Another One :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

سلام


یه جوری ام ! امروز داداشم هم رفت خدمت ! متاسفانه من خودم هم نبودم که همراهیش کنم ... افتاده شهرستان و من فکر می کردم حداقل امروز همون لحظه اعزام نمیشن و به فرض بهشون میگن برید وو عصر ترمینال باشید ...


راستش من هم آسیب دیده بودم و همین رو بهانه کردم تا هم آسیب دیدگیم خوب بشه به خواست خدا و هم بتونم همراهیش کنم و باشم ...


چون من میدونم چه حسی داره ... منتها خوب وقتی رسیدم خونه رفته بود !


امروز دو نفر دیگه از دوستام هم رفتن سربازی ... 


دلم همه اش باهاشونه ... 


میدونم چه حسی داره ... امشب ساعت حدود 9 داداشم زنگ زده خونه ... انگار هنوز نه بهشون جایی دادن و نه لباسی و ...


توی محوطه پادگان منتظر ! و توی حرفای مادرم یه جمله شنیدم ازش ... " دارم اذیت میشم" و فکر می کنم معنای این جمله رو خیلی خوب درک می کنم ... 14 ماه پیش یه همچین حسی داشتم و به طور کامل درکش کردم ! نمیشه توضیح داد !


و بعدش بیشتر ناراحت شدم چون اومدم توی اتاقم و دیدم به گوشی من هم زنگ زده ! شاید می خواسته با یه نفر صحبت کنه ! شاید من تنها کسی بودم که توی این شرایط می تونسته باهاش حرف بزنه و حرفش رو بفهمه منتها من نبودم !


خودم هم امروز رفتم تمرین ... رفتم استخر تا یه مقدار از این فکرا بیام بیرون و وقتی برگشتم خونه ناخودآگاه منتظر بودم وقتی وارد میشم داداشم یه گوشه ای باشه و سلام و احوال پرسی و ...


منتها دیدم محوطه کاملن تاریکه و در اتاق داداشم بسته است و تازه یادم اومد داستان چیه ! خودمونیم حالم بدجوری گرفتست !


نمیدونم چی بگم فقط امیدوارم به داداشم ... دوستام و همه ی بچه هایی که امروز رفتن خدمت و شاید یکی از غریب ترین روزای زندگیشون باشه امروز ... و به هیچ سربازی سخت نگذره ... و به هیچ آدمی ... به خصوص خوبا !


خلاصه براشون دعا کنید ... دیشب این موقع داشتم باهاش حرف می زدم و می گفتم نترس فردا میری وسایلتو میدن احتمالن 2 3 روز می فرستن بیاید تا آمادشون کنید ... 


ولی خوب اینطور نشد و رفت و نگهشون داشتن ... در کل امیدوارم زود و راحت بگذره براشون و بعد هم همه اشون خدمت رو در بهترین و ساده ترین و ایده آل ترین حالت بگذرونن ...


پپپپپفففففففففففففففففففف ... همه اش تو فکرمه ! شدیم 2 تا ... اینم "اون یکی"مون


نظرات  (۲)

خدمت رفتن داداش من هم برام همین طور شد، ولی فکر نکم مثل تجربه ی من بشه:
بعد از ظهر روزی که رفت افتادم تو رختخواب تا دو هفته! شده بود مریضی ناشناخته واسم؛ ولی آخرش گفتن کمبود فشاره!!
خدارو شکر اون رفت و اومد (البته با همه سختی هایی که کشید) ولی باز نبودش سخت بود تا برگشت.
ولی الآن من خودم یه ساله سربازم؛ دو هفته است تو مرخصی ام. دو روز دیگه هم برمیگردم پادگان!
خیره انشالله... همش مثل برق و باد میگذره. تنها کاری که از دست من سرباز یا تو منتظر بر میاد دعای خیره!
پاسخ:
سلام آقا سبحان ممنون که از وبلاگم بازدید کردی ... خود منم سربازم ... الانم داداشم رفته خدمت ! درسته تنها کاری که توی خدمت - به خصوص یه همچین شرایطی بر میاد دعاست

انشالله به هیچکس سخت نگذره و خودتم بری و راحت تمومش کنی - احتمالا یکم از من دیرتر رفتی خدمت ولی امیدوارم خیلی ساده بگذرونی و این 2 روز هم بهش خوش بگذره

توکل به خدا

باسلام و آرزوی موفقیت و سلامتی برای شما و برادرتان، خیلی عالی استکه چنین احساس عمیقی نسبت به برادرتان دارید و زیباتر این وابستگی عاطفی بین  شماست، در دنیایی که بسیاری از مردم با احساسات بیگانه اندو عاطفه در اولویت آخر نیازهای افراد معنا میشود ، وجود اینچنین احساساتی بسیارزیباست، درود بر شما، امیدوارم همیشه به همین سبک نسبت به هم عاطفه نشان دهید.

اما مسئله ی بعدی این استکه همه ی این مراحل در واقع بخشی از زندگی است، بخشهایی که قرار است آهن خام وجود شمارا تفته و آبدیده کند، هریک از این تجارب درحقیقت حکم حرارت کوره و ضربات پتک آهنگری را دارد که به فلز وجود تان شکل مناسب خواهد داد، باید تجربه کنید تا قوی شوید ، باید سختی بکشید تا قدر داشته هایتان را بدانید ، اما امیدوارم خدمت شما و برادرتان خیلی زود و بخوبی و سلامتی به پایان برسد و از لحاظ روحی و قدرت استقامت ، تجارب خوبی محسوب شود، نوشته بودید که پایتان آسیب دیده ، صمیمانه برایتان آرزوی سلامتی و رفع کسالت دارم ،میخواهم کتابی هم به شما هدیه کنم که براحتی میتوانید از سایتهای موجود فایل آنرا دانلود کنید، کتاب خیلی خوبی است ، حداقل خیلی ساده مسائل بسیار کوچکی که باعث تغییرات بسیار بزرگ در زندگی انسانهای هوشمند میشود را بیان کرده ، فکر میکنم مطالعه این کتاب 41 صفحه ای خالی از لطف نباشد، کتاب ،،حکایت دولت و فرزانگی،،اثر مارک فیشر،  به امید خدا اگر قبلا نخوانده اید، بخوانید و لذت ببرید. سعادتمند و سربلند باشید.

پاسخ:
سلام بر عزیز دلم

ممنون که منور کردید وبلاگ تاریک منو و بالاخره یادی از ما کردید

سوالم اینه که چرا باید همیشه سختی بکشیم ... و نمیدونم چرا همیشه باید سختی بکشیم تا قدر داشته هامون رو بدونیم ؟ مسلما هر آدمی توی شرایط سخت دلش برای داشته هاش تنگ میشه اما این به این معنا نیست که قدرشون رو نمیدونه ! خدمت سربازی توی شرایط فعلی کشور و با این اوضاع اصلن جالب نیست و اگر کسی از این شرایط به تنگ اومده باشه مطمئنا همون یه مقدار امیدی هم که به آینده اش داره تحت الشعاع این موضوع به نا امیدی تبدیل میشه و با فکر کردن به اینکه 2 سال هم قراره زندگیش رو هدر بده به هم میریزه و فقط به دنبال راه فرار می گرده !

بله اگر بخوان مقاومت کسی رو بالا ببرن میتونن اسیرش کنن - میتونن زندانیش کنن و راه زیاد داره - منتها سوال اینه که چرا ؟ تغییرات مثبت خیلی خوبی در آدم رخ میده - البته اگر به خدمت فکر بکنه و بعضی مسائل براش مهم باشن ... منتها اگر فقط بحث داشته ها  باشه ممکنه تاثیرش روی همه افراد مشابه نباشه !

به هر حال امیدوارم برای همه سریع و آسون بگذره و بره ... ممنونم که برام دعای خیر کردید که ما اگر هم چیزی برامون مونده از دعای خیر شماست که از خدا می خوام همیشه پشتوانمون باشه این دعا خیرتون

و ممنون بابت معرفی کتاب - چشم - کتابی که شما معرفی بکنید اگر 41 هزار صفحه هم باشه حتمن خوندنیه و این چیزیه که از 3 4 سالگی بهش ایمان آوردم

خیلی دوستتون دارم باز هم سر بزنید به ما ... ممنونم :-*