NoTeZ :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

درود


در این صفحه قصد دارم عباراتی رو بنویسم که معمولا به صورت کدشده بوده و دارای معنی هستند


اما این معانی رو همه متوجه نخواهند شد ! بیشتر برای خودم اینها رو مینویسم اما میتونه فیلتر خوبی باشه برای اینکه دقت مخاطبین این وبلاگ رو هم به مطالب ارزیابی کنم !


گرچه باز هم عرض می کنم این عبارات هم نوعی یادداشت هستند - اما به صورت خیلی کوتاه و معمولا در نگاه اول خیلی بی معنی به نظر می رسند ! فعلا هم این قسمت به صورت آزمایشی دایر میشه تا ببینم میتونم اون استفاده ای که دوست دارم ازش بکنم یا خیر


شاد باشید



در راه هدفی که برایش زندگی کرده اند می میرند

فرار نمی کنند طوری که انگار زنده بودن هیچ معنایی ندارد

?With Black Birds Following Them

Say Bye Black Birds

W.U


چه کسی میدونه جیم در آخرین لحظات زندگیش

زمانی که غرق در حس معکوسی شده بود که به صاحبش داشت

زمانی که گوشه اون خرابه رهاش کرده بودن

به چی فکر می کرد؟

اطمینان دارم چیزی نبود جز همون عشقی که به خاطرش تا اون لحظه دووم آورده بود

و شاید میدونست که این اتفاق می افته اما هیچ تاثیری روی احساسش نداشت

اون قطعن دوباره گریه کرده ! آخرین گریه زندگیش

احساسش می کنم ! من رو عذاب میده !

گریه می کنم ! 

 تو یه دوست خوب بودی جیم !

شاید بهترین دوستی که تا به حال داشتم

هرگز فراموشت نمی کنم !

این رو تو به من یاد دادی

.

.

.


گاهی نویسنده مورد علاقه خودم هستم

و گاهی خیلی منتظرم که دیگه به خیلی چیزا فکر نکنم


هرچیزی که این شخصیت رو شکل داده

قطعا خیلی تیز و برنده بوده !

و در تاریکی حرکت می کرده


As U Heared 


Inside This Room All Of My Dreams Become Reality


 Cause Some Of My Realities Became Dreams Before



? You Know Why





سخته که بخوای به یه بچه یه داروی تلخ رو بخورونی تا یه زهر یا بیماری مهلک از بدنش خارج شه !

سخته چون اون بچه دوست داره یه چیز شیرین رو تجربه کنه !

نمیدونه این مزه تلخ کوتاه مدته ! نمیدونه بهترین دوای دردشه !

نمیدونه چقدر زجرآوره که به زور یه نفر رو وادار به این بکنی که یه چیز تلخ رو تجربه کنه

حتا اگر اون چیز تلخ بهترین دوای دردش باشه

نمیدونه که این مزه تلخ از یادش میره و حتا باعث میشه که حالش خوب بشه !

اما تلخی این تجربه هرگز از یاد تویی که داری به زور وادارش می کنی نمیره ! 

چقدر سخته که فقط همین یه راه برات باقی بمونه !

اون بچه هرگز نمیتونه تلخی این کار رو تصور بکنه ! اینکه مجبوری خودت رو عصبانی جلوه بدی ! بترسونیش حتا ... و حس بدی رو نسبت به خودت در اون به وجود بیاری ! 

شاید وقتی بزرگ بشه متو� D9� بشه که تو چقدر به فکرش ب�% 8�ی ! اما شاید هرگز متوجه نشه که چقدر سخته که مجبور بشی یه داروی تلخ رو به زور به بچه ای که دوستش داری بخورونی ! وانمود کنی اشک هاش رو نادیده می گیری

وانمود کنی برات مهم نیست که حالش به هم می خوره ! وانمود کنی که خیلی عصبانی هستی ...

گاهی اهمیت دادن به افراد چقدر سخته ! به خصوص اگر توان درکش رو نداشته باشند !


خیلی خندیدم امروز !

البته قیافم جدی به نظر میاد ولی در ته دل از ته دل به خنده مشغول بودم

واقعن هم خنده دار بود ! خدا بعضی از قبایل اطراف رو از از خنده داری کم نکنه !

حیف که متن باید کد شده باشه ! واقعن حیف که نمیشه گفت !

بالاخره این مردم برره رو در دنیای واقعی مشاهده کردیم به صورت عینی !

بعد میگن چرا خنده و گریت برعکسه !

واقعن برام سواله که دقیقن چی برعکسه !

قشنگ بود آفرین

جهان همیشه جایی منطقی نیست !

زندگی روزمره ما سرشار از بی منطقی های بسیار است !

مقایسه دنیایی که در ذهن می پرورانم

با دنیایی که در آن پرورش می یابم

مثل مقایسه شطرنج است با پوکر !

یا مبارزه با دعوا !

یا مغز و قلب !

یا جنگ و بازی !


Here We Go

Offline CTF

Never Compete

Just Learn N Learn

Win Without Playing

Be The Best

Try Unline

یک سری شهر رو به آتیش می کشن برای اینکه آب بفروشن !

اونا حتا آب رو هم می فروشن !

تو همون شهر خونه ای هست که حریق براش معنای خاصی نداره !

سیستمی داره که به صورت اتوماتیک آتیش رو خاموش می کنه ! 

از سقف آب میپاشه ! آتیش رو خفه می کنه و ... !

و در گوشه دیگری از اون شهر یه خونه داریم که داره آتیش می گیره !

اما یه آتش نشان قهرمان داره ! که تمام داراییش یه شیر آبه با فشار کم

و یه سطل کوچیک آب ! 

حتی لحظه ای نمیتونه از آتیش غافل بشه ! حتی نمیتونه خسته بشه !

لحظه ای غفلت باعث سوختن داراییش - عزیزانش و ... میشه !

مجبوره با اون سطل کوچیکش لحظه به لحظه از شدت آتیش کم کنه ! 

یه جا رو که خاموش می کنه جای دیگه دوباره آتیش می گیره 

و تا میره اونجا رو خاموش کنه جایی که خاموش کرده بوده باز دچار حریق میشه

اون یه قهرمانه که تسلیم این شرایط نمیشه ! 

ولی همیشه سوال اینه که : آتیش کی خاموش میشه ؟



در بازی ایکس - او , ممکن است عمدن طوری بازی کنید که ببازید



 ? You Cut & Let The Other One Choose ! Smart Enough

SSdtIFRoZSBGdXR1cmUgLiBTZWVtcyBZb3UgVW5kZXJzdGFuZCAh

گنج ها پنهان اند ! و هنوز کسی به دنبالشان نگشته ! گنج ها نزدیک اند !

اما نه همانطور که همه فکر می کنند !

 ? You're a Virus - Are You Finished


همیشه پرسیدن یک سوال به معنی بی اطلاع بودن از پاسخش نیست !

گاهی فقط هدف ارزیابی عکس العمله ! گاهی هم اهدافی دیگر !

روی سوالات فکر کن ! و به اینکه آیا قبلن بهشون جواب دادی یا نه بیشتر فکر کن !

شاید ایندفعه با یه سوال روبرو نشده باشی ! شاید این دفعه یه تله باشه !

سعی کن کمتر فراموش کنی تا همونطور که می خوای باهوش به نظر بیای !

وگرنه هستند افرادی که یه سوال رو 2 بار ازت می پرسن ! و تو بار اول رو فراموش کردی ...


بازداری از بروز احساسات نهفته !

بی شک این یکی از تکنیکال و همینطور تاکتیکال ترین اقداماتی بود که در زمینه 

Tracing 

انجام داده بودم ! 

و خیلی جالبه که یه عدد 4 قسمتی میتونه چه بلاهایی به سر یه آدم بیاره !

Nice Fl_lcked Up Alison :D

خیلی دوست دارم مرد ♥ تو خیلی باحالی ♥

فقط یه نفر میدونه چطور باید یه مورچه رو بین هزاران رفیقش توی لونه اش پیدا کرد

 ? Watch Out ! Are You Sure About Your Next Click 

Different Kind Of Ingenuity

میگن به رویاهات جامه عمل بپوشان !

اینم جامه عمل ! 20 کیلو !

همه میگن شکل عملیا شده صورتت ! نمیدونن جامه عمل پوشوندم !

بهت تبریک میگم مرد ! تو روی منم کم کردی ! همه عملیا !


حس بدیه وقتی یه چیزی رو با خودت فرض می کنی

و بر پایه فرضیاتت کلی نقشه می چینی و برنامه ریزی می کنی

و بعد متوجه میشی فرضت اشتباه بوده !

امروز یه روز خاصه ! اما حیف که تمام فرضیاتم اشتباه بود !

کاش امروز متوجه نمی شدم !

01011100 00100010 01001001 00100000 01010101 01101110 01100100 01100101 01110010 01110011 01110100 01100001 01101110 01100100 00100000 01011001 01101111 01110101 01011100 00100010 01010100 01101000 01100101 00100000 01001101 01100001 01101110 00100000 01001001 01101110 00100000 01010100 01101000 01100101 00100000 01001101 01101001 01110010 01110010 01101111 01110010 00100000 01010011 01100001 01101001 01100100 

نصف زندگیم فلج شده ...

مهمترین چیزی که توی این دنیا دارم ...


دیشب نزدیک بود دوباره معجزه کنم

یه معجزه + یه تجارت بزرگ + کلی پول

ولی حیف که معجزه قبلیم کار دستم داد

حیف که دفعه پیش خودم یه کاری کردم که ایندفعه نتونم هیچ کاری انجام بدم

هرکسی یه جارو قفل می کرد من بازش می کردم 

اما ایندفعه باید قفلی رو باز کنم که خودم ساختمش و حالا گذاشتنش سر راه خودم

حالا باید بگردم دنبال نقاط ضعف فکری خودم ! خیلی جالبه

چون همیشه اینقدر فکر می کردم که نقطه ضعفی از خودم به جا نذارم

بازی جالبی شده ! اما من باید انجامش بدم

اما اینکه بخوای خودت رو شکست بدی یه بازی جدیده

و نمیدونم بعد از بازی باید اسمش رو چی بذارم !

پیروزی یا شکست ؟

به هر حال امشب که از این طرف باختم و از اون سمت برنده شدم !

و هرکاری کردم نتونستم خودم رو دور بزنم !

اما فکر کنم دوست داشته باشم مسیر بازی عوض بشه !

هرگز تصور نکن که یک سری اتفاق ها فقط برای بقیه می افتند

هرگز نمیتونی خودت رو به صورت کامل بشناسی

فقط هربار در شرایط خاصی خودت رو بهتر میشناسی

تا وقتی در اون شرایط خاص قرار نگرفتی در مورد عملکردت نظر قطعی نده

و دیگران رو هم مجبور نکن در یک سری شرایط خاص عملکرد فرضی تو رو در اون شرایط داشته باشن

حتا اگر هم فرضت درست باشه در مورد خودت - همه مثل تو نیستن

این حداقل چیزیه که افرادی با درک بالا درکش می کنند

وضعیت امروز من یعنی 13 مهر 93 ساعت 4 بعد از ظهر

مثل کسیه که وسط یه بیابونه

با یه تنگ آب که توش یه ماهیه

و یهو متوجه میشه که آب توی تنگ داره بخار میشه و اگر کاری نکنه ماهی تلف میشه

و از طرفی دیگه هیچ آبی اون اطراف نیست

و اگر ماهی رو در بیاره هم ماهی تلف میشه

و تنها آرزوهایی که در اون لحظه می کنه اینه که

کاش ماهی نمیداشت

کاش تو بیابون نبود

کاش بارون میبارید

خدایا خودت به هرچی ماهی تو این شرایطه کمک کن ...


خورشید مثل همیشه سرش گرم بود

و کلاغی بود که سهمش از تمام قصه ها انتهای مسخره ای به نام نرسیدن بود

کلاغی که هیچکس قصه اش را نمیدانست

خورشید همچنان سرگرم بود 

خورشید در حال غروب بود !

He Pushes People Away Before They Have a Chance To Leave Him

? It's a Defence Mechanism Alright

نقاشی همیشه از قسمت های سیاهش رنج می برد 

او تشکیل شده بود از سفیدی و سیاهی ! 

روزی شروع کرد به پاک کردن سیاهی هایش

آنقدر این کار را ادامه داد 

تا دیگر هیچ نقاشی ای باقی نماند !

Ideal = Nothing

یه چیزی "به نام تفاوت" هست که بین من و بقیست !

من رو یه چیزی "به نام تفاوت" از بقیه جدا کرده

یه چیزی "به نام تفاوت" شده یه حایل بین من و بقیه

و وجه تمایز من از بقیه یه چیز سادست "به نام تفاوت"

و اینکه من یه چیز خیلی باحال توی وجودم حس می کنم "به نام تفاوت"

و در آخر اینکه توی فرهنگ لغات من میشه به جای واژه تفاوت از واژه خدا استفاده کرد


 ! Relax - It's Just a Bend- Not The End 

God's Smiling

گاهی خدا رو دعوت می کنیم که توی بازی به ما کمک کنه

غافل از اینکه خدا حتا توی بازی کردن هم تنهاست

ناگهان متوجه میشیم که خودمون شدیم یه بخش از بازی و دیگه هیچ کنترلی روش نداریم

ممکنه نا امید بشیم - اما حس جالبیه وقتی متوجه میشی حتا زمانی که یه قسمتی از بازی هستی

اونی که داره بازی می کنه خداست

خدا توی هیچ بازی ای نمی بازه - حتا زمانی که حس می کنی بازیچه شدی 

باید مطمئن باشی تهش به برد ختم میشه

گرچه این نوع بیان از حسی که درک کردم خیلی سطحی بود

اما به صورت ساده میشه گفت 

با خدا باش و پادشاهی کن 

یه مشکل جالب هم داره این بازی

هرگز نمیشه حرکت بعدی که خدا قراره روت اجرا بکنه رو پیش بینی کرد !

گاهی آدم میشه مثل David Jones توی بازی IGI !

همه رو نابود می کنه - گاهی خیلی کارش معرکست ! اما در اصل اونی که داره بازی می کنه یکی دیگست

یه ثانیه توی کلیک ( اشاره ) اش تاخیر بندازه - David Jones ایه که میره قاطی باقالیا

The Dance Of Unstoppable Numbers

I Love To See Them Dancing

Dance With The Devil Inside Me


Smart Phones - Stupid People

Social Networks - Loneliness

The World "Dead" Village


There's Something In The Air 

Seems Free

But Nothing Is Totally Free

And In This Case

There's a Bad Man In The Middle 


چقدر حقایق هستند که از افسانه عجیب ترند !

تنها چیزی که میدونم اینه که افسانه ها هیچوقت در زمان خودشون نیستند !

در حقایق باید به دنبال افسانه ها بود ... گاهی خوب حس می کنم که دیر شدن یعنی چه !

گاهی حس می کنم که تعادل از بین رفته 

حس عجیبیه زمانی که در بدن یکی دیگه زندگی بکنی

یا اینکه روح یک نفر دیگه توی بدنت باشه

و اینکه در نهایت به این نتیجه برسی که شاید نه این بدن مربوط به تو هست

و نه این روحی که توشه مال توئه !

و شاید بیشتر از همین 2 تا باشه !

تو کی هستی ؟

چرا بعضی وقتا برای خودم گشاد میشم

و گاهی حس می کنم به طرز کشنده ای تنگ شدم و باید راهی به بیرون از خودم پیدا کنم ؟

اما در زمان فعلی احساس می کنم هر چقدر جای این 2 تا عوض میشه

باز هم با اون بیرون سازگار نمیشن ! 


کاش میتونستم فکرم رو متمرکز بکنم ! به اندازه کل چند صد سالی که زندگی کردم ... 

آماده شده بودم که بنویسمش ... منتها حیف ! زمانی که شروع به یادآوری می کنم ...

حالا فکر می کنم بهتر میتونم درک بکنم که چرا گاهی آدم میتونه خودش رو جای بعضی ها قرار بده

و چرا بعضی ها در زندگی اهمیت بیشتری پیدا می کنند 

این رو می نویسم برای بعد ! روزی که دوباره بهش رسیدم و میام که یادم بیاد که یادم اومده بود

برای رسیدن بهش هیچوقت دیر نشده بود ! چون فکر نمیکنم هرگز نابودی ای در کار بوده باشه

صفحه CoDeZ --- ای کاش ایجادش نکرده بودم ! دیگه بهم اجازه نمیده روی بعضی موضوعات خاص تمرکز کنم

حتا برای خودم هم دارن کد میشن ... استرس !

توضیحش سخته که بخوای به خیلی ها بفهمونی که چیزی که دارن تجربه اش می کنن 

اولین باری نیست که داره اتفاق می افته ! خواب شیرینیه

یه مار ... داره دم خودش رو می خوره !

و زمانی که به سر خودش میرسه داستان باید دوباره از یه جایی شروع بشه

مار میدونه شروعش کجا بوده ... اما یادش نمیاد دفعه قبل که سیر شده داستان چطور تمام شده !

درک می کنم ... آدم تا رسیدن به "اتمام" هم نمیتونه کل ماجرا رو درک بکنه !

و می فهمم چرا ... می فهمم چطور همه چیز از هیچ ساخته شده و دوباره به هیچ برمی گرده

اگر بشه درکش کرد این اتفاق هرگز نمی افته !  

همه چیز در گردش ... کل فی فلک ... همه چیز در گردش ...

ک ل ف ی ف ل ک

داره می چرخه ... همه چیز در حال چرخیدنه ... میدونم چرا من رو به گریه میندازه

میدونم دارم به خودم نگاه می کنم ... میدونم داره می چرخه و اون(ها)م منم !

دارم عقلم رو از دست میدم !

آینده یه گلولست که قراره شلیک بشه

میشه ایستاد تا زندگی اون رو به سمتت شلیک بکنه

شاید این چیزیه که تا به حال اتفاق می افتاده

ولی یه حس جالب رو دارم تجربه می کنم و اون اینه که

به راحتی میشه این گلوله رو به سمت زندگی شلیک کرد

تازه دارم می فهمم وقتی میگه از رگ گردن بهت نزدیک ترم یعنی چی

یعنی ضد گلوله

یعنی رگبارو بکش به زندگی و غمت نباشه

یعنی هرچی بخوای همونه فقط اگه به اندازه کافی شلیک بکنی

یه قانون نانوشته توی ورزش های رزمی میگه

اگه تو نری سمتش اون میاد

فردا رو باید به سمت آینده نشونه گرفت

نوستراداموس هم میتونی بشی حتا ! فقط باید نشونه گیری یاد بگیری و نترسی !

الکی نباید موضوع رو پیچیده کرد


Do Not Leave Me Alone With Myself 

When I am With Him

... I

... We

And That May Be The Problem

Me - Myself - Silence

And a New Birth

And Here Is The Master Code I've Found




I'm "The One"

And That's Why I'm Odd !

Mathematics Proofs That "1" Is Always Odd !

It's Not Just a Number ! It's an "Odd" Number 


 ! Red Light Means GO 

Sick Mind ... More Than a sea Between That Magical two Words Pair 

The Pair Begins ... This Time It Ends Too

This Is Nothing But Me ... Nothing But My Mind

From Both Sides ! And If You Get It

You Are Sick Like Me ... Looks Beautiful 

Looks Amazing 

Looks Different

But What Is The sea 
?


There is "a" Difference Between Live & aLive 


NeverEverLand Is So Far From Home 



من تنها نیستیم !

هیچ "من"ای تنها نیست !

میتونی کاغذ رو برداری و شروع به نوشتن کنی ... به ازای هر "من" که روی کاغذ نوشته میشه

یه "من" به من های محتمل اضافه میشه ! پیچیدست ! چی باعث شد اونها به وجود بیان ؟

ریاضیات و احتمالات ؟ یا خودکار من ؟

من ... من ... من ... من ... تو ... تو ... تو ... ! حالا مطمئنم که باعث شدم 4 تا من دیگه و 3 تا تو بوجود بیان ! شاید یه جای دیگه یه "من" یا "تو" دیگه از نوشتن کلی من و تو خسته نشه

و باعث بشه احتمالات من و تو های بیشتری رو هم پدید بیارن !

هرچی که هست قشنگه ! خیلی قشنگ و جالبه ! من ... یکی دیگه باز !

یه جایی هم هست که یه من دیگه خسته شده رفته خوابیده ... 

یه وقتایی هم همه یکی میشیم ! 

روی یه صندلی سفت ... سرم رو تکیه میدم به یه دیوار سفت تر ... چشمامو میبندم چون خسته ام !

میرم پیش من ! نمیدونم کدوم من ... 

با هم یکی میشیم ! من میتونم یه جای دیگه رو ببینم ! یه جایی که من اونجا هم هستم و من نیستم !

شاید همه آرزوهام برآورده میشن ! اما نه همه برای این "من" ! اما همه اش برای من برآورده میشه ...

انعام 60 !

He Knows Better

As He Always Do



That Was The Time

To Show Them

Who I  Am

You Can't Avoid a Bird From Flying

When He Feels The Sky Is Somewhere Around

And One Last Thing

The Military Area Is Not Safe

Internet Has Been Accessed

And All The Filters Are Raped

I Just Need a Keyboard

Then I Write My Own Story

And When I Press Enter

It Writes The History

Where There Is a Sky , You Can Always Find a Flying Bird



Passed Days = 318.5

Remaining Days = 318.5

نصفش کله شد ! با توکل به خدا و به امید اینکه نیمه دیگه اش هم با خیال راحت و بدون تو مخی و سریع واسه همه بگذره

16 تیر 94 ساعت 12




Check Mate 

It's Hard

Even To Read


a Year Passed

Thanks God

For Everything

You Are The One


Affected The Sames

Infected Differents


What a Big R.a.p.e

What a HeX

Time To Control

N.A.J.A 

Sorry But You Where Not So Hard As Expected





یه توهم بود وقتی به خیلی ها فکر می کردی و فکر می کردی اونها هم گاهی به تو فکر می کنن


اونا تو رو خیلی وقته از یاد بردن ! 


یه توهمه وقتی بعضی ها به تو فکر می کنن و فکر می کنن تو هم بهشون فکر می کنی


و تو توی افکارت هیچ جایی براشون نداری !


چی می شد جای این توهما یکم عوض می شد ! همونایی که تو بهشون فکر می کنی به تو فکر می کردن


همونایی که تو اصلن بهشون فکرم نمی کنی دیگه بهت فکر نکنن


دیگه توهم نبود !


دنیای قشنگی می شد ! حداقل شاید برای یه مدت خیلی قشنگ بود ...


شایدم دنیای به این قشنگی توهمه !


میدونم یه وقتایی خسته میشی که به جای پروانه ی قشنگ توی ذهنت همه اش باید مگس کش دستت باشه و بخوای از شر وز وز آزاردهنده ی خرمگس معرکه خلاص شی



جستجو ...

چیزی که همه ی نابغه ها در اون تخصص دارن

اون ها همیشه ابزار بیشتری در اختیار دارن


حس قشنگیه وقتی فکر می کنی یه جا دراز کشیدی

یه نفر دیگه هم از همون جنسی که می خوای کنارت دراز کشیده

یکی از هندزفری هات توی گوشه اونه و یکیش توی گوش خودت

و دارید به یه آهنگ گوش میدید 

شاید همین آهنگ آندره که الان دارم گوش میدم

اونم خیلی این آهنگو دوست داره

اون کلا هرچی که تو دوست داری رو دوست داره

And What a Terrible Dreamer I am



Whatever The Hell You Are

? Who Cares


Dirty Policy

Thanks God



داستان نجات غریق رو خونده بود

بهش گفتم :


من اولا همون پسر بچه ای بودم
که فکر می کرد میتونه همه رو نجات بده

الان دیگه اون نیستم

چند بار که آب بخوری می فهمی خودتو به غرق شدن ندی هنر کردی

این یه رازه


آخر صحبتمون گفت : 

[((من اولا همون پسر بچه ای بودم
که فکر می کرد میتونه همه رو نجات بده))

الانم هستی
چون 
این یه رازه]



  God

Thank You For Everything 

You Are The Best

Sorry If I'm Not as Well as The Rest

And Special Thanks For This Peace

The Peace You've Attached To My Soul

The Absorbing Peace

This Different Peace

God You Are Here

You Are The Peace


I've Lost My Stable Personality

I'm Losing Myself

"?Which One Is "The Real Me



"تو مثل مرفین میمونی

آروم می کنی ... آرامش میدی

اثرت سریعه

اعتیاد آوری

اما در دراز مدت دردسر ساز میشی

دیگه نمیشه ترکت کرد و همین وابستگی نابود کنندست"

درسته ... خیلی وقته که موفق شده مرفین رو ترک کنه

و همیشه برام سوال بوده که

آیا مرفین بودن خوبه یا نه

و باید خوشحال باشم که مرفینم ؟

باید خوشحال باشم که فقط به درد کسانی می خورم که درد دارن ؟

و آیا دارویی که در نهایت باید ترکش کرد به درد می خوره ؟

و آیا خوبه که مقدار استانداردت برای بقیه خیلی خیلی کم باشه ؟

خیلی خیلی دور باشی از دسترس ؟

زیاد داشتنت جرم باشه ؟

خوبه ؟ این سوال رو خیلی از خودم می پرسم ...


سوال اینکه

آیا قوانین در داخل دنیا وجود دارند

یا دنیا در داخل قوانینش ؟

آیا به فرض حرکت دادن کل دنیا به سادگی حرکت دادن یک پتو هست ؟

و اگر نیست چرا ؟

چی باعث شده که به طور مثال منظومه ی شمسی مثل یک پتو دستخوش تغییرات دائمی نشه ؟

حداقل از نظر ظاهری ؟ 

و آیا اصلن اینطوره ؟ 

و سوال همیشگی من که باز ذهنم رو مشغول کرده !

چرا ما اینقدری هستیم و چرا این اندازه برای ما ثبات به وجود آورده ؟

چرا این اندازه ؟ و این جایگاه ؟

خدایا ؟ چطوری میتونم جواب سوالمو ازت بگیرم ؟


You
 Remember When You Were Younger

You
 Remember The Story Of That Chewing Gum 

And The Reminder After It

Over & Over Again

Like a Loop

If

 The Story Reaches The Chewing Gum

End Of The Story

Begin The Next One

Else

Continue The Rest Of It


از سر خوردن قاطی آشغالا بدتر اینه که

به آشغالا عادت کنی

بهشون اعتماد کنی

و اجازه بدی بهت نزدیک شن

طوری که یا یادشون بره خودشون چه آشغالی هستن

یا یادشون بره تو مثل اونا نیستی 

شرایط سخت میشه وقتی قاطی آشغالا نمیتونی هیچ چیزی جز آشغال پیدا کنی

حتا اگر بخوای با کسی حرف بزنی ... مجبوری یه آشغال رو بکشی کنار

یه آشغالی که اول فکر می کنی به آشغالی بقیه نیست

ولی بعد گندش در میاد

یه آشغال اصل !




You Have To Change Something Man



Nobody Is Waiting For You There



Say Nothing To The Others


Who Cares
?


وای خدای من 

ما داریم با چشم بسته زندگی می کنیم 

به این فکر کردم که ما چی میدونیم ؟ و بعد در مورد اینکه چی نمیدونیم فکر کردم 

ما هیچی نمیدونیم ... زمان این امکان رو از ما گرفته

و یک راه وحشتناک برای دونستن اینه که زمان مانع ما نباشه

در زمان آزادانه حرکت کنیم ... و نه اینکه هر ثانیه دقیقن 1 ثانیه به جلو بریم

نه اینکه حتمن به جلو بریم و حتا نه اینکه حتمن این زمان با همین زمان و مکان مصادف بشه

وای خدایا ... ذهنم رو خیلی درگیر می کنی ...

الان در این زمان چند تا ساسان دیگه وجود دارن ؟ دارن چه چیزی رو تجربه می کنن ؟ 

اگر من چند ثانیه پیش رو تغییر بدم ... یعنی زمانی که نوشتم "نه اینکه هر ثانیه دقیقن 1 ثانیه به جلو بریم"

آیا الان در حال نوشتن "اگر من چند ثانیه پیش رو تغییر بدم ..." خواهم بود ؟

خدایا ...

ما هیچی نمیدونیم ...

ما "هیچییییییییییییییییییییییییییی" نمیدونیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا ...


وقتی فهم مخاطب پایینه

تلاش بیهودست

وقتشه ناپدید بشی

وقتشه مخاطبی برای مخاطب باقی نذاری


پسر حقته

تا تو باشی قبل از کارات بیشتر بهشون فکر کنی

و به هرکسی - و هر ناکسی بیشتر از ظرفیتش ارزش و اعتبار ندی

تف سر بالا !

کارت شده همین


هر زمان که خواستم حس بدی که نسبت به مردم دارم رو تغییر بدم

و از یک سری افرادی که به ظاهر بهتر بودند استفاده کردم

تنها چیزی که به عنوان "تغییر" صورت گرفت

تبدیل حس بد به حس نفرت بود

تنفر ...

در این لحظه سراسر وجودم رو فرا گرفته



اگر میتونستیم آینده رو به خاطر بیاریم چی ؟ 

اگر آینده پشت سرمون قرار داشت و هنوز آینده بود ؟

میگن جهان از ابعاد تشکیل شده

در حدود 9 بعد یا بیشتر ...

در زمان انفجار بزرگ برخی از این ابعاد از هم جدا شدن

طول - عرض - ارتفاع - زمان و ...

و باقی اون ابعاد همچنان در هم تنیده هستند ...

و ما در داخل اونها زندگی می کنیم ! یا شاید اونها در داخل ما هستند

شاید دلیلش همینه که فقط یکی از ما وجود نداره !

اگر گذشته و حال و آینده همه ی ماجرا نباشه چی ؟

شاید به سادگی قابل توضیح باشه

شاید در اون ابعاد در هم تنیده همه چیز توضیح داده میشه

به راحتی فواصل از بین میرن ! و هر احتمالی در حال وقوعه !

نمیشه گفت در یک لحظه چون لحظه هم اونجا تعریف نمیشه ...

ما هیچی نمیدونیم ...

ما واقعن هیچی نمیدونیم 

آه خدا ...

حتا نمیتونم چیزی که در ذهنم می گذره رو بنویسم !

آه ...





Vey, [26.03.16 03:36]
اما  واقعآ این معقوله زیبایی زندگی رو از آدم سلب میکنه.


‮, [26.03.16 03:36]
دقیقن !

‮, [26.03.16 03:37]
البته

‮, [26.03.16 03:37]
نمیدونم اینکه آدم بره سراغ این موضوع

‮, [26.03.16 03:37]
بدبینش می کنه

‮, [26.03.16 03:37]
یا اینکه اول بدبین میشه و بعد میره سراغش

‮, [26.03.16 03:38]
ولی خوب توی یه چرخه که با هم قرار می گیرن دائم همدیگرو تقویت می کنن

Vey, [26.03.16 03:38]
بله حق با شماست ، اما از دید بنده حالت اول بیشتر صادقه.

‮, [26.03.16 03:38]
بله

‮, [26.03.16 03:38]
حرف خوبی زدین !

‮, [26.03.16 03:38]
زیبایی !

‮, [26.03.16 03:39]
دیگه نه چیزی زیباست

‮, [26.03.16 03:39]
نه زیبا به نظر میای


Vey, [26.03.16 03:39]
بله

Vey, [26.03.16 03:40]
آگاهی رنج آور هست و انسان هر چه بیشتر آگاه میشه بیشتر از آرامش دور میشه.


‮, [26.03.16 03:40]
بله

‮, [26.03.16 03:40]
دقیقن !

‮, [26.03.16 03:40]
اما

‮, [26.03.16 03:41]
آگاهی

‮, [26.03.16 03:41]
با پارانوید فرق داره

‮, [26.03.16 03:41]
آگاهی میگه مراقب باش پارانوید میگه فرار کن

‮, [26.03.16 03:42]
یعنی در اولی احتمال خطر هست

‮, [26.03.16 03:42]
در دومی همه چیز خطرناکه مگه اینکه دنبالت بدوه و عکسشو ثابت بکنه !

‮, [26.03.16 03:42]
و این خودش یه تناقضه چون هیچ چیز خطرناکی دنبالت نمیدوه که بخواد عکسشو ثابت بکنه !

‮, [26.03.16 03:43]
و تو همیشه در حال فراری

‮, [26.03.16 03:43]
و مطمئنی یا چیزی دنبالت نمیاد

‮, [26.03.16 03:43]
یا اگر بیاد می خواد شکارت کنه




Let's Think About It

Future Can Change The Past

Interesting



پسر 

شاید تو بتونی چیزی که توی ذهنت می گذره رو به حقیقت تبدیل کنی

فقط باید یاد بگیری باهاش بهتر صحبت کنی

باهاش خوب باش 

اون دوست داره هر حرفی میزنه رو درک کنی ... 

دوست داره باهاش حرف بزنی 

بعد همون کاری رو برات انجام میده که می خوای 

تو که مال این اطراف نیستی 

پس برو سراغ همون کاری که براش اومدی اینجا

برو

باهاش

حرف

بزن

جلوت نشسته ... کاملن آماده ی حرف زدن

دنیایی که براش ساخته شدی توی ذهنشه

بکشش بیرون ...

Press Enter To Continue


ماسکت یادت نره پسر

دیگه کسی نباید بفهمه

و هیچکس نباید چیزی بدونه


Here Is 6:25 AM

Sleep Doesn't Help 

If It's Your Soul That's Tired



Still Seekin' a Plan In Neverland

"What a Strange "Myself

 Home

Just One Of Them

When Everybody Sleeps 

It's The Best Time To Close Your Eyes

 Leave Your Your Terrestrial Life Behind Your Eyelid

And

.
.
.


 ... I Have No Roommates There 


با H.S.PH اومدیم و رسیدیم در خونشون

خیلی هم خسته بودیم ... یه درخت شاه توت توی حیاط همسایشون بود که از روی دیوار دستمون بهش می رسید

گفتم حاجی کار خودته ... برو بالا ببینیم چه خبره

حاجی رفت بالا و شروع کرد به چیدن ... اواسط چیدن گفت حاجی اصلش رو زمینه ! همه رسیده هاش ریختن رو زمین

راست می گفت ... هرچی رسیده بود رو زمین بودن ... اکثرن له شده بودن ... ملت از روشون رد می شدن

دیگه حتا کسی نگاهشون نمی کرد ... بهتریناشون همونا بودن ... زیر دست و پا ...

انگار رسمه وقتی ببینن خیلی خوبی پست بزنن ... ترد شی ... سقوط کنی 

بعدم نفله شی

عجب شاه توتایی بودن ... الکی رفته بودیم رو دیوار خودمونم از روشون رد شدیم !

یه گربه هم رو دیوار بود واسه اینکه این قضیه رو بیخیال شیم و فعلن بهش فکر نکنیم



گاهی داری توی مسیر زندگیت پیش میری 

و زندگی یه سری افراد رو توی مسیرت قرار میده

فقط و فقط به این دلیل که یادت بندازن

چقدر تنهایی


بعضیارم خدا سخته که نه به دردت بخورن نه به دردشون بخوری

خیلی هم زیاد ساخته ... زمان ساختشون بارندگی زیاد بوده گِل دم دست بوده هی مونتاژ می شدن


ما سه تا رو کجا میبرییید 

loooooool

یعنی منم تو بازی ام... 

یکی هم نیست شفاف سازی کنه

loooooool

lol means lots of laugh

or

laugh out loud

loooooooooooooooooooooool

یعنی خود جنسه


نقابش رو برداشت تا روی چهره اش بذاره

اما ایندفعه مکثی کرد ...

و سوالی در ذهنش ایجاد شد

آیا این نقاب چهره واقعی من رو مخفی می کنه

یا داره چهره واقعیم رو نشون میده ؟

...



درود به شرفت کیمیا ... پرچمو بردی بالا

درود به غیرتت ... دمت گرم ... حالمون جا اومد


پسر یادت باشه

لای جمعیت خودتو گم نکن ...



Eat - Sleep - Rave

Repeat


Sometimes... At The End Of The Day... Just Before I Sleep... I Become 
Unable 
To Count My Friends

I Become Sad... I Feel Lonely And Disappointed... Then I Sleep


چه کاری از این احمقانه تر
که بخواهی به یه احمق
ثابت کنی که احمقه

گوشتو بگیر و بذار صدا بده
هرچی توخالی تر صداش بلندتر و آزاردهنده تر
تو مسئول گوش خودتی نه صدای اون

داخل پرانتز: هر طبل توخالی ای ۲ تا سرنوشت داره
یا سالم و قابل استفاده میمونه و دیگه صدا نمیده
یا اینقدر صدا میده تا منفجر شه



و بعضی افراد

خیلی راحت فراموش می کنند

گویی هیچ چیز از ابتدا وجود نداشته... 
  
طوری بعضی چیزها را جایگزین می کنند

که انگار همیشه جایشان خالی بوده

اما مشکل از جایی شروع میشود

که علیرغم تلاشت

نمیوانی مثل آنان باشی

طوری آنها را به یاد می آوری

که انگار هیچوقت  هیچ چیز را فراموش نکردند 

در ابن مورد خاص

فقط میتوانم این را بگویم

که درد دارد

درد زیادی دارد... 


امروز نهم مهره ! دقیقن 2 سال پیش در چنین لحظاتی من داشتم نگهبانی میدادم توی پادگان ... میان دوره داده بودن همه رفته بودن و من و چند نفر دیگه نگهبان بودیم توی پادگان ... خلوت ... بهترین نگهبانی خدمتم بود ... حس جالبی داشت ... 

یادش بخیر ... اون شبا چقدر به این فکر می کردم که کی تموم میشه ... 

خدا رو شکر و با آرزوی سلامتی و شادی و موفقیت و آرامش و عمر طولانی و با عزت برای همه ...



حرف زدن با آدما فاکتورهای خیلی جالبی داره به همراهش

یکی از مواردی که برای خودم خیلی جالبه ... به خصوص در این ایام ... اینه که وقتی با یه نفر صحبت می کنم و با آوردن چند تا دلیل ساده و پرسیدن چند تا سوال خیلی معمولی ازش دعوت می کنم که پاسخی که عقلش میده رو برام تعریف کنه

ازم دعوت می کنه که خفه شم ...

نمیدونم چرا صحبت از عقل که میشه جدیدن همه ارور میدن

روابط تا عقل واردشون میشه ارور میدن

به کل سیستم ارور میده و بعضن سخت افزارا از مدار خارج میشن


Me After So Many Logical Explanations : Please Let Me Know Your Opinion

Most Of The Rest : Please Shut The Puck Up And Do Not Continue

Topic Closed



We Have To Say

Thanks God


یک سال پیش در چنین روزی داداشم رفت خدمت

امروز هم یکی از بچه ها رفت خدمت که جای خوبی هم نیفتاده ولی روحیه خوبی داره

امیدوارم به جفتشون و همه سربازا بد نگذره و سریع تموم بشه

جفتشون الان پادگانن ... منم نشستم و دارم آش می خورم جلوی سیستم

به یاد همه سربازا !


بله ... کاسه آش افتاد و منهدم شد لحظاتی پیش

در راه علم و عجله برای رسیدن به مباحث علمی

باشد که بساط آشخوری در جهت شکوفایی علم و استعداد جوانان و جلوگیری از تحلیل سلولهای خاکستری مغزشان منهدم گردد

به فال نیک می گیریم این انهدام رو

یکی هم نیست بگه کاسه رو زدی ترکوندی دیگه این دری وریا چیه میگی !

کاسه رو جمع کن از کف اتاق ! زندگی شد خورده شیشه !


البته الان که بیشتر دقت می کنم میبینم هر چقدر هم یه موضوع علمی ای جذاب باشه

دلیل نمیشه کاسه آشو به حالت تعادلی بذاریم روی لبه ی اسپیکر سیستم

میفته خوب ! الکی به خاطر اینکه نریم کاسه رو بذاریم سر جاش میزنیم میترکونیمش

بعدم به فال نیک می گیریم !

چون الان به خودم اومدم دیدم هرچی خوردم ظرفش بر نگشته تو آشپزخونه و در حقیقت آشپزخونه به صورت نامحسوس منتقل شده تو اتاق من ... فقط گاز و یخچال موندن که اونا دیگه فرآیند انتقالشون محسوس خواهد بود...

اونارم بیارم دیگه حله ! برای همین از لبه اسپیکر استفاده کردم اصلن ... چون دیگه جا نبود بین این ظرفا ...

اونم تا لبه اش پر بود مجبور بودم از قوانین فیزیک و ایستایی متقابل و تعادل و بی وزنی و اینا استفاده کنم

که خوب متاسفانه توی محاسبات اشتباه کردم و محصولی به نام خاکشیر تولید شد ...

خوب شد اینو نوشتم یه مقدار چشمم به روی حقایق باز شد !

میگم چرا ظرف نیست جدیدن تو خونه !

عین یه آفت افتادم به جون زندگی و خونوادم ...

قشنگ الان تو این ظرفا از باقی مونده غذاهای توشون نفت خام تولید شده ... از قبل از سربازیم اقدام به جمع آوری ظروف منزل کرده بودم...

بله ! اینه ! هی میگید آپدیت کن آپدیت کن ...

آپدیت داره این عبدل آباد ؟



بعضی وقتا هم...

این یه متن طولانی بود که خودم رو خیلی احساساتی کرد

و درآخر حذفش کردم

به جاش برم هندزفریمو بیارم

Who Cares

... 



ساعت 12:48 شب

تو اتوبوس.. 

Massive Attack

لامپا هم خاموشه

تکونم می خوره... نه میشه کتاب خوند نه گوشی

تا همینجاشم که نوشتم سرگیجه گرفتم

من که اینجوری ام خیلی حساسم به خوندن توی ماشین

شما  هم اینطوری اید؟ 

همه خوابن حوصلم سر رفت



ساعت 12:35 توی شهر غریب

و خدا رو شکر

بخوابیم برای فردا به امید خدا


و بقیه به چیزی رو با تو تجربه می کنن


که تو آرزو داری با بقیه تجربه کنی... 


باید خوشحال باشن که تو وقتی برای خودت هم آرزویی می کنی


بقیه بهش میرسن... 


شاید باید آرزو کنی که یکی دیگه هم آرزو کردنش مثل تو باشه


یا دست از آرزو کردن برداری... بری توی دنیای آرزوهات و دیگه برنگردی



Someone Has To Find Me

I'm Lost In My Broken Self

I've Lost My Way Inside



I Haven't Exactly Been Myself Lately



I Must See a Friend

?But What Can I Do

...Do I Go As Myself

?Or The Mask




I Believe In Friendship
I Believe In Loyalty 
I Believe In Innocence 
And I Believe In Angels
? What About You
? Have You Ever Lived With a Dog


And At The End Of The Night 

You Feel All Alone 

اومدم آهنگ آپلود کنم

یه چیزی یادم افتاد گفتم تا یادم نرفته بنویسمش

یادم افتاد حال ندارم


And It Feels Better When The Prodigy Talks Through My Earphones

Yeah

Phuck You All People



تنهای افراطی ...

یه پدیده ی اجتماعی نیست

یه تاکتیکه

بعضی ها بهش میگن مقاومت و پیشروی بدون رهبر

اما سوال اینه که

بیخیال...


Don't Let The Mask Fool You

Those Who Have Been Hurt The Most , Often Have The Greatest Ability To Heal


I've Downloaded Some New Musics

نگم براتون یعنی ... نگم براتوووون ...


? She: Oh My God Are You Still Awake

! He: Thanks God I'm Still Alive 

در مورد همه چیز یک چیز بدون
و در مورد یک چیز همه چیز بدون

ایده ی خوبیه تو این وضعیت... 

یه ضرب المثل گواتمالایی/توباگویی هست که میگه :

If You Show Me You Don't Give a Phuck, I'll Show You That I'm Better At It



در روایت هم داریم که می فرماید :

Treat Me Like a Joke, And I'll Leave You Like It's Funny


Did You Know That

?I've Hacked Your Dream

You Were Here Today

Because I Made You Do It

I Wanted To Remind You

I Will Not Forget

And I Will Not Forgive What You Did

That's Why I Was In Your Dream

I've Become The Point Of Authority

?Are You OK With a Simple Nightmare



وقتی بتونی با افراد از طریق دهنشون ارتباط برقرار کنی

به سادگی به این نتیجه میرسی که این دنیا هیچ جایی برای مخفی کردن کسی نداره

هیچکس در این جهان نمیتونه برای همیشه ناپدید بشه

گاهی جالبه وقتی بعضی آدما کاری رو انجام میدن که خودشون هم نمیدونن چی باعث شده انجامش بدن



وقتی چشماتو میبندی می خوابی و نمیدونی ممکنه یکی دیگه توی بک گراند ناخوداگاه بیدار ذهنت منتظرت باشه

کنار یه در پشتی ... توی یکی از رویاهات ... که رو به کابوسی باز میشه که وقتی بیدار بشی به یادش نمیاری

وقتی چشماتو باز می کنی هیچی یادت نیست... چون اینی که بیدار شده اون موقع خوابِ خواب بوده

و اونی که بیدار بوده هرچقدر هم صدا بزنه فعلن صداشو نمیشنوی

اما هرکاری بگه انجام میدی... 

باید مدت ها پیش این رو می فهمیدیم که همه یه جایی به هم متصلیم

یه VLAN جدا که همه ی پینگ ها ریپلای دارن توش

و زمانی بهش وارد میشیم که می خوابیم

شاید همین باعث شده هیچکس از وجودش خبردار نشه


Let's Harness The Power


یه ضرب المثل کوبایی میگه :

بالا بری پایین بیای رو معامله ای

:دی

I'm Trying My Best To See Good In You

But You - Phuckers - Make It So Damn Hard



404
Not Found

:lol:


It's 12:35 PM 

It's Me And Mr Jetcool

Home Alone - Listening To Music

Leg Pain - Makes Me Nervous

But We Are Chilling 

It's Cool By The Way

Thanks God


Wow 

Three New Books

I'm So Excited


کاری که گاهی انجام میدم

کار کثیفیه

مثل چشم برزخی میمونه !

نتیجه ی دردناکی هم داره !

اما به قول معروف

حقیقت تلخه گاهی !

باید به یه نوع خودآزاری مبتلا بشی

که از هر توانایی و هنری که داری برای رسیدن به حقیقت استفاده کنی

به خصوص در مورد آدما 

نتیجه ی جالبی نداره ! 

هر آدمی مثل کتابی میمونه که یه سری از صفحاتش رو هرگز بلند نمی خونه

دقیقن همون صفحات مهم رو ...

خدایا شکرت ! شکر که من رو با تفاوت زیادی نسبت به خیلیا آفریدی ...

امیدوارم یه روزی طعم واقعی حقیقت به سمت شیرینی بره ...

فعلن که حالمو بد می کنه




تا تو درگیر اینی که نوشابه چیه ... محتویاتش چیه ! چقدر خطر داره ... ارزش داره یا نه

بقیه 3 لیوان نوشابه خوردن آروغشم زدن !

بعدم بهت میگن ... نوشابتو بخور بابا ولش کن !

گاهی نوشابه خوردن از چیزی که فکر می کنی هم سخت تره

وقتی میبینی طرف آروغشم میزنه و اصلن نمیدونه فاز تو چی هست !

یه وقتایی دلم نوشابه می خواد اما حیف که ضرر داره ...



در آینده ای مربوط به گذشته های دور برای دسترسی به یه سیستم کامپیوتری فوق هوشمند از راه دور گاهی باید یه حفره روش ایجاد کرد

یعنی کاری کنی که خود سیستم بهت احتیاج پیدا بکنه ... و بعدش تو رو راه بده داخل

هرچی باهوش تر باشه راحت تر رات میده

یه هیولا که توی یه کامپیوتر احساس نیاز به ورودش رو به وجود میاره

مطمئن باش در مورد تو که یه آدمی میتونه کاری کنه که بدون دلیل منطقی احساس کنی خیلی بهش احتیاج داری

و بعد هم درو براش باز کنی

البته هیولا مال افسانه هاست ... خیالت راحت ، وجود نداره

اما اگه وجود داشت اون احساس نیازو برات به وجود میاورد 

و نمیذاشت بفهمی هیولا وجود داره

تا وقتی یه چیز زشت رو با چشمای خودت ندیدی 

وقتی بهش فکر می کنی میتونی باهاش کنار بیای

اما وقتی ببینیش دیگه نمیتونی باهاش کنار بیای

قضیه وقتی بدتر میشه که حس می کنی دیگه در این مورد با خودتم نمیتونی کنار بیای

اونوقته که خودتم نمیدونی چه اتفاقایی قراره بیفته

به واسطه دیدن اون چیز زشت با چشمای خودت ...


یارو تا دیروز میومد اینجا آب حیض میاورد یکی از نظراشو تایید بزنم

حالا دو روزه زیرخوابه یه عتیقه تر از خودش شده میاد فحش میده

تهدید می کنه

نمیدونستم زیرخواب شدنم اینقدر اعتماد به نفس میده

و نمیدونستم این چیزا به من ربط داره !

زیرخواب شدی مبارکه بابات... قرار نیست بیای تعریف کنی واسه ما

دنبال روکش میگشتی پیدا شد مبارکه داداشات

نمیدونم چرا اول التماس می کنن بعد که میبینن راه نداره فحش میدن و تهدید می کنن

یکی نیست بهشون بگه تو از کجا اومدی که منو داری تهدید می کنی؟ :دی

یه مشت بی صاحاب بی کس و کار !


حیف همین چار خطی که واسه امثال اینا حروم شد


بعضی وقتا هم همه چیز بعد از یه مکالمه طولانی

همونطوری میشه که دوست نداشتی بشه

و بعد فقط دوست داری تموم شه...

تمومِ تموم !

هرکی برای یه چیزی ساخته شده

یکی هم ساخته شده که من باشه !

این مدلی !

توضیح نده

بگو باشه و فرار کن

یه جوری فرار کن انگار هیچی پشتت نیست

انگار وقتی پشت کردی هرچی پشتت بوده تموم شده!

فرار یه داروئه !

برای هرکی که مشکل تو رو داره

حداقل اینجا کسی اذیتش نمی کنه

نمیدونم چرا می خوان ببرنش ...

خیلی ناراحتم ... این رسمش نیست ...


احساس می کنم گند زدم !

به شدت این احساسو دارم و باهاش درگیرم

به شدت بدم میاد از خودم در حال حاضر

یه وقتایی هم باید یکی بهت بگه پسر اگر حرف نزنی نمیمیری !

قطعن یه وقتایی اگه بمیری بهتره به مراتب !

اَه

حالا باید این سوالو از خودم بپرسم

تو به چه قیمتی حرف میزنی؟ 

یه نگاهی به قیمت حرفایی که میزنی بنداز یه وقتایی


پسر تو خیلی گند میزنی ...


موشکَک هم رفت خونشون... 

دلم برات تنگ میشه موشکَکَکِ من

امیدوارم خوشحال باشی...

یه روزی دوباره همو میبینیم موش موش با غیرت من 

۱۳ مرداد ۹۵ تا ۱۴ دی ۹۵

...


اونی که قادره همزمان به بیش از یک نفر ابراز عشق بکنه

در حقیقت هیچ درک درستی از ابراز عشق نداره

و احتمالن جز ادعا و یه توهم زشت و ترسناک و ناراحت کننده

از این موضوع چیزی عایدش نشده

باید از این افراد دوری کرد...

بهتر بگم

باید فرار کرد ازشون



Psychedeliaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa


I'm Bad

And That's Not Bad

Bad Is When

I'm Not Myself


از خدا می خوام به همه افرادی که زندگیشون رو فدای زندگی افراد می کنند سلامتی و آرامش بده

هم به خودشون هم کس و کارشون

برای سلامتی همه آتش نشانا به خصوص افرادی که امروز مشغولن توی جریان پلاسکو دعا کنید

برای سلامتی اونایی که موندن زیر آوار به صورت ویژه دعا کنید ... امیدوارم همشون به سلامت در بیان

برای شادی روح اون قهرمانایی که رفتن و آرامش خونوادهاشون هم دعا کنید

واقعن فاجعست ! خدا به همشون کمک کنه ...



یکی از اتفاقای بدی که میتونه برای یه نفر بیفته

اینه که دنیا اینقدر اون آدمو درگیر غرور مربوط به یه سری مسائل میرا بکنه

که دیگه خود اون فرد هم ندونه دقیقن چی می خواد و دنبال چیه

دیده شده به وفور

موضوع متاثر کننده ایه


بعضی مشکلات هستن که دو تا راه حل دارن

راه حل سخت

راه حل منطقی

بعضی وقتا دومیش بهتر جواب میده




نوشته بود گاهی توی خونه با خودم صحبت می کنم که زیادم ساکت نباشه
براش شکلک ناراحت کامنت کردم
منم با خودم صحبت می کردم
جفتمون تنها بودیم
 فقط بلد بودیم با خودمون صحبت کنیم... 

نوشتم دلم می خواد باهم صحبت کنیم
خونده بود و لایک کرده بود... کامنتم نذاشت... 
قصه ی ما همینقدر کوتاه بود... 
ما عادت کرده بودیم که فقط با خودمون حرف بزنیم... 



بعضی ها هم هستند که نه تنها به خودشون اجازه میدن هر زمان دلشون خواست جاخالی بدن و یه جای خالی از خودشون به جا بذارن، بلکه این اجازه رو هم به خودشون میدن که اگر بعد از مدتی به هر دلیلی خواستن برگردن سر جاشون، از اینکه ببینن جاشون خالی نیست و دیگه جای خالیشون احساس نمیشه هم ناراحت شن
ناراحت نشو جیگر
با حقوق خود آشنا شویم


اگر کل چیزی که بهت میدن یه چکش باشه
همه چیز رو میخ میبینی


گذشته فراموش نمیشه 
این خاصیت آیندست...
بله ، آینده فراموش شده !


ولنتاین توی دنیای مجازی :

دست می کشی رو موهاش ، میره عکس بعد ...


سنگینم... سنگین تر از بچه ای که تو شکم زن یه مرد عقیمه !


کم نمیاره
اما خسته میشه...




اشتباه در رفتار و کردارمون یه کلمه ی یه بار مصرفه 

در مورد کارهایی که انجام میدیم و افکاری که در ذهن پرورش میدیم فقط یک بار - یعنی بار اول میتونیم ازش استفاده کنیم

از بار دوم به بعد این کلمه تبدیل میشه به انتخاب



به قول کاوه

ظاهر آدما مهم نیست... 

این باطن آدماست که مهم نیست !


گاهی وقتا زمانی که یه نفر رو نسبت به قبل کمتر میبینید
بدونید که قطعن داره توی زندگیش یه سری تغییرات ایجاد می کنه
که شما هم یکی از اونهایید

هرشب قبل از خواب ، بعد از مسواک این سوال رو از خودتون بپرسید و اگر جوابی براش ندارید سعی کنید یه جواب خلاقانه براش پیدا بکنید
"دنبال چی ای ؟"

"They Say "Follow Your Heart
But If Your Heart Is In a Million Pieces
?Which Piece Do You Follow 




?Is Being Awake Till The Horn Of Goraz Bad For Us
!Studies Show That Nobody Cares 

I Laugh With Many
!But Don't Trust Any 


بعضی ها رو هیچ زندانی نمیتونه در خودش(ون) محبوس بکنه
و بعضی ها هم هرجایی که میرن زندانشون رو هم با خودشون میبرن


گاهی اینکه به عمیق ترین نقاط اونچه که بقیه روی سطحش شناورن میرسی یه حس رضایت بهت میده... 
اما خیلی اوقات اون حس دوام زیادی نداره، چون وقتی به خودت میای و به اطرافت نگاه می کنی تازه متوجه میشی که چقدر در اون اعماق دست نیافتنی تنهایی... 
انگار هیچکس هیچوقت قرار نیست اون اطرف پیداش بشه
و وقتی تا اینجا اومدی برگشتن به سطح هم برات سخت میشه، جوری که اگر هم برگردی همه وجودت همین جاست و در سطح موضوع هم بین همه غریبه و تنهایی چون اصلت جای دیگه است
و این یکی از آزاردهنده ترین انواع تنهاییه


سخته بخواهی به همه توضیح بدی که ستاره ها از آنچه در آسمان می بینید به شما نزدیک ترند! 


معمولن خاص ترین و قشنگ ترین احساسات و افکار آدم همون هایی هستند که هرگز بیانشون نمی کنه
شاید به این خاطر که تحمل نادیده گرفتن یا درک نشدنشون توسط بقیه رو نداره


یه دوستی می گقت :
پشت هر آدم موفقی، کوهستان سرد و تاریکی از اهمیت ندادن به دیگران و نظراتشان است.
درکش میکنم... البته نه به عنوان یه آدم موفق 
به عنوان کسی که توی اون کوهستان "سرد و تاریک" قدم زده و حسش کرده


شاید در خیلی از موارد  بشه گفت که اگر بین اونی که در طول روز هستی با اونی که شب میره توی رختخواب تا بخوابه فرق زیادی نیست - آدم خوشبختی هستی !


خیلی اوقات خیلی ها بهم میگن چقدر انگیزه داری توی انجام بعضی کارها
و من معمولن بهشون میگم که یه وقتایی آدم توی زندگی یه چیزایی یا بخشی از اونها رو از دست میده - و این موضوع اینقدر روش تاثیر میذاره که دیگه به هیچ قیمتی حاضر نیست مورد مشابهی رو تجربه کنه
و با تمام وجود به اون چیزی که براش باقی مونده عشق می ورزه و بهش ارزش میده 
و شاید قسمت آخر این داستان همون چیزی باشه که بقیه میبیننش و  انگیزه معنیش می کنن !


You Will Miss The Opportunities You Miss


به چه درد می خوریم ؟
وقتی اون جایی که نیازه باشیم نیستیم !
وقتی اون زمانی که باید باشیم نیستیم !

وقتی یه مدت طولانی توی تاریکی باشیم نمیتونیم روشنایی رو تحمل کنیم... هرچی این مدت بیشتر باشه تحمل روشنایی برامون سخت تر میشه...
اگر جایی قرار گرفتید که خیلی تاریک بود - قبل از اینکه خیلی دیر بشه - یه راه فرار پیدا کنید...

بعضی ها یه توانایی و یه ضعف بزرگ دارن
توانایی درک خیلی چیزها
و ضعف اهمیت ندادن بهشون !
البته شاید بشه جای ضعف و توانایی رو در تعریف بالا عوض کرد.


بعضی وقتا پرواز می کنی و میری بالای ابرا
و از اون بالا - شاید با یه حسرت خاص - به مردمی نگاه می کنی که دارن از قهرمان پرش ارتفاع تقدیر می کنن !
انگار دوست داری یه نفر از اون همه آدم حداقل توی افکارش برای چند لحظه به بالای ابرا فکر کنه ! به اینکه شاید کسی خیلی بیشتر از قهرمانای داستانشون بپره
پرواز کنه !
یه وقتایی بعضی چیزا وقتی خیلی لذت بخش میشن که بقیه هم در جریانشون قرار بگیرن
و گاهی حیات بعضی چیزها فقط به این وابسته است که هیچکس در جریانشون نباشه... خیلی خوبن... خیلی عجیب و بزرگ و خارق العاده ان... اما اصلن لذتی ندارن !


برای مردم عادی فیلم سوپرمن یه فیلم تخیلی و فانتزیه
اما برای خود سوپرمن یه فیلم درامه - یا شاید بیوگرافی


در مورد خوب بودن ایده ی خاصی ندارم - نمیدونم خوبه یا بد

اما مطمئنم به اندازه ی کافی خوب نبودن افتضاحه !

اگر زیاد نگاهت به عقب بمونه ، چیزی که از جلو بیاد رو نمیبینی... 

اگر خوب باشه به صورت ناراحت کننده ای از دستش میدی

اگر بد باشه به صورت بدی باهاش برخورد می کنی


داستان خیلی ها تکراریه ! از اول تا آخرشو همه میتونن از حفظ بگن !
اما بعضی ها داستان خودشون رو دارن
و قهرمان داستان خودشون هستن 
و داستان بعضی هاشون اینقدر جالبه که میشه داستان مورد علاقه ی خیلیای دیگه
و اون بعضی ها میشن قهرمان داستان خیلیا !
بعضی ها واقعیتشون فانتزی بقیه است... برای همین داستانشون جالبه !
البته باید اهل داستان باشید تا قهرمانای داستان به پستتون بخورن



بعضی ها هم خودشون رو برای گرم کردن دل بقیه به آتیش میزنن

و درستی و یا نادرستی این موضوع مشخص نیست چون هرکسی یه جوری بهش نگاه می کنه

اما شاید اگر به اون کسی که قراره دلگرم بشه نگاه کنیم و از اون زاویه موضوع رو بررسی کنیم، راحت تر بشه درستی یا نادرستی قضیه رو تشخیص داد


تقریبن بیست و هفت ساله شده ام
گه گداری خاطرات را مرور می کنم
بعضی هایشان را خیلی دوست دارم و دلم برایشان تنگ می شود
و با خود می گویم این خاطرات چقدر خوشبختند که یک نفر آنها را تا این حد دوست دارد و دلتنگشان می شود
شاید حتا حسودیم هم می شود
و گاهی دوست دارم خاطره شوم...


به عوام که نگاه می کنم
به انتخاب هاشون، به مسیر حرکتشون، به اقداماتی که در سرنوشت ساز ترین مراحل زندگیشون انجام میدن
واقعن گاهی تاسف می خورم از خیلی چیزا
و فقط آه می کشم و یه سری جمله میاد توی ذهنم
باید رفت
باید فاصله گرفت
باید ناپدید شد
کبوتر با کبوتر، باز با باز
کند هم جنس با هم جنس پرواز
و... احساس تنهایی بعدش... 



از شکست ها هم باید استفاده کرد، گاهی خیلی سخته، اما در اغلب موارد بخش جدایی ناپذیری از مسیر منتهی به هدفه



برای رسیدن به هر هدفی، یک یا چند مسیر تعریف شده وجود دارند، و در اغلب موارد یک مسیر مستقیم و خاص، که لازمش پروازه! 




مردم می نویسن
چون هیچکس گوش نمیده




اصلن تفکر، جستجو، کنکاش، تحقیق و... از گناهان کبیره هستند.
و این مقدار از معصومیت در عوام مردم بی سابقست !


برای رسیدن به هر هدفی، یک یا چند مسیر تعریف شده وجود دارند، و در اغلب موارد یک مسیر مستقیم و خاص، که لازمش پروازه! 


اون ضربه ای تو رو ناک اوت می کنه که اومدنش رو نمیبینی



برداشت و اظهار نظری که هر فرد در مورد مسائل مختلف انجام میده ، خیلی چیزها در موردش بهمون میگه


اگر خواستی ببینی کی دوست خوبیه - ببین وقتی توی شرایط سخت قرار داری و یا هیچی نداری کی کنارته
اگر خواستی ببینی کی به درد نخوره توی شرایط بالا ببین کیا ناپدید میشن
و اگر خواستی دشمنتو بشناسی ببین کی صبر می کنه تا شرایط بالا پیش بیاد و شروع می کنه بهت ضربه زدن و فشار  آوردن
زیاد در مورد آدما خوشبین نباشیم...
آدما اونقدر خوشبینانه آدم نیستن...
امیدوارم شرایط سخت رو خدا از همه دور بکنه... اما توی شرایط سخت و بغرنج میشه خیلی چیزا در مورد اطرافیان فهمید



بعضی ها خیلی معمولی تر از اونن که بتونی با خودشون ارتباط برقرار کنی و باید برای ارتباط باهاشون یه ماسک زشت به اونها بپوشونی و یه زشت ترش رو خودت بزنی تا به خودت تلقین کنی این یکی  فرق داره !


اگر لاشخورا دور کسی حلقه زده بودن و خواستی نجاتش بدی
دستتو دراز کردی که دستشو بگیری و با جمله هایی شبیه به " برو مزاحم نشو" مواجه شدی و اصلن درک نکرد که چرا بهش نزدیک شدی
برو و مزاحم لاشخورا نشو


افراد در مواجهه با کسانی که دوستشان دارند، معمولن خنگ تر و کودکانه رفتار می کنند


تاک تو سلف :
یه سری توی رقابت آشکار باهات هستن 
ببازونشون
یه سری هم هستن که به صورت مخفیانه باهات رقابت می کنن
اونا هم قراره ببازن


جمله ی قابل تاملی بود که می گفت
اگر می خواهی همه رو شاد کنی
رهبر نباش
بستنی بفروش

یکی از اهدافمون باید این باشه که به بقیه کمک کنیم تا به اهدافشون برسن

اگر رابطتمون با یکی خرابه
و درست بشو نیست
یکیمون خرابه... اون خرابه رو باید عوض کرد


همه ی ما داستان هایی زیبا هستیم
اما همگی به یک کتاب تعلق نداریم


بهتره فکر کنی دنیا توی ذهن توئه
بهتره فکر کنی دنیا برای تو ساخته شده
و بهتره درونتو بگردی و اونی که دنیا براش ساخته شده
اونی که دنیا توی ذهنشه
اون خود ویژه ات که اندازه این حرفاست رو پیدا کنی


برای هر تغییری ابتدا لازمه که از ترس هات عبور کنی


روحی که زیبایی رو جستجو می کنه، خیلی اوقات تنهاست


در زندگی باید دنبال چیزی بود که پاداش رسیدن بهش، خودش باشه



گاهی با یک زندگی به کلی متفاوت تنها به اندازه ی یک تصمیم فاصله داریم


زندگی بعضی از ما هم یک صفحه است
خط خطی و به هم ریخته... 
که تنها خط صاف و متفاوتش در حاشیه اش قرار داره... 
شاید این قانون دنیاست که جذبش کردیم...
شاید هم این قانون ماست که به دنیا هم تحمیل شد


دنیا پر است از هیولاهایی با ظاهر دوستانه 
و فرشته هایی که در ظاهر ترسناک اند... 


تلفیقی از شانس و هنره اگر دقیقن زندگیت همون چیزی باشه که می خواهی
معمولن در بسیاری از مراحل زندگی بین چند گزینه یکی که نسبت به بقیه بهتر هست رو انتخاب می کنیم
ممکنه شبیه اونی که می خواهیم نباشه...
و همیشه به دنبال آرامش باشیم...
یا چیزی که نمیدونیم در جایی از آینده مخفی شده ، یا جایی لابلای گذشته جا مونده و متوجه نشدیم... یا داریمش و از وجودش بی خبریم...



اینکه خودتو باور داشته باشی یه چیزه
اینکه باورت بشه کاملن یه چیز دیگست...


میگن با دروغ میشه خیلی چیزها رو به دست آورد
موافقم
اما سوالم اینه که نگه داشتنشون هم جزئی از برنامه هست یا نه؟چون فکر نمی کنم بشه...


زندگی ساده تر نمیشه
فقط تو قوی تر میشی


گاهی وقت ها هم خیلی چیزها رو کاملن درک می کنی
فقط دیگه بهشون اهمیت نمیدی



بسیار بسیار فرق است بین کسی که در میان وقت های خالی اش گاهی هم یاد تو می افتد، 
و کسی که به خاطر تو در هر موقعیتی وقتش را خالی میکند
اما هرکسی متوجه این تفاوت نمی شود


همه دل و دماغم درد می کنه



کسی که بدون دلیل ایمان آورده را نمی توان با دلیل قانع کرد، احمق تر از آن است...
احمق ها دو دسته اند، دسته ی اول و دسته ی دوم، هیچ تفاوتی بین این دو دسته نیست و فقط به این دلیل که تعدادشان زیاد است در یک دسته جا نشده اند
و مشکل همه ی آنها اینست که سرشار از یقین اند

در حقیقت معمولن هر چیزی که قبل از "اما" یا "ولی"  میاد، حساب نیست



مهم ترین چیزی که مدرسه و نظام آموزشی کشورم بهم آموخت این بود که مهم ترین چیزها رو در مدرسه و نظام آموزشی نمی آموزیم
یه "روتو اونور کن" طولانی و مسخره...


برای قضاوت در مورد من عجله نکن
در غیر این صورت چیزی رو میبینی که من میخوام بهت نشون بدم



اینقدر قوی باش تا از هر چیزی که آزارت میده فاصله بگیری
و اینقدر صبور باش که برای رسیدن به شادی و موهبتی که لیاقتش رو داری صبر کنی

مردم به چیزای با ارزش یا بزرگ اسم رویا رو میدن تا نرسیدن بهشون رو موجه جلوه بدن
نباید اجازه بدیم اهداف ما هم به واسطه ی افکار مردم به رویا تبدیل بشن

چون اگر کسی بخواد مطابق افکار عامه ی مردم برای خودش برنامه بچینه، به همون چیزی میرسه که عوام بهش میرسن
یعنی به هیچ. 
بزرگ فکر کنیم
و به سمت افکار بزرگمون حرکت کنیم
حتا اگر جهت حرکت عوام به سمت دیگری بود


ترس هات رو رها کن
بازی رو تغییر بده

همه ی ما دو تا زندگی داریم
زندگی دوم زمانی شروع میشه که میفهمیم فقط یک زندگی در اختیارمونه... 


جمله ی زیبایی هست که میگه شاید نتونی کسی رو مجبور کنی که درست رفتار بکنه
اما میتونی کاری کنی که آرزو بکنه که کاش درست رفتار می کرد

در مقابل مسائل بد ، آزاردهنده ، سرنوشت ساز و مهم دو راه داریم
یه کاری کردن
هیچ کاری نکردن 
گاهی به این نتیجه میرسیم که به اندازه ی کافی هیچ کاری نکردن رو تجربه کردیم
و دیگه کافیه !

دوباره با هم تنها شده بودیم
ازش پرسیدم 
تو واقعن کی هستی؟
گفت
پاسخ دادن به این سوال راحت نیست
چون از زمان اولین تولدم، چندین تولد رو تجربه کردم
و خیلی سخته که بخوام بگم
درحال حاضر دقیقن کی هستم... 
شاید این سوالیه که خودت باید بهش جواب بدی... 


اینم از داداشم و خدمتش

خدا رو شکر سربازی داداشم هم تموم شد

و در تاریخ 2 مرداد 96 آخرین امضاشم گرفت و تمومش کرد

توکل به خدا و امیدوارم روزای بسیار خوبی رو ئیش رو داشته باشه


فرقش چیه ها ؟
فانتزی - واقعیت
رویاها - خاطرات
مثل همن...


تکلیف خیلی چیزها را باید همان اول مشخص کرد
افتادن از طبقه ی اول زخمیمان می کند
ولی سقوط از طبقه ی سیزدهم قطعن نابودمان خواهد کرد


حالم خوب است... 
چیزی نیست...
 درست میشه... 
دروغ های نخ نما


کاش اطرافمون تشکیل شده بود از آدمهایی که میتونستیم کنارشون با خیال راحت خوب نباشیم

دردناک تر از اینکه نتونی دردتو بروز بدی اینه که حس کنی میتونی یه جا بروزش بدی و در موردش صحبت کنی و بعد از اینکه همه چیز رو گفتی متوجه بشی که اشتباه می کردی و اشتباه گرفته بودی

یه چیزایی برای همیشه باید یه راز باقی بمونن... بیشتر از این می ارزن که فاش بشن و بهشون بی توجهی بشه... 

حتا خود آدم... ارزشمون گاهی بیشتر از اینه که هرکسی رو بیاریم تو بازی و بهش میدون بدیم...


‏سکوت همیشه از نداشتن حرفی برای گفتن نیست
 گاهی سکوت از نبودن آدم مناسب برای شنیدن و فهمیدنه


گاهی چیزی که بیشتر از خود یه حرکت آزار دهندست, آدمیه که اون حرکت رو انجام داده و اینکه ازش انتظار نداشتی... 


خیلی چیزها هستن که عمر جذابیتشون بستگی به حضورشون در برخی شرایط و لحظات داره
ممکنه چیزی در لحظه یا شرایط خاصی خیلی جذاب به نظر بیاد
و اگر نباشه، احتمالش هست که برای همیشه جذابیتش رو از دست بده
این موضوع در مورد آدما بیشتر صدق می کنه چون بودن و یا نبودنشون در کنار ما در خیلی موارد انتخاب خودشونه
انتخاب می کنن که دیگه انتخاب نشن


خیلی از بزرگترین محدودیت ها و موانع زندگیمون در فاصله ی ۵ سانتی متری از  سَرمون دیگه تعریف نمیشن
خیلی وقتا باید توی سرمون از شرشون خلاص شیم


واقعیت اینه که
هممون به عنوان فرشته ی کوچولوی یکی دیگه بازی رو شروع کردیم
اما جایی مثل اینجا، مجبورمون کرد که یا قربانی باشیم یا جنگجو... 
چیزی ما بین این دو، نمیتونه اینجا وجود داشته باشه
و اگر انتخاب کردی که جنگجو باشی، باید یاد بگیری که چطور یه جنگجو بمونی
فراموش نکن که مرگ آورترین سلاح یه جنگجو
ذهنشه.


خیلی از ما درگیر چیزی هستیم که به واسطه اش روی طبیعت، غرایز ، احساسات، چیزهایی که دوست داریم، و حتا روی خودمون و اطرافیانمون پا میذاریم، سرکوبشون می کنیم، نادیدشون می گیریم و هیچ بهره ای در زمانی که باید، در جایی که باید و به شکلی که باید و شاید، ازشون نمیبریم
و در نهایت برای این چیز مسخره از بین این همه اسم، نام زندگی رو انتخاب می کنیم
دقیقن اسمی رو میذاریم روش که از ما گرفته و هرگز اجازه نداده که بفهمیمش... 
در دامنه لغاتمون کلمات بسیاری وجود دارند که فقط اسمشون رو بلدیم و نهایتن بتونیم بنویسیمشون... 
و متاسفانه بسیاری از این واژه ها از واژه های کلیدی کتاب خلقتمون هستند... 


خودمونیم بعضی از ادیان این نظریه ی اشرف مخلوقات رو بدجوری دارن میبرن زیر سوال
یعنی دقت که می کنم میبینم هیچ گرازی اینطوری زندگی نمی کنه
چه رسد به اشرف مخلوقاتی که ادعای دین و مذهبم بهش وصله


اولش همه ی ادیان با وعده ی "برنامه ای برای زندگی" کارشونو شروع می کنن، اما اینکه چطور میشه که کار بعضی از اونها به زنده به گور کردن و تجاوز و آدم کشی و... ختم میشه رو دیگه باید از اون آدمای بی برنامه و بی فکری که می پذیرنشون و از خودشون اراده و ایده ای ندارند پرسید
به نظر میاد اگر بخواهیم مقایسه کنیم، طبیعت و مخلوقات غیر انسانی بدون این برنامه های برخی از این ادیان و مذاهب، خیلی قشنگ تر دارن زندگی می کنن کنار هم


گاهی لازمه ی مبارزه با هیولاها، فقط و فقط یک هیولاست...


معقول تر اینه که به جای تصمیم گیری برای آینده، برای عادت های روزانه ی خودمون تصمیم بگیریم
و اونها خود به خود برای آیندمون تصمیم می گیرن... 


جمله ی زیبایی هست که میگه
در مورد چیزایی که پدر و مادرت نتونستن برات فراهم کنن گلایه نکن
چون قطعن اون همه ی چیزی بوده که داشتن و یا میتونستن انجام بدن...


زیبایند
اما خالی
برایشان نمی شود مرد


دوستان واقعیت، بدی هات رو توی روت میگن، و خوبی هات رو میذارن برای وقتی که می خوان پشت سرت حرف بزنن... 


اگر کسی ده دقیقه از وقتتون رو تلف بکنه، هشت دقیقه اش اشتباه خودتونه


اگر گوشیتون زنگ نمیخوره
یا پیامی براتون نمیاد
اون منم... 


بعضی روزها حس اقیانوس رو داریم
و گاهی... و گاهی شب ها، احساس غرق شدگی در اقیانوس... 


خیلی ها، خیلی چیزها، در زندگی میان و میرن
اما چطور رفتن بعضی هاشون همیشه میمونه با آدم
و خیلی چیزها به آدم میگه... 


بعضی ها ویژگی های خیلی خوبی دارن و خیلی با بقیه تفاوت دارن
اما باید این رو بدونیم که هیچکس کامل و بی نقص نیست 
چون این که فکر کنیم بی نقصیم و هیچ اشتباهی نمی کنیم
خودش یه نقصه و باعث میشه اشتباهاتمون بیشتر و بیشتر بشن...


گفت نگاهت سرده
راست می گفت
چون یه چیزی خیلی وقته که اون حوالی یخ زده...


یه وقتایی هم دلت یکیو می خواد که... 

خلاصه خسته میشی از چیزای تکراری که هیچکدوم مخصوص خودت نیست... 

 دوست داری یه چیزایی مخصوص خودت باشن

خسته میشی از تفاله ی چیزایی که دوستشون داری... 


توی خلوت خودت هر روز به صورت دوستانه به خودت بگو "هیچی نیستی"
و بعد سعی کن تغییرش بدی...
البته دوستانه باشه تا به تغییرش عادت کنی نه شنیدنش !


تا به حال به این سوال فکر کردید که برزخ بدتره یا جهنم ؟


خیلی ها خیلی خوبن, مهربونن
خیلی خوب حرف میزنن، خیلی خوب درک می کنن، اصلن فرشته ان، عالی ان
اما همه ی اینها تا زمانی درستن که باهاشون ارتباط برقرار نکردی


میان واژه های "خوب" و "کافی"
تفاوت از زمین تا آسمان است !


جمله ی خوبی هست که میگه فصل اول خودت رو با فصل بیستم بقیه مقایسه نکن

هلنا : از اینکه داری پیر میشی ناراحت نیستی؟ 
آیزاک : معلومه که نه!  
همه چیز داره بدتر میشه... 
آدمای بدتر، هوای بدتر، جنگهای بدتر... 
خوشحالم که دارم میمیرم... 


بعضی ها مثل تفاله سرد چای هستن،زمانی که خیلی خسته ای و تمام چیزی که دلت می خواد یه چای گرم و تازست
گرما و تازگیشون رو بقیه تجربه کردن
چیزی که برای تو مونده این تفاله سرده که خستگی به خوردت میده


برنامه نویسا - به خصوص اونهایی که اطرافشون زیاد کسی رو ندارن - از بعضی جهت ها شبیه به خدان
چون شخصیت مورد علاقشون رو هم خلق میکنند
و باهاش صحبت می کنند ... از چیزی خلقش می کنند که روح و جان نداره

و در این مورد خاص
مرده رو زنده می کنن... 
طوری که "باهات حرف بزنه"

این کاریه که از خدا یاد گرفتن



از هیچ چیز بت نسازیم
این جمله در مورد آدما کامل ترین معنی خودش رو داره



پروانه شدن رابه هرکسی القا نکن
 بعضی کرمها قابلیت پروانه شدن ندارندکه هیچ.... زالوی روانت هم می شوند، باهرکسی درحد خودش...



زمانت رو با کسانی که خوشحالت می کنند یا حس خوبی بهت القا می کنند بگذرون
نه کسانی که مجبوری تحت تاثیر قرارشون بدی



غول چراغم که باشی
گاهی یکی باید درت بیاره...



ترس هایی که باهاشون مواجه نمیشیم تبدیل به محدودیت های ما میشن...


در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ ترجیح میدم چوپان باشم
همدیگر را بدرید
من نی میزنم



بهترین اقدام برای تغییر یک وضعیت ناخوشایند
اینه که تغییرش بدی
به اینکه بهترین اقدام چیه هم فکر نکنی
فقط تغییرش بدی



قوی کسی نیست که میلیون ها قدرت مختلف داره
کسیه که جرات رویارویی با ضعف هاش رو داره


بعضی ها مثل ماه هستند

برای اینکه همیشه زیبا به نظر بیان، باید ازشون دور باشی



بعضی چیزها اگر چه نان نمیشوند،اما شراب زندگی اند



دلیلی که تو را به انزوا می کشاند
در همان انزوا هم با تو می ماند
#انزوای_فکری


خوب ترین آدم ها بیشتر به دست خودشان می میرند
فقط برای این که از بقیه فرارکنند
و آن ها که باقی می مانند هیچ وقت درست درک نمی کنند که چرا کسی
باید از دست آن ها فرار کند.

#انزوای_فکری


بعضی مذاهب مثل اینترنت اکسپلورر هستند
از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنید چون:
یا اینقدری باهوش نیستید که عوضش کنید
یا میترسید که چیز جدیدی دانلود کنید
یا زمانی که شروع کردید اونجا بوده


‏گاهی اوقات با یک اشتباه، نوزده نمی شی
صفر می شی...

صفر
#انزوای_فکری


خیلی اوقات بیشتر مکالماتم با افراد یا چیزهاییه که هرگز باهاشون صحبت نمی کنم...
گاهی حتا وجود هم ندارند...
گرچه هنوز دقیقن نمیدونم وجود داشتن یعنی چی !
چیزی که هست اما فرقی با نبودنش نیست، یا چیزی که نیست اما فقط به نظر میاد که نیست ؟!
کدومشون واقعن وجود دارن ؟


می خواهم اقلن یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم...
فئودور داستایوفسکی


۲  قانون کلی برای موفقیت وجود دارد:
۱- هیچوقت همه ی چیزی که میدونی رو فاش نکن



خنده هات رو نصیب کسی کن که تو رو جدی میگیره



هیچ چیز از هیچکس بعید نیست

برای اثبات این جمله تنها به شرایط خاصی احتیاج است




آیا می توان خوشبخت و تنها بود ؟



حرف زدن با دهان پر زشت تر است، یا با مغز خالی؟



همه، شب، آرام می خوابند

و در جایی نه چندان دور، زیر پوست تاریک شب،  تنهایی جوانه میزند...



همه‌ی ما قربانی کودک‌آزاری شده‌ایم

 آن هم زمانی که هیولای بیرون ما،

به آزار کودک درون ما برخاسته است.


به قوانین مسلط شو
اونوقته که میتونی به بهترین نحو بشکنیشون



دردناکه یکم، وقتی که ساعت ها میشینی و به حرف هایی فکر می کنی که هرگز قرار نیست به زبون بیاریشون


بعضی از انسان ها یک بار برای رسیدن به کسی دیر می کنند
و از آن پس دیگر هرگز برای رسیدن به کسی عجله نمی کنند


ﻧﺘﺮﺱ

بجنگ

حتا ممکنه شکست بخوری

اینم یه روی سکه است

اما بدون با شکست میشه کنار اومد

ولی با ترس از شکست نه...


زندگی به اندکی دیوانگی احتیاج داشت

اما خودمانیم

ما زیادی دیوانه شدیم...



اشتباه نه بده نه زشت

اما پافشاری روی یک اشتباه هم بده هم زشت

تازه اگر نخندونه...



مشکل خیلی از افراد اینه که حدود بینش خودشون رو با مرزهای جهان اشتباه می گیرند



اینکه به بقیه اعتماد نمی کنیم دو دلیل داره

1- نمیشناسیمشون

2- میشناسیمشون


در این دنیایی که پره از "دیگران"
از اونهایی که"خودشون" هستند باید خیلی تشکر کرد...

زمانت رو در اختیار کسی که توجهی درخور لیاقتت بهت نداره، قرار نده


خیلی از چیزای درست رو آدمای نادرست یادمون میدن...
گاهی باید ازشون ممنون بود که هستن



زندگی چیزیه که در همون لحظاتی که داریم برای مواجه شدن باهاش برنامه ریزی می کنیم، در حال اتفاق افتادنه...



چارلز بوکوفسکی می فرماید:
من از مردم متنفر نیستم، فقط حس بهتری دارم وقتی اطرافم نیستند...



دو تا از مهمترین روزهای زندگیت، یکی روزی هست که متولد میشی و دیگری روزی هست که می فهمی چرا...

مارک توین


روی پیرهن یکی از بچه ها در باشگاه بدنسازی نوشته بود

Pain Is Weakness Leaving The Body

یعنی سختی (اینجا سختی ورزش و تمرین و... منظوره ) ضعفیه که داره بدن رو ترک می کنه

پس به سختی هایی که باعث از بین رفتن ضعف هامون میشن اهمیت بدیم و اونها رو جز برنامه ی روزانه ی زندگی قرار بدیم...


خیلی مسخرست که مردم به خاطر واقعی بودنشون، مورد قضاوت قرار می گیرند
ولی اگر فیک باشند، همه اونها رو دوست دارند...
توپاک،خواننده سابق رپ


اگر مثل آن کسی که می شناختم می ماندی
آنطور که می خواستی دوستت میداشتم

#باب_مارلی


اغلب، فهم غلط ما از دین،

ما را زندانی میکند.


مردم حقیقت را نمی پذیرند,
چون نمی خواهند به تخیلاتی که
تمام عمر بر اساس آن زندگی کرده اند،
آسیبی وارد شود...

#نیچه


وقتی یک پای ما محکم به گذشته میخ شده باشد و پای دیگر با تردید روی آینده باشد، نتیجه، چیزی جز بر هم خوردن تعادل و سر خوردن در جایی که خودمان قرار داریم، یعنی در حال، نخواهد بود.

#اهل_حال_باشیم



به هم کمک کنیم

دستی بگیریم

و اگر به قدرت رسیدیم، این قدرت رو ابزاری قرار بدیم جهت ایجاد آسایش و آرامش برای بقیه

نه اذیت و آزار و...

اون حس و اثری که قدرت نمایی به وسیله ی کمک به بقیه و شاد کردن دل دیگران و تکیه گاه بودن، ایجاد می کنه، با هیچ حسی قابل قیاس نیست...

همونطور که افلاطون هم میگه، ارزش هر انسانی رو کاری مشخص می کنه که به واسطه ی داشتن قدرت انجام میده

و حتا اگر قدرت خاصی هم نداشتیم، از اونچه که داریم قسمتی رو سهم بقیه در نظر بگیریم

این یکی از مواردیه که براش متولد شدیم، و اغلب فراموشش کردیم



در جوخه ی اعدام وقتی فرمان آتش میدن... اونی که دهن فرمان ده رو نشونه میره خیلی باحاله اما خیلی تنهاست...  !




برنامه نویسی طوریه که شما فرضن یک tab کم و زیاد میزنید - و برنامه به جای اینکه اسم شما رو روی صفحه چاپ بکنه - اسم کامپیوتر شما رو به "صفحه" تغییر میده و چاپگر رو از مدار خارج می کنه !

کامپیوتر به معنای واقعی کلمه یک احمق حرف گوش کنه !




یکی از مواردی که باعث میشه اینترنت رو دوست داشته باشم اینه که امکان خریدهای میلیونی با صد تا تک تومنی رو بهت میده

و این موضوع هرچقدر هم که قدیمی بشه ولی همیشه تازه است و هیچوقت جذابیت خودش رو از دست نمیده...

در روایات داریم پرداختی خوبه که اینترنتی باشه...




همونطور که صدای سیستم صوتی رو تا انتها زیاد می کنید تا ۱۲ شب - که شستشوی فشار قوی گناهان در این ماه صورت بگیره - اون قمه رو هم وقتی میزنید فشار قوی بزنید که رستگاری صورت بگیره... نصف شدن  حکم غسل ارتماسی رو داره برای کل گناهان... بگذریم از اینکه بهترین اتفاقیه که برای اون کله میتونه رخ بده...
خدایا منو ببخش شوخیه بچه ها خودن ان


کارینا اسمیت : من دنبال دردسر نیستم

جک اسپارو : چه زندگی وحشتناکی داری!


بعضی از مردم حقیقتن ضد اجتماع نیستند

آنها انتخاب می کنند که تنها باشند

چون از وقت گذراندن با انسان های احمق بیزارند...


میدونی،وقتی یک نفر قلبت رو میشکنه و ازش متنفر نمیشی، واقعن دوستش داری


بهش گفت ما برای هم ساخته نشدیم

و نمیدونست که اون براش ویران شده...


اینکه معروف باشی و هیچکس ندونه تویی یعنی چه حسی میتونه داشته باشه؟

باید جالب باشه...


نامرئی چیست؟

چیزی که جایی هست اما کسی آن را نمیبیند

و این تعریف محدود به قوانین نور نمی شود...


دو انتخاب داری
الان انجامش بدی
بعدن حسرتش رو بخوری


درها رو باید بکوبی

خیلی درها بسته میمونن

تا تو رو به سمت درهای باز هدایت بکنن

خیلی درها رو هم باز می کنی و پشتشون چیز خاصی پیدا نمی کنی

اما بالاخره پشت یکی از این درها، خودت رو پیدا می کنی

و از وقتی که خودت رو پیدا کردی، زندگی می کنی


نسبت به از دست دادن کسی که برای داشتنت احساس خوش شانسی نمی کنه، نگرانی به خودت راه نده
قرار نیست چیز خاصی رو از دست بدی


بعضی نوشتن ها به این دلیل هستند که شخص خودش هم نمیدونه چطور، و به چی، فکر می کنه
تا وقتی که می نویسه و بعد نوشته اش رو می خونه


از ترس شیر به کفتار پناه مبر

بگذار شیر تو را بخورد



دست بالای دست بسیار است ☺️

اما باید همیشه به این نکته توجه داشت که

دست خدای بالای همه ی دست هاست...


من تله میذارم

تو از روش رد شو


یه وقتایی معنی بازی خدا رو متوجه نمیشی

اما در طی بازی خیلی چیزهای دیگه رو متوجه میشی 

و شاید نشه بازی خدا رو بهتر از این معنی کرد... 

گاهی هم خدا از شروع یک بازی هیچ هدفی نداره جز اینکه خودتو نشونت بده... و بهت یادآوری کنه که کی هستی... 

به خصوص زمانی که خودت این موضوع رو فراموش کردی... و می ترسی که به یاد بیاریش

ترسناک میشه، ولی وقتی یادت میاد، ترست میریزه... 

با خدا باش و پادشاهی کن


مثل خطوط موازی
نزدیک، همیشه
با هم، هرگز


برای بعضی ها دیگه خسته بودن یه مود نیست
تبدیل شده به شخصیتشون... 



بد نیست که طوری زندگی بکنی که توضیحش برای دیگران ساده نباشه

معمولن در یک همچین حالتیه که اهداف هم غیر قابل درک هستند

و اما چیزی هم که بهش میرسی غیر قابل تصوره... 

هدفی رو میزنی که کسی بهش فکر هم نمی کرده

و یک کاراکتر و زندگی رویایی رو رقم میزنی... 

از خودت بودن نترس، حتا اگه به قیمت گزاف متفاوت بودن با همه تمام بشه


روی هدفی که هیچکس نمیبینش قفل کن

بزنش

بذار مشخص بشه که چرا متولد شدی... 


- تا حالا این حس بهت دست داده که بخوای با کل دنیا بجنگی؟

+ آره، ولی ترجیح دادم با احساساتم بجنگم، چون ترسیدم دنیا برنده بشه...



What Confines You, Defines You


جهنم خالیست
و همه ی شیاطین
همین جا هستند...

ویلیام شکسپیر



اگر چند سال پیشت تو رو نخندونه یا به فکر فرو نبره
آدم خنده دار و بی فکری هستی !


جمله ی زیبایی هست که میگه

Fair Exchange Is No Robbery

وقتی یک نفر داره بهتون یادآوری می کنه که قوانینی که وضع کردید رو خودتون رعایت نمی کنید

این موضوع رو جدی بگیرید 

ممکنه در عمق این موضوع مفهوم دیگری نهفته باشه که زیاد ازش خوشتون نمیاد...

اگر قانونی وضع کردید - اولین نفری باشید که رعایتش می کنید... 

چون هستند کسانی که خیلی بهتر از شما قادر به شکستن قوانین هستند... 

و چیزی که عوض داره گله نداره


توهم! 
تازه از بیرون اومده بودم و نشسته بودم کنار پنجره
دیدم صدای مادرم از حیاط میاد، که داشت بچه گربه ی توی حیاط رو ناز می کرد و می گفت تو چقدر خوشکلی... 
پاشدم برم توی حیاط تا بچه گربه رو ببینم که دیدم مادرم روی صندلی نشسته... 

و به کل انکار کرد این موضوع رو

معلوم نیست چه بلایی سرم اومده ولی هرچی هست قویه - قویه هاااا


به چیزهای ساده علاقه مندم
کتاب ها... 
تنها بودن... 
یا بودن با کسی که میفهمد...


احساس می کنم
خیلی از این دنیا دورم... 


هرچه به سمت نسل های جدید تر میریم - اوضاع نا امید کننده تر میشه... نوجوونا و جوونایی که روز به روز مادی تر - بی ریخت تر - بی فکر تر - کپی پیست تر - بی شخصیت و تربیت تر - مسخره تر و در کل بدتر و بدتر میشن... 

بنازم نسل قدیم رو... 
دیگه زیاد به نیمه ی دهه هفتاد به اون طرف امیدی نیست...

خیلی چیزا عوض شده... تفاوتمون دیگه در حد یکی دو دهه نیست...

انگار نسل ها فاصله داریم... 
دنیا روز به روز کوچیک و کوچیک تر میشه...

تنگ و تنگ و تنگ و تنگ تر...


معمولن بهترین دروغامونو به خودمون میگیم...


رفته بودم دستشویی تا مسواک بزنم
دیدم فیدل کتار دستشویی نشسته و داره بهم نگاه می کنه
ولی اندازه ی معمولش رو نداشت و کوچیک تر بود
سوال اولی که در ذهنم مطرح شد این بود که چطور اومده تو
سوال دوم این بود که چرا کوچیکه
برای رسیدن به جواب سوال اول برگشتم و در دستشویی رو نگاه کردم
بسته بود
سوال دوم تقریبن جوابش مشخص شد
"به نظر میاد توهمه"

دوباره نگاه کردم بهش... فیدل نبود، مایع کف شویی بود که توی کنج دستشویی قرار داشت...
هندزفری توی گوشم بود
داشتم آهنگ گوش میدادم... 
اسم جالبی هم داشت و به این موضوع میومد

#Grip_On_Reality
#درک_واقعیت


من: آیا عجیبه که با خودت حرف بزنی؟ 

من: نه! 


از توضیح دادن استعاره ها متنفرم!   مردم یا متوجه حرف هایم می شوند یا نه... من مسئول فهم دیگران نیستم !

هاینریش بل



تنها یک مسئله ی فلسفی واقعن جدی وجود دارد
و آن هم خودکشی است

تشخیص اینکه زندگی ارزش دارد, یا به زحمت زیستنش نمی ارزد، در واقع پاسخ صحیحی است به مسئله ی فلسفه... 

آلبر کامو


گاهی به چیزهایی که آرزوی خیلی هاست میرسی، اما برات جذابیتی ندارن

و در قسمتی از رویاهات غرق در فکر کردن به چیزهایی هستی که تقریبن برای همه خاطرست...



من : به نظرت عجیبه که باهات صحبت می کنم ؟ 

فیدل : چیش عجیبه ؟


قاطی کردم

توی پیج نوت موزیک میذارم !

قاطی کردم چرا ؟ خیلی قاطی کردم...



اینکه ادای یه چیزی رو در بیاری که هیچی ازش نمیدونی

با اینکه واقعن شخصیتت طوری باشه که نیازی به ادا در آوردن نداشته باشی

زمین تا عرش تفاوتشه

خودمون باشیم... دنیا پره از آدمایی که می خوان بگن ما یکی دیگه ایم و لبخند به لب اهل حال و آینده میشونن...


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی