او ! :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

مقابلم ایستاده بود


چشم در چشم هم دوخته بودیم 


با چهره ای خسته و یخ زده که با خشمی قدیمی آرایش شده بود به من می نگریست


گویی این آرایش دیگر هیچوقت پاک نمی شد ...  چهره ای آرام با آرایشی غلیظ !


هیچ حسی در او نمیدیدم 


شبیه کسانی بود که از فرط تجربه های ناموفق نفرت تمام وجودشان را فراگرفته


تجربه هایی که عاملش بقیه بودند ! و شاید بتوانم اینگونه بگویم که عاملش خود او بود که مثل بقیه نبود


قدرت زیادی در نگاهش بود 


ولی آنقدر به دوردست ها خیره شدن را تمرین کرده بود که گویی دیگر اصلا نزدیکش را نمیدید


دور و برش را نمیدید ! حتی من را هم نمیدید 


من به او زیاد باخته بودم ... تنها کسی بود که همیشه به او میباختم ! تنها عاملی که جلوی حرکت من را می گرفت


دوست داشتم حسش را در مورد خودم بدانم - واقعا دوست داشتم بدانم چرا به من فکر نمی کند


او همچنان به من نگاه می کرد - زیر چشمانش گود افتاده بود - انگار او هم شب ها را بیداری می کشید و روزها را بی خیالی


می دانسنم تنها لحظه ای از من روی بر می گرداند که من این کار را انجام دهم ... می دانستم از همه متنفر است و من تنها کسی بودم که تا به حال به من خیره شده بود


هرچه نگاهش می کردم نمی توانستم بفهمم که چه چیزی در وجودش دارد که من آن را لازم دارم ولی این را می دانستم که چیزی هست ...



حرفی نمی زد ! گویی حرفی نداشت که با من بزند  ... می دانستم دوست دارد یقه ام را بگیرد و کمی با هم درگیر شویم ولی این را هم می دانستم که هر چقدر هم به خود فشار آورد نمی تواند 


پس نگاهم را ادامه میدادم


گرچه تمام درگیری من هم با او بود ولی نه با یقه اش ! 


شاید اگر او نمی بود مشکل من هم حل می شد ... شاید اگر می توانستم او را از سر راهم بردارم تمام موانع با او به کنار می رفتند ولی افسوس ... مانع بزرگی بود ! تنها مانعی که نتوانسته بودم از میان بردارم !


کمی به هم نگاه کردیم ... سوال ها بی جواب ماندند ! دوباره داشتم خسته می شدم ... او هرگز قبل از من خسته نمی شد


تصمیم گرفتم بروم ... به او لبخندی سرد زدم ... او هم بدون لحظه ای درنگ این کار را کرد


می دانستم دوباره او را می بینم ولی ای کاش روزی مشکلم با او حل شود !


آیینه را سر جایش قرار دادم و رفتم ...


نظرات  (۲)

بزرگترین رقیب خودمون ،خودمونیم و خطر ناکترین دشمن!
پاسخ:
دقیقا ...
جاهای مختلف او های مختلفی خوندام وشنیدام .این او چقدر با گوینده اش غریبه بود.
البته این برداشت من بوده
پاسخ:
سلام

درسته - خیلی وقته ازش دورم ! یه "دنیا" فاصله ! انگار دنیا ساخته شده تا ما رو از هم دور کنه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی