فرنوش :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

با ساکسیفون که معرف حضور نیست عصرا میریم یه جایی و داریم یه دوره ای رو طی می کنیم


ساکسیفون یکی از بچه های تیز روزگاره - یه پسر فوق العاده تیزهوش و یه مهندس زبده که شرکت های بزرگی دنبالشن ... رو هوا میزننش رو از روی ساکسیفون ساختن 


یه جورایی میشه گفت یکی از معدود افرادی که رفاقتم باهاش ادامه پیدا کرده و دلیلش هم همین خصوصیات درخشانیه که داره


ما مدت ها پیش با هم توی یه مدرسه بودیم ... و ساکسیفون از من چند ماهی کوچیکتره منتها چون توی نیمه دوم سال متولد شده از نظر تحصیلی یه سال بعد از من بود بنابراین هیچوقت همکلاس نبودیم


اما همون زمان هم دوستای خوبی بودیم تا اینکه توی مسیری افتادیم که ما رو بیشتر به هم نزدیک کرد


و در حال حاضر تقریبن هر روز همدیگه رو میبینیم


خوشبختانه هرجا که میریم بعد از یه مدت لیدر میشیم ... و یه مثلث 2 ضلعی رو تشکیل دادیم که توی هر موقعیت جدیدی که قرار می گیریم باید بدرخشیم


الان هم در این وضعیت جدید که بنا به دلایلی نمیتونم توضیحات جزئی در موردش بدم - بعد از گذشت حدود 1 ماه شدیم 2 تا برگ برنده که مدیر مجموعه گرفته توی دستش و به عنوان نمونه نشون بقیه میده ...


بگذریم ... کنار این همه نعمت و توانایی که خدارو شکر داریم و تلاش و پشتکار بی اندازه ی خودمون ... در اعماق اون ابعاد هزارتوی وجودمون یه سری دیوونگی های مشترک هم داریم ... به فرض من قبل از آشنایی با ساکسیفون فکر می کردم که فقط خودمم که به طرز عجیبی در دری وری گفتن مهارت دارم 


منتها در اولین دری وری گفتن مشترکمون فهمیدیم که تنها نیستیم ! و با دری وری گفتن یه دنیای جدیدی رو خلق کردیم که اگر کسی در دنیای طبیعی خودمون ... زمانی که در حال صحبت در مورد دنیای دری وریمون هستیم به حرفامون گوش بده ... تا یه مدت با خودش درگیره !


این دنیا ابعاد وسیعی داره ... در قسمتی از اون ... من کسی هستم که با خواهر ساکسیفون یعنی فرنوش یه ارتباط کثیف و پیچیده داشتم


البته این مورد رو بهش اشاره کنم که ساکسیفون در دنیای واقعی خواهر نداره و این اجازه رو به خودمون دادیم که در دنیای دری وریمون براش یه خواهر بسازیم ... منتها خوب خواهرش با من وارد رابطه های مرموزی شد که متاسفانه الان اوضاع یه مقدار از کنترل ما خارج شده ...


امروز طبق معمول وقتی جلوی در خونشون داشتم ازش خداحافظی می کردم گفت ساسان سریع تر برو تا بابام نیومده ... 


دفعه ی پیش که باباش من رو دید خیلی عجله داشت و یه سلامی سریع به من کرد و رفت


ساکسیفون اومد جلو و گفت این به خاطر همون داستان فرنوش هنوز از دستت ناراحته منتها من خیلی باهاش صحبت کردم ...


ازش پرسیدم میدونه که اون موضوع بین ما حل شده و قرار شده گذشته رو فراموش کنیم ؟


گفت من بهش گفتم منتها فعلن نمیتونه هضمش کنه با توجه به اون حرفایی که پارسال زدی و بعدش اون گندی که فرنوش بالا آورد و تو خودتو انداختی وسط ماجرا


خلاصه امروز دوباره صحبت فرنوش رو پیش کشیدو گفت اگر یادت باشه بابام اون روز خیلی سرد باهات برخورد کرد ... گفتم آره یادمه


گفت دلیلش رو هم که باید بدونی ... منم سرم رو انداختم پایین و گفتم آره میدونم اما نمیدونم کی قراره تموم بشه 


گفت به نظر من رفت و آمدتو بیشتر کن ... بیا خونمون بشین - باهاش حرف بزن ... اینطوری میتونی کنترل موضوع رو به دست بگیری 


گفتم راستش از این نگرانم که اونطور که می خوایم پیش نره و متوجه منظورم نشه


گفت نه من باهاش کلی صحبت کردم و موضوع براش حل شده فقط نمی خواد خیلی سریع بهت میدون بده ... می خواد یکم دستت بیاد که چی به چیه


گفتم تا کی ؟ گفت جواب این سوال بستگی به خودت داره ... 


همون موقع یکی از همسایه هاشون رد شد و صحبت هامون رو همینطور که داشت رد می شد می شنید


ساکسیفون گفت به نظرم الان وقتشه که بری - به روی خودت نیار فرنوش داره از پنجره نگات می کنه ... اما همسایه ها اگر متوجه بشن فکر بد می کنن


یهو اون همسایه شکلش فرق کرد و شبیه آدمایی شد که یه موضوع مهم رو کشف کرده و با یه خنده شیطانی به ما به مسیرش ادامه داد


و بعد از اینکه یه مقدار دور شد ما به هم و بعد به اون همسایه و بعد به سمت فرنوش یه نگاه شیطانی توام با لبخند کردیم


ساکسیفون پرسید به نظرت الان داره به چی فکر می کنه ؟ گفتم صد در صد به اینکه راز سربسته ما رو فهمیده ...


گفت احتمالن داره براش نقشه می کشه ... باید آماده باشیم 


و من گفتم امیدوارم دوباره رابطه من و فرنوش داستان دار نشه به خاطر این اتفاقی که افتاد


و ساکسیفون اومد نزدیک صورتم و یه چشمکی بهم زد و در گوشم گفت : نگران نباش - من طرف شمام


و منم گفتم پس از مدت ها یه حرف آرامش دهنده ازت شنیدم گرچه همینطور به نظر میومد


و بعد دیدیم که پدرش داره از دور میاد و ساکسیفون از من خواست سریع تر برم تا یه مقدار اوضاع به حالت طبیعی برگرده


فرنوش هم داشت ما رو نگاه می کرد و فکر می کرد ما نمیبینیمش ... نمیدونست تمام صحبت هامون در مورد اونه ...


راهمو کشیدم و رفتم ... داشتم به این فکر می کردم که


واقعن چرا ؟


برگشتم و دیدم ساکسیفون یه لبخند شیطانی زد و یه چشمک رو باهاش همراه کرد ... و انگشت شستش رو به یه نشانه ای که فکر کنم فقط خودش در جریان معنیش بود و من رو مطلع نکرده بود بالا آورد و ...


اومدم خونه !


:-)


به نظر شما ... چرا ؟ (-:


راستی کلمه ساکسیفون خودش کلی معنی پشتش خوابیده


الکی کسی نمیشه ساکسیفون !


گرچه تلفظ اصلیش این نیست


اما چرا ؟ (-:-)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی