FRoZeN :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

در جایی از این دنیا آبی جریان داشت


آبی بسیار روان که مسیر زندگی را برای زندگی می شکافت و پیش می رفت


هیچ چیز چلودارش نبود ! هر سختی ای را از پیش رو برمیداشت و به درزهای هر بن بستی نفوذ می کرد و آن را در خود غرق کرده و از آن عبور می کرد


وقتی در جایی حضور داشت همه چیز غرقش می شد ... قوی ... نافذ ... پایدار ... !


تا اینکه آسمان چیزی را به سمت روزگار نشانه رفت و آن چیز به روزگار پیش روی آب برخورد کرد و چاله ای عظیم در آن به وجود آورد


آب وقتی به چاله رسید در آن فرو رفت ولی این بار عمق چاله به قدری بود که آب نتوانست آن را در خود غرق کند


این اولین باری بود که آب در چیزی غرق می شد ! در حقیقت چاله چیزی نداشت که آب را در خود غرق کند


و همین عدم بود که آب را بلعیده بود


آب در خودش غرق شد ! سکون را تجربه کرد ! سکون هر روانی را روانی می کند


آب کمی به حرکتش در چاله هم ادامه داد اما ... !


مدتی در چاله ماند ولی می دانست که چیزی از عمق چاله کم نمی شود


می توانست به چاله نفوذ کند و در آن ناپدید شود ولی تمام قدرتش در پدیداری و پایداریش بود


نمی خواست بهای آزادیش این باشد که جذب چاله شود


نمی خواست غرق در چاله ی روزگار شود و بی هیچ اثری ناپدید شود


هوای روزگار سرد می شد ! آب سرما و تاریکی را حس می کرد


میدانست اگر جریان نداشته باشد می گندد ! پس با سرما دست دوستی داد


شروع به یخ زدن کرد ! ابتدا ظاهرش و سپس تمام وجودش منجمد شد 


او موفق شد که از گندیده شدنش جلوگیری کند اما به این قیمت که به سخت ترین حالت ممکن در آمده بود


سخت ... سرد ... غیر قابل نفوذ و ساکن


دیگر نه چیزی در او غرق می شد نه می توانست به چیزی نفوذ کند !


شاید تنها چیزی که می توانست او را نجات دهد "چیزی مثل خودش" بود ! آبی که جاری می شد و او را از انجماد در می آورد


و آنگاه چاله پر می شد !  شاید این روح او بود که غرق در روح خبیث چاله ی روزگار شده بود


اما ...


 در برهوت روزگار دیگر نشانی از آب نبود ...


شاید چاره ی کار هم باید از آسمان نازل می شد


شاید آسمان باید دوباره چیزی را به سمت روزگار نشانه می رفت


اما این بار باران را ... 


و شاید باید او را فرا می خواند ! خورشید به گرمی به روزگار می تابید و او را از زمین جدا می کرد


و شاید ... !




In The Sand

نظرات  (۲)

تا اونجایی که میدونم فقط سطح آبه که یخ میزنه و زیرش هنوز آبه پس راه خوبی هست ولی بهترین نیست! اگه بارونم بیاد بالاخره بازم آب داخل گودال میمونه پس اینم راه خوبی نیست! به نظرم میاد بهترین راه اینه که آب زیر خاک نفوذ کنه تا بالاخره برسه به سطح زمین. شاید این جوری هرگز به سطح زمین نرسه ولی بهتر از اینه که منتطر بمونه شایییید یکی نجاتش بده!
پاسخ:
اون اولشه که فقط سطح آب یخ میزنه

اگه به اندازه ی کافی بارون بیاد چاله پر میشه

حل شدن تو مشکل رو همه بلدن

اوهوم
بدترین اتفاقی که ممکنه برای آب روان پیش بیاد همینه!
اینکه هم ب خواد برگرد به آسمون و یا بره  تو زمین بستگی به حجمش داره!
پاسخ:
درسته
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی