دست انداز :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.


یکی از تفاوت های کشورهای جهان سوم با کشورهای توسعه یافته که خوب بیشتر قشر جوان جامعه تحت تاثیرش هستند  - نحوه جذب متخصص و انتخاب و پذیرش نیروی کار هست - گرچه این سیستم هم ممکنه اگر ریشه یابی بشه برگرده به همون نظام آموزشی دوباره ... یعنی طبعن وقتی یه نفر برای قبولی در رشته برق باید بدونه که با کدوم پا باید وارد مستراح شد یا قسقنطنیه به عربی میشه چی - بعدن هم باید منتظر باشه که برای ورود به سیستم کاری اون کشور هم هرچیز بی ربط دیگری رو باهاش مواجه بشه

من یه دفعه برای انجام مصاحبه برای یه شرکت رفته بودم که خوب البته زمانی که رفتم اونجا فهمیدم اون چیزی که به من گفته بودند با اون چیزی که هست تفاوت داره و همون جا نظرم برگشت - اما گفتم مصاحبه اش رو انجام بدم و با رئیسش صحبت کنم ببینم چطوره

یادمه وقتی وارد شدم و نشستم اولین سوالی که ازم پرسید این بود که شما مگه نیومدی برای مصاحبه ؟‌گفتم بله !‌ گفت پس چرا شلوار لی پاته ؟
و بعد گفت چرا موهات بلنده ؟ و یه سری چرای دیگه که همشون به همین مسخرگی بودن

منم که خنده دار بود برام که یه همچین آدمی که برای این کار باید ازم خواهش بکنه داره این سوالا رو ازم می پرسه یه طوری جوابش رو دادم که آخرش کلی ازم عذرخواهی کرد و بعد هم اومدم بیرون و رفتم خونه... اما خوب بعد از اون جریان متوجه شدم که شرکت های خوب - به خصوص اونهایی که فعالیتشون و ارتباطاتشون بیشتر با کشورهای توسعه یافته درآمیخته است - معمولن اصلن به این موارد توجهی ندارن و به قول معروف کسی رو از روی جلدش قضاوت نمی کنن !

خیلی پیش اومده که دوستی رو دیدم که فقط ابرو برمیداشته و صورتش مثل کوسه سفید بوده - و یه مرتبه ریش گذاشته و انگشتر عقیق و ... و در توضیحش گفته که باید بره برای فلان ارگان دولتی مصاحبه بده !

و خوب فکرش رو بکنید که ( به خصوص در بخش دولتی ) وقتی روند گزینش تا این حد به ظاهر و مسائل بی ربط وابسته است  - چه افرادی جذب میشن و بعد از یه مدت سازمان های دولتی با این متخصص های گزینش شده به کجا میرسن ( گرچه فکر کردن نداره - چه حاجت به بیان است ! )

حالا جالبه بدونید که به فرض توی کشورهایی مثل آلمان یا آمریکا - یه سری دوره آموزشی داریم به نام creativity and crazivity ! که در اون کمک می کنن به رها کردن فرد از چارچوب های دست و پا گیر ظاهری و فکریش و پرورش خلاقیت و قدرت ایده پردازیش

به فرض اینکه با دوچرخه بره سر کار - توی محل کار شلوارک پاش بکنه - به جای صندلی تخت خواب داشته باشه توی دفترش و ...
و اگر به عکس های شرکت های بزرگ دنیا نگاه کرده باشید این رو میبینید - مثلن میتونید عکس های شرکت گوگل رو یه نگاهی بهش بندازید - معمولن خبری از کت و شلوار نیست - اما پره از ایده و سواد و تخصص و ...

یا توی همون مصاحبه رئیس اون شرکت یه کت شلوار تنش بود و خیلی به ظاهر شیک بود - اما چند تا سوال ساده ازش پرسیدم که شاید یه بچه دبیرستانی میدونست و حداقل برای کسی که می خواد متخصص جذب بکنه دونستنشون ضروری بود - اما وقتی دید نمیتونه جواب بده عصبانی شد و گفت شما جوونا مغرورید و فکر می کنید اگر حرفای قلمبه سلمبه بزنید با سوادید !‌ و البته بعدش جوابی بهش دادم که دیگه هیچ راه فراری نداشت و موضوع رو بردم به سمتی که شرمنده شد !

و همونجا داشتم به استیو جابز یا لینوس توروالدز یا ریچارد استالمن و ... فکر می کردم - که توی بزرگترین کنفرانس ها و سمینارهاشون یه تی شرت تنشونه - با یه شلوار لی و یه جفت کفش اسپرت - ولی هر جمله ای که از دهنشون در میاد میلیون ها دلار ارزش پشتش خوابیده و برای خیلی ها فکر کردن بهشون هم رویا بوده !

یه چیز خوب در رابطه با ورزش و باشگاه رفتن - به خصوص استخر یا بدنسازی و ... اینه که آدم با کلی آدم دیگه آشنا میشه که در حوزه کاری هرکدوم با دیگری فرق داره ... باهاشون صحبت می کنه و کلی اطلاعات جدید از اطرافش پیدا می کنه

چیزی که یه مدته ذهن من رو به خودش مشغول کرده همین موضوعه که اکثر آدمای به درد بخوری که توی محیط های ورزشی دیدم - منظورم از لحاظ ذهنی و توانایی انجام کارهای فوق العادست - توی کشور ما از لحاظ کاری جایگاهشون مناسب با شخصیت و توانایی هاشون نیست

و برعکسش هم همینطور - آدم های فوق العاده به درد نخور و بی مصرفی که از لحاظ کاری هم جایگاهشون خیلی خوبه و هم روز به روز دارن پیشرفت می کنن - با لابی - با رشوه - با زیرمیزی و کثافت کاری و تظاهر و نقاب گذاشتن روی صورت

به نظرم این یکی از دردناکترین مسائلی هست که یه کشور میتونه باهاش درگیر باشه - بعد از مدتی به وضوح میشه آثار پسرفت رو در یک همچین سیستمی مشاهده کرد...

سیستمی که وقتی بهش نگاه می کنی دقیقن مثل دریاست - هرچی آشغال و زباله است رو میتونی ببینی ...
و هر گنج با ارزش و گرانبهایی رفته به اعماش و گم شده و هیچکس حتا از وجودش هم خبر نداره


امیدوارم - گرچه امیدوارم عبارتیه که فقط وقتی نا امیدیم میگیم معمولن - اما امیدوارم قوانین بازی تغییر بکنه - ایده آل نمیشه هیچوقت ولی تا این حد هم با چیزی که باید باشه در تضاد نباشه - چون خیلی داره تلفات مادی و معنوی و ارزشی و ... میده و قطعن دودش توی چشم همه میره

چیزی که زیاده زباله است و وقتی تجمع زباله یه جایی زیاد بشه - دیگه جا برای خود زباله ها هم نمیمونه !

کاش به جای شلوار پارچه ای یا مدل مو  - توانایی و تخصص اجباری بشه

دست انداز رو جایی میذارن که سرعت ها بالاست و باید سرعت رو کاهش داد

واقعن برای سیستمهای لاکپشتی بسیاری که اطرافمون هست - و نقش کلیدی ای که در سیستم اصلی دارن - این همه دست انداز مسخرست !‌ باید یه مقدار هموار بشن وگرنه  همون دست اندازها یه جایی گیرشون میندازه و یا درجا میزنن یا برمیگردن عقب