No Such Person Or Thing :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با من از آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

یعنی

https://telegram.me/Unsane

لینک کانال تلگرام :

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

بایگانی
این چیزی که می نویسم رو قسمت اولش رو با من اشتباه نگیرید ... یعنی خودم رو در زمره این افراد قرار نمیدم به صورت خیلی خودخواهانه و متکبرانه

فقط این حس رو فکر می کنم با اونها مشترک باشم

خیلی از نویسنده های بزرگ ... و اگر یه مقدار موضوع رو بسط بدیم

خیلی از دانشمندان بزرگ و عجیب دنیا

برای خلق آثارشون و انجام فعالیت های عجیب و چشمگیرشون

یه حسی درون خودشون به صورت شاید غیرارادی ایجاد می کنن

و به طور کلی اون کارها ... نوشته ها و آثارشون رو 

برای کسی یا چیزی انجام میدن ... که اون رو هم خودشون خلق کرده بودن

یه شخصیت یا یه چیز خیالی ... یا شاید واقعی با شکل و شمایل ساختگی در ذهن اونا

و اون همه کار بزرگ رو برای اون شخصیت یا چیز ساختگی در ذهنشون انجام میدن

 که یا هرگز وجود خارجی نداشته ...

یا اگر هم داشته هرگز متوجه نمی شده که یه نفر به خاطر وجودش تبدیل به چه موجود عجیبی شده !

به کاراکترهای توی ذهنم فکر می کردم ... و این متن ازشون استخراج شد

البته این رو هم بگم که برای توضیح اون کاراکترها این متن رو نوشتم !

شاید اصلن همچین دانشمندا یا نویسنده هایی وجود نداشته باشن

البته نمونه دانشمند و نویسنده اسکیزوفرنی هم که میدونید به وفور داریم !

و فکر می کنم انسان های طبیعی با افکار روزمره قادر به انجام یه همچین کارهایی نیستن

حتمن قبلش چیزهایی در ذهنشون خلق می کنن

تخیلاتشونه که به اونها توی زیر پا گذاشتن مرزهای حقایق قدرت میده

خیلی هاشون در تخیلاتشون یه سوپرمن هستن ...

گاهی از کسی یا چیزی یه بوت میسازن ... و برای دستیابی بهش بارها و بارها در روز 

در ذهنشون ... تبدیل به یه سوپرمن میشن !

و اگر فاکتورهای لازم در اختیارشون باشه

بعد از مدتی واقعن به همون شخصیتی که در تخیلاتشون هست تبدیل میشن

گرچه خیلی هاشون هم در اوج شکوه و عظمت و جایی که همه رو در حیرت فرو بردن

در گوشه ای از افسردگی و تنهایی ... و یا به شکل عجیبی توسط نیروهای ناشناخته که اونها هم از ذهنشون بیرون اومده

دنیا رو ترک می کنن ...

دلیلش هم اینه که خودشون رو به اون شخصیت افسانه ای ... سوپرمن و یا هر موجود دیگری که مد نظرشون بوده تبدیل کردن

اما متوجه شدن اون فرد یا اون چیزی که دنبالش بودن قابلیت ورود به دنیای واقعی رو نداره

متوجه شدن که از خیلی چیزا بوت ساختن ... 

وقتی این رو می فهمن تمام کارهایی که انجام دادن براشون حالت پوچ پیدا می کنن و به صورت ارادی یا غیر ارادی و سرشار از احساسات و افکار آزار دهنده دنیا رو ترک می کنن تا شاید به دنیای تخیلیشون ورود واقعی پیدا کنن !

گرچه همه اینها با هم در ارتباطن و اگر اون هدف خیالی نبود خودشون هم اینی نبودن که الان هستن

اما ... بعضی ها تمام زندگی رو می جنگن

که رویاهاشون رو به واقعیت تبدیل کنن 

اما آخرش متوجه میشن که فقط

خودشون رو تبدیل به رویاهاشون کردن ...

یه قسمت خیلی عجیب از یه رویا که در دنیای غیر رویایی به خودش میاد ! و متوجه میشه فقط خودش رو به این دنیا منتقل کرده

و باقی رویا و یا بهتر بگم ... قسمت اصلی رویا که اون رو تبدیل به رویا کرده ... هنوز هم در همون رویا باقی مونده

شاید اصلن در دنیای غیر رویایی نمیتونه حضور پیدا بکنه ! احتمالن متوجه میشن که تمام اجزای اون رویا رو میشه از رویا خارج کرد غیر از هسته مرکزیش ... چون اگر هسته از بین بره اون دنیای رویایی از بین میره و تمام میشه !

خیلی جالبه ... که به این موضوع فکر کنیم کهگاهی عجیب ترین و نابغه ترین افراد دنیا همبه خاطر یه سری افکار غیرمنطقی تبدیل به شخصی که هستن میشن ...

انگار اگر هوشمندانه اشتباه کنیم هم نتیجه اش جالب میشه !

البته نه فقط هوشمندانه ! فرا هوشمندانه ! اشتباه تخیلی ! اشتباهی که خودمون هم متوجه نشیم که چقدر بزرگه و چقدر قراره روی ما و دنیای واقعی پیرامون ما اثر بذاره !

این قرار بود بشه 2 تا جمله کوتاه توی قسمت NoTeZ !چی شد ! آوردمش اینجا ... گرچه خیلی دوست دارم در موردش صحبت کنم

اما خوب ... هو کِرز ؟ D-:

شاید منم یه شخصیت خیالی دارم برای چیزایی که می نویسمو کارایی که انجام میدم ! شخصیتی که فکر نکنم یکی از این نوشته ها رو هم خونده باشه

و از یکی از کارای من هم اطلاع داشته باشه !

یه دیالوگ از یه فیلم معروف بود که می گفت :

"همه افراد "این طوری" نیاز به تماشاچی دارن ... این مشکل همشونه"

گرچه اونجا نگفت این طوری ولی من اینطوری نقلش کردم ... البته قشنگیش همونطوری بود که خودش گفت و من فاتحشو خوندم با این تغییرات مسخره ای که توش دادم !

منم احتیاج به اون تماشاچی ای دارم که اگر منطقی باشم فقط میتونم بگم هیچوقت تماشام نکرده !

و یا شاید هیچوقت اصلن وجود نداشته که بخواد چیزی رو تماشا کنه ... فقط من احساس می کردم باید یه کارایی رو انجام بدم و برای انجامشون یه چیزایی کم دارم ... و بعد اونها رو ساختم ... 

گاهی وقتا بعد از اینکه همه اون کارهایی که می خواستی رو انجام میدی ... احساس می کنی تمام چیزی که لازم داشتی این بوده که یکی از اون چیزهایی که ساختی رو لمس کنی ... انگار همه چیز همون بوده ! توی دنیایی که در اون نفس می کشی حسشون کنی ... 

و بعد به اطرافت نگاه میندازی و میبینی که هیچ خبری نیست ! ساخته شدن تا نباشن و فقط تو رو تغییر بدن با نبودشون و جای خالیشون !

بعد میگن خدا چطور از هیچ دنیا رو آفرید !

منِ عبدُلّا این کارو کردم و میدونم چطور میشه از هیچ چیزی آفرید !

دیگه اون که خداست ! گرچه فکر نکنم دلیل خدا مشابه دلیل ما باشه برای خلق چیزی ! اما خوب به هرحال سوال شده بود شدنیه ؟ و در اینجا اعلام می کنم که بله شدنیه !

عجب ...

بهتره بیشتر در موردش صحبت نکنم که داره عصبیم می کنه

تازه به خودم اومدم و متوجه شدم خیلی وقته که توی توهمم !

یعنی هرکاری که کردم پشتش چیزی بوده که اصلن نبوده ؟ 

پفففففففففففف ... وات دا فّااااااااااااااااااااااااااااک !

 الکی نیست هر دقیقه شک می کنم به اینکه اصلن من اینجایی که حس می کنم هستم یا نه اینم توهمه ! خدا کنه اینا دیگه واقعی باشه ...

به هر حال خدا رو شکر ... خدا رو شکر به خاطر هرچیزی که داریم و هرچیزی که نداریم و ساختیم و هرچیزی که ساختیم ولی نداریمش ...