شنبه اول مهر :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

مراسم وداع با تابستان و سلام به مدرسه هم اکنون در سراسر کشور با قدرت هرچه تمام تر در حال فروگذاریه😁


یه بچه رو دیدم، به نمایندگی از همه ی مدرسه ای ها، چه اشکی میریخت زبون بسته, کبود بود


یکی نیست به این مسئولین بگه این اشکا رو باید جواب بدید،این کبودیا... این مدرسه ای ها رو هم خدا آفریده، چرا اذیتشون می کنید؟ 


بیچاره ها😄 دوباره شروع شد


از جلو نظااااام (شعارهای رنگارنگ مرگ بر همه ی کره ی زمین) خبرداااااار (دوباره از همون شعارا)  و در نهایت کسب انرژی برای شروع یک روز زیبا😄


اول صبح روحیه ام عوض شد اصلن، با دیدن این جنایت هولناک... 😄


البته هنوز برام سواله که چرا مامانا اینجوری بچشونو میزنن وقتی که زار میزنه و میگه نمی خوام برم


قبلن که خودم قربانی حادثه ی اول مهر می شدم و این صبح زیبا رو با نام خدا و نریاچاگی بندگان خدا (پدر و مادر عزیزم) آغاز می کردم، می گفتم قطعن قراره اتفاق خیلی خاص و خفنی در پایان این راه برامون بیفته و ما بی خبریم... و برای همین کتک می خوریم تا دست از این نفهم بازی ها برداشته و آدم شویم...


البته شوخی می کنم، من خودم بغض می کردم و میرفتم، چون چه با دلیاچاگی، چه بی تیو تیچاگی بالاخره باید میرفتم... 


اما الان که پایان اون راه رو هم خاطره کردیم، اون سوال بیش از پیش قوت گرفته در ذهنم، که چرا میرفتیم، و الان چرا میرن، و چرا وقتی مقاومت می کنن کتک می خورن... و مثلن اگه امروز نیان چی  میشه، یا دیر بیان فرضن، کم کم بیان که یهو تسمه تایم پاره نکنن، از تابستون و پنج شنبه جمعه یهو برن به اول مهر و شنبه ! 


خلاصه بچه ها اشک میریختن و پدر مادرا با استفاده از فنون شرقی داشتن منحرفشون می کردن به راه راست که همون آغوش باز مدرسه که همون خانه ی دوم ما است باشه. 

یکیشون که می گفت دیگه نمیام😄 و فکر می کنم یه مقدار زود داشت این حرفو میزد... می خواستم بگم کجای کاری عمو، تازه اومدی، که دیگه دلم نیومد نمک به زخمش بپاشم... ضجه میزد و پیش میرفت به سمت در بنفش مدرسه و دیواری که روش عکس گربه نره و روباه مکار بود... 


به هر حال که سلام اول مهر، سلام شنبه، خیلی شنبه ای، خیلی خندیدیم😄


در نهایت امیدوارم همه موفق و سلامت باشن در پناه خدا... 



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی