It's Just Code :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

فیلمی به تازگی اکران شده به نام OtherLife


ایده ی جالبی در این فیلم بود، با یک نرم افزار بیولوژیکی، که از طریق چشم وارد ذهن میشد و اجرا میشد، یک زندگی و فضای جدید رو برای ذهن ایجاد می کردند... 

فرد قادر بود تا فرضن در مدت ده دقیقه، در ذهنش یک مدت زمان خاص از یک  زندگی دیگه رو تجربه بکنه... 


 فرضن می خواستند که مخترع این برنامه رو زندانی بکنند، و کد زندان رو از طریق چشم و به حالت قطره ی چشمی وارد ذهنش کردند


و اون فرد خودش رو در یک سلول پیدا کرد، و یک سال اونجا زندانی بود


اما بعد که به هوش اومد فقط چند دقیقه از بیهوش شدنش گذشته بود... 


و بعد که متوجه شد، وقتی که دوباره بیهوشش کردند، قادر شد تا اون زمان یک سال رو خیلی سریع طی بکنه و بیدار بشه، و با خودش می گفت این فقط یک کده، و واقعی نیست


دقیقن یکی از سوژه هایی بود که خیلی بهش فکر می کنم... از کجا معلوم که زندگی ما یک کد نباشه... 


زمان، جدا از ماهیت اصلیش، یک موضوع ذهنی هست، و اگر ذهن طور دیگری درکش بکنه، ماهیتش تغییر پیدا می کنه


برای فردی که بهش خوش می گذره سریع می گذره، برای فردی که در عذابه خیلی دیر میگذره، برای کسی که خوابیده محسوس نیست... 


زندگی ما در کدوم حالتش قرار داره؟ آیا این هم یک کده؟ آیا اصلن واقعیه؟ 


راستش جدیدن اتفاقاتی رو دارم تجربه می کنم که دیگه نمیدونم دقیقن چی واقعیه و چی خیالی... اصلن نمیدونم اینها فرقی هم با هم دارند یا نه... 


و این درگیر بودن با واقعیت و خیال داره من رو تبدیل می کنه به دو نفر که یکیش در دنیای واقعی زندگی می کنه، و اون یکیش در یک دنیای فانتزی... 


و این یعنی فروپاشی... چون تمایل به فردیت و یگانگی، باعث میشه که یا در نهایت به سمت یکی برم، یا بین فشارشون متلاشی بشم... 


و این فقط یک قسمت جریانه، وقتی همین فانتزی یا واقعیت رو با تئوری جهان های موازی یا ابر جهان ها و جهان های دیگه مخلوط می کنم... خیلی عجیب میشه... 


ذهنم دیگه کامل از فانتزی هام خارج نمیشه، در واقعیت دارم گم میشم... 


انگار ذهنم می خواد همونجا بمونه و داره گمم می کنه تا راه خونه رو نشونم بده


شاید واقعیت اصلی همون فانتزی باشه... و ما در توهم واقعیت اسیریم فقط... 


چه موزیکی... Damn Psychedelic...