اندرحکایت مُغوز مجازی :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

مُغوز جمع مغزه همونطور که اطلاع ندارید !


و حالا حکایت مغوز مجازی چیه ؟ گفتم به مناسبت دی اکتیو شدن یاهو مسنجر که به امید خدا قراره در تاریخ 5 آگوست انجام بشه و البته چیز جالبی بود و کاش نمی شد ... یه چیزی نوشته باشم


قبلن یاهو مسنجر چت روم داشت همونطور که خاطرتون هست ... انواع و اقسام چت روم ها ... و البته نه فقط یاهو مسنجر بلکه مسنجرهای دیگه با قابلیت های دیگه - با چت روم های متنوع و با آپشن های مختلف شما رو سِرو می کردن ... 


داستان این بود که هرچه مسنجر پابلیک تر ... یا چیپ تر ... یا به قول خودمون داغون تر و جهان سومی تر بود ... تعداد فرار مغزهایی که بهش پناهنده شده بودن بیشتر بود ...


زیاد با مغزهای ایرانی در چهره های مختلفم مصاحبه کردم ... 


یادمه یه دفعه توی یکی از چت روم هایی که به مرور زمان مغزهای زیادی رو از گوشه و کنار مملکت به سمت خودش کشیده بود بودم و داشتم نگاه می کردم ... ببینم این دانشمندا چیکار می کنن 


که ناگهان یکی از اون مغزها به خودم پیام داد ... احساس وصف ناشدنی ای داشتم ! من و یک نخبه !


شروع کردم باهاش چت کردن ... پرسید دختری گفتم بله معلومه که دخترم و شما ؟ 


و همونطور که انتظار داشتم ایشون دانشجوی دکترای عمران بودن توی یکی از دانشگاه های سوئد که برای فرصت مطالعاتی به اون کشور گرویده بودن !


منتها در اون کشور وضعیت طوری رقم خورده بود که ایشون رو بسته بودن به تخت ... فقط دست هاش باز بود برای مطالعه و چت و از هیچ یکی از امکانات اون کشور نمیذاشتن استفاده کنه - فقط به جرم ایرانی بودن ! این درسته ؟ آقای سوئد ؟ این خدایی درسته ؟ طرز برخورده با یه مغز؟


خلاصه ایشون با اینکه یه مغز بودن و در حال مطالعه خیلی اصرار داشتند که من می خوام با شما یه مقدار خصوصی تر صحبت کنم ! من رو اد کنید و ...


احتمالن در مورد پروژه های سری سوئد می خواستن صحبت کنیم ... در هر صورت من ازشون درخواست کردم که اگر امکانش هست یه عکس از خودتون به من بدید و ایشون فوق العاده ناراحت شدن ... البته تقصیر من بود که از ایشون درخواست عکس کرده بودم و می خواستم چهره یک مغز رو قبل از اینکه پروژه اش به اتمام برسه به جهانیان معرفی کنم و این باعث می شد تمام تحقیقاتش به باد بره ...


ایشون همون اول با من اتمام حجت کردن که ببین خانومم ... شما هرچی خواستی به من عکس بده ولی من به خاطر شرایط سخت اینجا عکسی ندارم و این سوئدی های نامرد دائم توی سیستم من هستن و می گردن ببینن من اطلاعاتی ازشون درز میدم به ایران اور نات !


البته من اونجا برام سوال شد یه لحظه که خوب یه نفر که از ایران برای فرصت مطالعاتی رفته سوئد ... یعنی اصلن دانشجوی ایرانه در اصل ... این بابا رو از ارتباط با ایران محرومش می کنن ؟ و بعد این رو گذاشتم روی حساب بی سوادی خودم و ادامه بحث رو پیش گرفتم 


خلاصه این جوان نخبه کشورمون علاقه بیش از حدی به نوامیس ایرانی داشت ! به خصوص به نوامیس متاهل چرا که یک ناموس متاهل معمولن یک همسری داره که به هر حال توی جامعه بوده - تحصیل کرده - الان کار می کنه و در کل این ناموس در کنار شوهرش به یک درک خیلی خاصی از نظر علمی و اجتماعی رسیده و کاملن آمادست برای ورود به محافل و مذاکرات علمی


ایشون از دادن هرگونه شماره تلفن و عکس و ... به شدت خودداری می کردن و بنا به فرمایشاتشون این اونوری ها ( سوئدی ها ) یعنی هر دقیقه حتا وقتی خوابیده یهو میان تو و میرن تو سیستمش ببینن این چی داره ! بهش دسترسی به اطلاعات کل سوئد رو داده بودن فقط چک می کردن که یه وقت خدایی نکرده لو نره ! به خصوص به ایران


به هر حال از من درخواست عکس کردن و دائم می گفتن یه مقدار خصوصی تر و علمی تر بشه صحبتمون که وقتی من گفتم "حقیقتش من عکس ندارم توی کامپیوترم" این نخبه ایرانی از این دروغ من که مثل روز براش روشن بود به شدت عصبانی شد و فحش و کشید به خونخوارهای کره ی زمین و یه سری الفاظ خارجی که کاملن برگرفته از هوش و زکاوت و مطالعات عمیقشون بود ... و بعد من رو حذف کرد از لیستش و رفت به سمت آزمایشگاه هسته ای سوئد !


معمولن اونجا بود ! روی عمران و آبادانی ستون های آزمایشگاه تحقیق می کرد گویا ... وارد جزئیات نشدم چون در توانم و در حدم نبود اصلن !


در هر صورت این گوشه ای از این چت روم ها بود ... یعنی وقتی وارد این چت روم ها میشیم مغزیه که وول می خوره توش !


این مغزو رد می کنی مغز بعدی میاد پی ویت این دانشمند لیزری رو اشتباها پیامش رو نمی خونی میبینی از اون یکی پروفسور رئکتور برات پیام اومد 


اما خوب بیشتر هم گرایششون سمت خانم های جوان هست به این خاطر که به هر حال اینا نخبه ان و به فکر مملکت ... وضعیت نابسامان حقوق زنان در جامعه رو دیدن ... اجحافی که در حق قشر جوان خانم ها میشه و در کل چیزهایی رو در خانم ها ... حتا در دنیای مجازی میبینن که با چشم غیر مسلح اصلن قابل دیدن نیست ... 


اینه که به تکاپو می افتند تا گره ای از کار باز کنند ... و اونها رو به هر طریقی بکشن به سمت عمران ! و آبادانی و مجامع و پژوهش های علمی ...


من واقعن یه لحظه اشک توی چشمام حلقه زد در اون لحظه ... به خودم چند ثانیه و در حدی که زمان برنامه اجازه میداد بالیدم ! و بعد متفرق شدم !


فردای اون روز از دوستانم شنیدم که چندین قبضه نابغه در یکی دیگه از چت روم های اون اطراف کشف و خنثی شده و خیلی ناراحت شدم ! آخه چرا خنثاشون می کنن ؟


خلاصه این فضای مجازی و این چت روم ها تبدیل شدن به محلی برای جذب نخبه ها ... به خصوص نخبگانی که در خارج از کشور مشغول به تحصیل هستند و توسط قوانین سخت نظارتی کنترل میشن ... 


البته برام سوال بود که چرا پاسخ اکثرشون در رابطه با جمله Lets Talk In English کلماتی چون no و dont بود و بلافاصله سویچ میشدن روی همون زبان مادریشون ... بعدن فهمیدم که هرکسی جای اونها باشه و صبح تا شب توی یه کشور بیگانه - خارجی صحبت بکنه طبیعتن دلش نمی خواد حالا 2 دِقه اومده توی اینترنت چت کنه و بره لابراتوار، باز انگلیسی حرف بزنه !


دوباره اشک توی چشمام حلقه زد این بار به خاطر این همه حماقتم و درک پایینم و پیشنهادهایی که بدون هیچ تفکری یه مرتبه میدادم و یه لحظه درک نمی کردم شرایط رو ...


یاد اون لحظه ای افتادم که یکی از این نخبه ها رو در جای دیگری دیده بودم و ایشون می گفتند هفته ای 1 مقاله ISI منتشر می کنن... و بعد یه جمله زیبا از یکی از خواننده های ایرانی گفتند و زمانی که من به خاطر حماقتم ازشون پرسیدم دقیقن چه مقاله ای 


در توضیح عنوان مقاله فحش های زیبایی رو به 3 زبان زنده دنیا و به راحتی ( انگار نه انگار زبان مادریش نیست ) ارائه کردند و در پایان هم با عبارت دیگه شاخ نشی به وضعیت نا بسامان گفتگوهای مجازی اشاره کردند ... و لذت بردیم واقعن در ابتدا و در انتها خجالت کشیدیم که اینقدر اطلاعاتمون در این زمینه پایین بود که هنوز هم متوجه نشدیم دقیقن عنوان اون مقالات چی بود منتها احساس می کنم به جامعه شناسی مرتبط باشند


به هر حال حیف شد که مسنجرهای بزرگ یکی پس از دیگری دارن منهدم میشن ... و من نمیدونم بعد از انهدام یاهو مسنجر و اضافه شدنش به لیست مسنجرهای فیلتر شده و تعطیل ... دیگه ما کجا فرصت کنیم این مغزو جاخالی بدیم مغز بعدی بیاد پیام بده؟ کجا واقعن؟


در هر صورت امیدوارم که یاهو مسنجر بسته بشه منتها این فرصت ها از ما گرفته نشه و همچنان شاهد استفاده صحیح از تکنولوژی و ارتباطات جهت ایجاد کانکشن بین فرار مغزهای عزیزمون و قشر ناموسی جامعه باشیم...


امیدوارم شمایی که از این ابزارها جهت انجام کارهای ناشایست و بیناموسی استفاده می کنید کمی از این مُغوز مجازی یاد بگیرید ... نصف شمان !


البته شاید بعدن فرصت شد از قهرمانان ورزشی مجازی ( من کلی مدال آسیایی دارم ... کلی ! اون شیکمم سیکس پکه تو عکس شبیه ایربگ افتاده) میلیاردرهای مجازی ( میدونی من چندتا ماشین دارم؟ دست کنم تو جیبم خونه عموت اینارو خریدم همونجا تو کوچه عموت اینا ! ) ... قهرمانان دعواهای خیابانی مجازی ( من میام تو خود محلتون کل محلتونو بیار با کامیون من با دوچرخه تنها میام فقط مرد باش بیا) ... فیلسوف های مجازی ( من هفته ای 10 تا کتاب می خونم تو که اندازه شغال بارت نیست حرف نزن... سمپوزسیونیسم نابخردیسم بی نظافتیسم ... ننگ بر تو و درود بر کوتلاس کبیر ! ) ... هکرهای مجازی ( من سال 2014 بهترین هکر ایران شدم پلیس فتا دنبالم بود بعد که نتونست منو بگیره بهم جایزه داد ولی آمریکا برام جایزه گذاشته که فقط منو بگیرن ! فقط !) و دیگر استعدادهای مقیم مجازی هم صحبتی کردیم با هم ...


فعلن خواستم فقط یه لحظه به این فکر کنید که از اینترنت میشه در جهت افزایش سلول های خاکستری مغز هم استفاده کرد ... با همین برنامه های چت ساده که میرید توشون جک می خونید !



خودمونیم... بدجوری داغونه اینترنت

هرچی کم ناموسه آپلود شده توش!

یعنی آدم توی GTA هم واسه پولدار شدن باید رمز بزنه

ولی توی دنیای مجازی در کمتر از 3 دهم ثانیه فرار مغزها میدن تحویلت

البته گاهی به برکت بنگِ اصلِ نیجریه !

ساقیشون کیه خدا میدونه

امیدوارم خدا اینارو نصیب گرگ بیابون نکنه

که واقعن هیچی ندارن ...

نه برای عرضه

نه برای از دست دادن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی