Power | The Greatest Weakness :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

قدرت ... بزرگترین ضعف !


نوشته در خط بالا شروع شد اما اگر اون خط رو به عنوان ترجمه عنوان در نظر بگیریم می خوام نوشته خودم رو با اولین جمله ای که از یه هکر افسانه ای شنیدم شروع کنم ! اون افسانه ای هست چون من نمیدونم چه کسی این جمله رو به من گفت !


"یه هکر بزرگ اونیه که همه میشناسنش ! اما یه هکر بی نظیر و افسانه ای کسیه که هیچکس نمیشناسش" 


فکر می کنم اون آدمی که این حرف رو به من زد ... قبل از اینکه من بدونم هکر به چه کسی میگن ... احتمالا تمام چیزی رو که می خوام اینجا بنویسم اون زمان میدونست !


حالا چه ربطی داره به موضوع ؟ من توی ربط دادن مسائلی که به ظاهر بی ربط هستند به هم استعداد خوبی دارم


یه مدت بود درگیر یه سری کارا بودم و همیشه عطش فراگیری و علم آموزی در من وجود داره ... نمیتونم ببینم که کسی توی زمینه ای که من فعالیت می کنم چیزی بیشتر از من میدونه ! حسادت نمی کنم ... تنها کاری که می کنم اینه که اگر حس کنم کسی از من بیشتر میدونه سعی می کنم تمام چیزی رو که میدونه یاد بگیرم ... و بعد بیشتر یاد بگیرم ! البته نه از خودش ! پیدا می کنم و یاد می گیرم چون به این معتقدم که بزرگترین استاد ادم خودشه ! البته اگر بخواد


منتها این حس هرگز نمیذاره آدم آرامش داشته باشه ... چون هرگز به جایی نمیرسی که بگی خوب ... دیگه کسی باقی نمونده ! و اتفاقا تعداد آدمایی که حس می کنی خیلی بیشتر از تو میدونن - هرچی پیش میری بیشتر میشه ! و حس می کنی روز به روز نادان تر میشی !


یه موضوعی چند وقت پیش اتفاق افتاد ... مربوط به یه مشکل اینترنتی بود ! من داستان های هکرها رو دنبال می کنم و به این اخبار علاقه مندم !


همه هکرهای "بزرگ" شروع به استفاده از اون نقطه ضعف کردند ! و من هم مثل تمام اونایی که هیچی از کامپیوتر نمیدونن و فقط عشقشو دارن ... خیلی دوست داشتم که میتونستم مثل اونا باشم !


 آدمای تیزهوش با اطلاعات بالا که هرکاری انجام میدن ! اگر یه نقطه ضعفی روی اینترنت پیدا بشه اولین کسانی هستند که میرن سراغش ... همیشه زودتر از اونایی که مسئول برطرف کردن اون نقاط ضعف هستن ! چرا ؟ واضحه چون خودشون پیداش می کنن !


به هر حال ... همه رفتن سراغ این نقطه ضعف یزرگ ... اما مشکلی که براشون پیش اومد این بود که اون نقطه ضعف برطرف شد و بعد هیچ هکری رو اونجا نمیدیدی !


یه مدت بود که باشگاه می رفتم زمان طفولیت ! توی باشگاه حریف هایی که باهاشون تمرین می کردیم همه حرفه ای بودن ! اما بازم کتک نمی خوردیم ! به نوعی میشه گفت همه قدرتمند بودیم و اصلن با مبتدیا کار نمی کردیم دیگه ! چون حس می کردیم اونا دیگه چیزی برای گفتن ندارن جلومون و به نوعی بهشون رحم می کردیم !


اما یه مرتبه از روی اجبار مجبور شدم با یه نفر که حتا کمربند نداشت مبارزه کنم ! براش دعا کردم که طوریش نشه - البته مراقب بودم و اصلن نمی خواستم باهاش کار کنم ! منتها در همین افکار بودم که دیدم یه ضربه عجیب اومد به طرفم ! تا به حال از آدمای حرفه ای همچین چیزی ندیده بودم و انتظار نداشتم ببینم 


و تا اومدم به خودم بجنبم نابود شدم ! چه ضربه ای ؟؟!!؟!؟؟!!!!؟! 


تنها مزیتی که من جلوی اون فرد ضعیف داشتم - قدرتم بود ... اینکه خوب مبارزه می کردم ! اما ضعف اون و بی تجربگیش باعث شد تا قدرت من به بزرگترین ضعفم تبدیل بشه !


من خیلی با این موضوع درگیر بودم ! کم کم به این فکر کردم که چی می شد اگر اون هکرهایی که اول داستان ازشون صحبت کردم همیشه در صحنه باشن ؟ و زمانی که یه ضعف امنیتی به وجود میاد ناپدید شن ؟ 


چی میشد اگر به جای فرستادن قهرمانای یه باشگاه به مسابقه - افراد مبتدی رو بفرستن ؟


آیا ضعف همون چیزیه که ما تعریفش می کنیم ؟! و بعد شروع کردم به برعکس فکر کردن !


اولین اتفاقی که افتاد این بود که توی اینترنت وقتی با کسی چت می کردم ... به این فکر می کردم که اگر یه هکر اینجا بود میتونست بره توی سیستم طرف و اون رو دیسکانکت بکنه ! و من یه هکر نبودم !


و به این فکر کردم که چرا همه چیزای خوب باید مال هکرا باشه ؟ و عصبانی شدم و این جمله رو 100 بار توی پنجره چت کپی کردم و 100 بار اون متن 100 بار کپی شده رو برای طرف فرستادم ! و بعد ازش عذر خواهی کردم 


و گفتم که عذر می خوام عصبانی بودم ! اما جوابی نمیداد ! چند بار صداش کردم و جوابی نداد ! و بعد یه مرتبه پیغام عجیبی داد : " چی کار می کنی روانی ! از بس پی ام دادی هنگ کردم دیسکانکت شدم ! "


من هیچ کاری نکرده بودم جز پی ام دادن ! که اساس کار چت بود ! یعنی اگر پی امی نبود چتی هم نبود ! اما اون دیسکانکت شد ! درسته ! یه مساله همیشه حداقل 2 راه داره ! یه راهی که همه بلدن ... و یه راهی که تو به وجودش میاری !


از اون به بعد تبدیل شده بودم به یه انگل اینترنتی که کارش دیسکانکت کردن افراد بود ! دنبال هکرا می گشتم ! باهاشون شرط بندی می کردم که اونا نمیتونن کسی رو دیسکانکت بکنن اما من میتونم ! و شرط رو می بردم 


کم کم ابتکار هم قاطی قضیه شد و بدون اینکه چیز خاصی ارسال کنم - با چیزایی که در پس زمینه ارسال می کردم و کسی اونا رو نمیدید این کارو می کردم و معروف شده بودم !


این موضوع این ایده رو که "چرا همیشه باید دنبال نقاط ضعف باشیم ؟ و چرا به نقاط قوت به صورت دیگری نگاه نمی کنیم" پر رنگ تر کرد


بعد از مدتی وارد سایت ها می شدم ! و مدت ها صرف فکر کردن به اینکه نقاط قوت اصلیشون چیه و چه چیزایی دارن که همه جا پیدا میشه فکر می کردم !


و کم کم یاد گرفتم از اونها استفاده کنم ! این موضوع اینقدر پیش رفت که منجر به اتفاقات بسیار عجیبی شد ! 


که من خودم هم هرگز فکرش رو نمی کردم ! و نکته جالب این بود که اگر کسی می خواست جلوی اون اتفاقات رو بگیره - کل سیستم رو باید نابود می کرد ! چون عامل اصلی اون اتفاقات نقاط قوت سیستم بودن ! و مزیت من این بود که آدمی بودم که هیچی از کامپیوتر نمیدونست و مجبور بود برای انجام بعضی کارا جور دیگه ای فکر بکنه ! در حقیقت این موضوع قفط به یه احمق احتیاج داشت !


من متوجه شدم که همه چیز نسبی هست و به این بستگی داره که شما چطور بهش نگاه می کنید !


ممکنه چیزی که برای شما یه ضعف هست برای دیگری یه مزیت به حساب بیاد ! 


همونطور که ماهی زمانی که یه کرم بیچاره و بی حرکت رو میبینه که ضعیفه و آمادست برای خوردن ! وقتی اونو میذاره توی دهنش متوجه میشه که یه قلاب بهش وصله و در حقیقت خودش قرار بود خورده بشه ! نه اون کرم !


تام و جری یه سری صحنه های خنده دار داشت ... که البته به شدت سزاوار تفکر بودند ! زمانی که تام در حال فرار از دست اسپایک ( اون سگ بولداگ خطرناک ) بود وقتی به خونه می رسید اینقدر حواسش پرت بود که متوجه ورود اون سگ پشت سرش نمی شد ! و بعد شروع می کرد به سرعت به درو دیوار و پنجره ها میخو تخته زدن 


بعد که کارش تمام می شد نفسی می کشید و با خیال راحت میومد که بره استراحت کنه و میدید اسپایک پشت سرش ایستاده ! و تمام کارایی که برای حفظ امنیتش انجام داده بود حالا نتیجه عکس داشتن و اون دیگه هیچ راه فراری نداشت


یا توی این فیلمای اکشن خارجی دایلوگ معروفی داریم که میگه : "بهم توضیح بده چی شده جک ؟" بعد جک میگه "هرچی کمتر بدونی بهتره چون اگه تو هم چیزی بدونی اونا میان دنبالت" !


گاهی دونستن زیادی هم دردسره ! در صورتی که خیلیا فکر می کنن نادونی دردسره !


کمربند ایمنی خیلی اوقات جون افرادی که از خود تصادف جون سالم به در بردن رو می گیره ! 


و موارد زیاد دیگری که خودم تجربشون کردم و می کنم و بسیار هم لذت بخش هستند 


چون اگر دنبال یه ضعف باشیم ! این ضعف همیشه با خطر برطرف شدن مواجه هست ! اما عده زیادی نیستند که بخوان یه سری مزیت یا نقطه قوت رو به نقطه ضعف تبدیل بکنند و در حقیقت بقای نقاط قوت خیلی بیشتره و روز به روز به اونها افزوده میشه !


حالا حرف اون هکر بی نام و نشان که در ابتدای این نوشته ازش نقل قول کردم رو به یاد بیارید !


تنها چیزی که باعث میشه یه هکر به دام بیفته ... دستگیر بشه ! موفق نشه و یا ... اینه که بقیه به قدرتش پی ببرن و به زبان ساده بفهمن که اون یه هکره ! در اصل تمام نقطه ضعف یه هکر ... قدرتیه که داره !


اما همین فرد رو در نظر بگیرید که هیچکس نمیدونه کیه ! هیچکس نمیدونه اون قدرتمنده و در حقیقت تنها نقطه ضعفش رو مخفی نگه میداره ! به نظر من هم اون یه فرد افسانه ای و بی نظیره !


جمله جالبی هست که میگه : مشکلی نیست که تو یهو یه سوسک تو اتاقت ببینی ! مشکل از جایی شروع میشه که سوسک یهو ناپدید میشه !


مثال های زیادی میشه در این باره زد ! به دانشمندان بزرگ نگاه کنید ! چیزی که باعث شده زندگی خیلی از اونها بسیار سخت بشه همون قدرت تفکر بی نظیرشونه که اونها رو از جامعه جدا می کنه و اکثر افراد رو در مقابلشون قرار میده و افراد عادی مثل یه سد میشن برای پیشرفتشون یا انتشار عقایدشون !


یه ورزشکار تا زمانی که رکورد نزده نگران هیچ چیز نیست ! اما زمانی که رکورد زد همیشه نگرانه که کسی رکوردش رو بزنه ! و بزرگترین چیزی که یه ورزشکار بهش میرسه یه نگرانیه مادام العمره ! جالبه نه ؟


و رئیس جمهور یه مملکت تا قبل از رسیدن به مقام ریاست جمهوری چند تا محافظ اضافه برای جلوگیری از ترور شدن نداره !


شاید برای همینه که حتی حیوونای وحشی هم وقتی می خوان یه چیزی رو شکار کنن پنهان میشن و استتار می کنن ! اونا از چیزی نمیترسن ! فقط نمیخوان قبل از اینکه وقتش برسه چیزی رو بترسونن ! چون ترس میتونه تبدیل بشه به یه نقطه قوت برای طعمشون تا فرار بکنه و قدرت ترسوندن احمقانه ترین نقطه ضعف هست در این شرایط !


در کل کسی که قدرتمنده یا چیزی که یه مزیتی داره و یه نقطه قوتی داره ... همیشه چیزی برای از دست دادن داره !

و اون میتونه هر چیزی باشه ! من حس می کنم در کنار اینکه فکر کنیم چه چیزایی نداریم و باید داشته باشیم باید به این هم فکر کنیم که چه چیزایی داریم و ممکنه از دستشون بدیم


خود من که با تغییر نوع فکرم و نگاهی که به اطرافم داشتم به چیزایی رسیدم که هیچکس بهشون نرسیده و شاید اصلن بهشون فکر نکرده ! و خودم هم هرگز فکر نمی کردم که اینها ممکنه روزی تبدیل بشن یه چیزایی که من رو به خیلی چیزایی که آرزوشون داشتم پیوند میده و حفظم می کنه ( چقدر "چیز چیز" می کنم ! )


اما شدند ! شاید بهتر باشه دوباره به همه چیز نگاه کنیم !


فکر می کنید باید به همه چیز دوباره نگاه کنید ؟ و نقاط قوتتون رو هم در نظر بگیرید به عنوان یه نقطه ضعف ؟


با عرض پوزش باید بگم که این نوشته اگر روی شما تاثیر گذاشته باشه باعث میشه یه طرز فکر مکمل به افکارتون اضافه بشه 


و در ادامه در زمانی که فکر می کنید دارید بهتر فکر می کنید متوجه میشید که در عین قدرتمندی چقدر ضعف دارید ! و این در شما یه حس جدید ایجاد می کنه که خودتون میدونید چیه !


 حالا به نظرتون باید اینطوری فکر کنید یا نه ؟ ;-)

 


Hide Your Powers - Stay Powerful 


The Quieter You Become - The Safer You Become - The More You Are Able To Hear


نظرات  (۸)

قدرت..........!
ساسان حرفهات درسته ولی یک نکته این قدرت برای خود شخص خطری داره در حالی که افسانه هست؟!بیشتر در مورد این فکر کن 
ببین من به حقایق اهمیت میدم به کتاب و شخص ـی که میبینم درست میگه و از نظر من عقیده خوبی هست احترام میذارم و برام ارزشمند هست و به نظر من ساسان تنها چیزی که میتونه ذهنت رو بازتر کنه و اندیشه ات رو فراتر از حدی که خودت تصور کردی بکنه قرآن بخون
ساسان قبلا با شخصی که عین تو بود آشنا شدم الان ارتباط دارم باهاش
برو این وبلاگ و ارتباط برقرار کن قبلا هم دیدیش 
**********
آدرس بلاگ رو قبل از تائید حذف کن
پاسخ:
سلام

راستش نمیدونم سوالت رو درست متوجه شدم یا نه اما اگر همونی باشه که من فکر می کنم - بله خطر داره - برای خود شخص هم چیزی به وجود میاره به نام غرور 

و اینه که تبدیلش می کنه به یه ضعف ! افلاطون یه جمله معنی داری در این زمینه میگه :

The Measure Of Man Is What He Does With Power

یعنی ارزش یه آدم یه استفاده ای هست که از قدرت می کنه

راستش در مورد قرآن اخیرن به یه سری تردید هایی رسیدم ! درسته خوندنش ذهنم رو باز کرد اما اثرش برگشت به خود قرآن !

خیلی باهاش درگیرم و هنوز نتیجه قطعی نگرفتم ! اما خیلی دوست دارم جواب این سوال رو پیدا کنم که آیا این همون کتابی هست که بقیه میگن ؟

در حال حاضر شک کردم به اینکه این کتاب همونی باشه که ما فکر می کردیم ! ولی باز هم شکه نه یقین ! و شک لازمه تا آدم به جواب سوالاتش برسه !

در مورد اون بنده خدا هم که گفتی خودمم فکر کرده بودم ولی نمیدونستم وبلاگ داره - ممنون که وبلاگش رو دادی 

راستی نظر ها رو نمیشه ویرایش کرد - من مجبور شدم نظرت رو خودم دوباره ارسال کنم و اون قسمتش رو که خواسته بودی سانسور کنم 

ممنون 
سلام
غرور درسته ولی در این میان یک چیز هست که بیشتر از غرور تاثیر میذاره اونم اینه که این قدرت باعث میشه شخص دانشش از نظر خودش بینهایت بشه (منظورم غرور نیست) اون موقعه در برابر مسائلی که نمیتونه کاری بکنه باعث میشه که خودش رو از درون بخوره و بخوره و بخوره.
تا زمانی که براش افسانه بودنش یک گناهی میشه که اصلا نمیتونه جبرانش کنه 
اینها نظرات و عقیده من هستند که برای من معنی دارن و شاید از نظر خودت بی معنی یا غیر قابل فهم باشن 

گیبون اون حرفی که زده بود خوب بود ولی اشکالاتی داشت وجود ما درسته پاره ای از روح خداست ولی خود سرچشمه نیست که به تنهایی سیراب کنه.


در مورد قرآن باید اول باور داشته باشی تا بتونی درک کنی که چه چیزش درست هست یا چه چیزش شاید درست نیست چون مهم قرآن نیست مهم اینه که دلت با کسی باشه که قرآن رو برات آورده کسی که اگر باورش کنی قرآن رو نیاز نداری 
این قرآن برای توست که به اصلیه برسی و همیشه همیشه بخونش چون اگر هم اشکالی درش باشه خودت میفهمی چون وجوت از خداست روحت از خداست.

پاسخ:
سلام 

درسته حرفات رو قبول دارم ! به قول یکی از دوستان "وای اگر این علم اندک باعث طغیانتان شود" !

اون کسی که فکر می کنه بی نهایته بزرگترین شکست رو خورده ! به این دلیل که انسان هرچقدر پربارتر میشه بیشتر به صفر میل می کنه !

و هرچی دامنه دیدش بازتر میشه و بالاتر میره - وقتی به خودش نگاه می کنه متوجه میشه که اصلا به چشم نمیاد حتا !

و اگر اینطور فکر کنه مشکلات رو هم به اون بزرگی نمیبینه که نتونه از پسشون بر بیاد !

اما در مورد قرآن - یه چیزی که خیلی ها بهش اشاره می کنند همین حرف شماست ! اگر به خدا ایمان داشته باشی ... یا مثلا اینکه خدا قرآن رو فرستاده یا ...

من خیلی به این موضوع شک دارم ! یه مدت من هم فکر می کردم که قرآن رو خدا فرستاده و خیلی رمزآلوده و ...

اما وقتی یه سری آیاتش رو خوندم دیدم توش تاکید کرده که به زبان بسیار ساده نازل شده ... برای فهم عموم  نازل شده ! و حرف هایی توش زده شده بود به این معنی که این کتاب احتیاجی به تفسیر نداره ! اگر قرار بود چیزی باشه که بعد از 1400 سال هنوز رمزش باز نشده که به چه دردی می خوره ؟

وقتی هیچکس هیچی ازش نفهمه میشه گفت کتاب هدایت بشره ؟ و هنوز هم همه منتظرن که رمزهاش شکسته بشن ! حالا کی ... خدا داند 

اما من فکر نمی کنم هیچ تفسیری درش باشه - و هر مفسری به نفع خودش و چیزی که داره و به قرآن وابستست ترجمه اش می کنه !

به فرض داخلش نوشته حمله کنید و بکشید و زناشون رو به کنیزی ببرید - میان میگن نه اینجا منظورش این بوده حیوانات چهارپا رو بکشید و منظور از زن - زن های نمیدونم فلان هست و منظور از کنیز به فلان گفته میشه ! راحت بگم ! اینا همه چرت و پرته ! ما بعد از 1400 سال اگه قراره هیچی ازش نفهمیم 

انتظار داریم این کتاب اعراب 1400 سال پیش رو هدایت کرده باشه ؟ من دیگه به اون چشمی که قبلن به این کتاب نگاه می کردم اصلن نگاه نمی کنم 

و با یه حس طرفدارانه هم راجع بهش قضاوت نمی کنم ! قبلا هرجاییش هم که به نظرم مسخره میومد رو روش سرپوش میذاشتم و می گفتم نه اینجا حتمن یه رمزی چیزی داره ! و من نمیفهمم ! بعد با خودم گفتم آخه اگه من یا امثال من هیچی از این نمی فهمن .... به چه دردی می خوره ؟

من الان اصلن به این موضوع ایمان ندارم که این کتاب یا کتاب های مشابه از آسمان اومده باشن - و به دنبال این هستم که جواب این سوال رو بگیرم !

خیلی هم خوندمش ولی نتیجه ای که داد به نفعش نبود ! هم خودش رو خوندم و هم تفاسیری مثل المیزان یا تفسیر جوان یا ... ! و بعد متوجه شدم تفسیر نویس هم مثل تاریخ نویس یا بنده ی زر هست یا بنده ی زور یا اسیر احساسات !

اما در کل - بحث ما بیخودی به قرآن ربط پیدا کرد و من چون هیچ اطمینانی نسبت به داسنته هام راجع به این کتاب ندارم اصلن فعلا درباره اش وارد بحث نمیشم

پس دیگه لطفن بحث قرآن ادامه پیدا نکنه اگر ممکنه . و زیاد وارد حاشیه نشیم :دی

ممنون سعید جان
به نظر من که ربط داره حالا خودت میدونی.
این فکر از اون قدرتی که داره میاد بیرون 
وجود اون فکر به قدرتش هست.
قدرت چیزی هست که هر شخصی ازش سوء استفاده میکنه برای داشتن بیشتر برای دانستن بیشتر و از سوء استفاده شخصیت پیدا میکنه و از شخصیت ماهیت پیدا میکنه اینها همه به هم ربط دارن و نمیشه جلوش رو گرفت
پاسخ:
do you believe them 

?

اگر قدرتمندتر از الان بودی چطور ازش استفاده می کردی ؟
من به این رو در مردم دیدم و قبول کردم.
و اگر قدرتمند بودم برای نیاز خودم برای دانش خودم استفاده میکردم نه برای شخص که برام بعدا مسئولیت بشه 
نه برای زور
نه برای شهرت 
فقط برای وجود خودم که زمانی که به مرگ نزدیک میشم بدونم که قدرتی که دارم همه دانشی که میتونستم بدونم رو دونستم و فهمیدم رو میدونم و با خیال راحت بمیرم
کسی که فکر میکنه قدرتمنده,همین ضعفشه,همین صدای  شکسته شدن استخوناشو میاره .

این دوستت چه حرف خوبی زده :)

واینکه وقتی نظرات رو خوندم یکم تاسف خوردم .با اینکه اهل مshروب  و ... هستم اما میدونم خدایی هست.پیامبری هست.اما ... 

این کتاب به تنهایی اعراب 1400 سال پیش رو ادم نکرده بلکه اون راهنماش بوده .
مثل همه این نرمافزارا  که یه راهنما بیخش هست.

لطفا نظرات رو هم پاک کن اقای معروف چون خیلی بچه مچه هست میخواد تورو الگو خودش قرار بده  که این باعث میشه ذهنشون  نسبت به .... تغییر پیدا کنه  .

درباره این حرفات هم که باید  بگم  یه جور شونه خالی کردنه از اون وظایف .

ادم مذهبی نیستم .مshروب و .. . همه بساتم ردیفه(البته دارم ترک میکنم ) ولی لااقل اینو میدونم که خدایی وجود داره که قرانش رو واسه راهنمایی فرستاده و ... خودم وقتی بچه بودم یه مدت یه چیز خیلی خوبی رو حس میکردم .اون موقع نمازمو و همه چیزم ردیف بود.الان دوس دارم اون حس رو دوباره تجربه کنم .حس دوران بچگی و اینا نه یه حس خاص.


این جماعت به ظاهر مثبت دارن  فکر تورو تغییر میدن .

به اونا توجه نکن .به ادمایی که ادمن توجه کن.

کاش میشد داستان رفیقم رو بگم که با  بدنی پر از خالکوبی و با شلوار 6 متری و زنجیر طلا و ... رفت توی حوزه گفت میخوام ادم شم . همه اونجا دس بسرش کردن و کلی هم خندیدن .ام اون دس بردار نشد رفت پیش اون اصلیه .اصلا خودم کپ کردم  با این کارش.فقط به خاطر یه حاددثه و خواب.

الان یه فرد واقعا مفیده یه ادم خیلی پاک با دانشی بسیار بالا که استاداش میان از این سوال میکنن .

فقط میخواستم بگم بعضی وقتی یه چیزی بهمون تلنگر میزنه و به خودمون میایم و میبینیم راهمون اشتباس.

و بعضی وقتا خودمون به بختمون تلنگر میزنیم و ....

یکم اقای فیلسوف بیشتر فکر کن.نمیدونم مذهبت چیه ولی هرچی هست باید به خدات و راهنماش توجه کنی.

راستی دهنت صاف پس بگو قبلا چرا موقع چت توی پیدگین دیس میشدم .:))

ساسان ارزو میکنم زودتر جفتمون اون چیزی که ذهنمون رو مشغول کرده رو از مشغولیت دربیارم :))

چه توماری نشوتم :))
موفق باشی.



پاسخ:
سلام خوشتیپ

نمیدونم کی هستی ولی به نظر میاد من رو میشناسی ! 

از اینکه اومدی توی وبلاگم ممنونم و بابت اینکه وقت گذاشتی هم پست رو خوندی هم نظراتش رو تشکر می کنم

با قسمت اول صحبتت موافقم ! بحث هم روی همین بود ! قدرت ضعف بزرگیه !

اما با باقی قسمتاش زیاد موافق نیستم ! گرچه این رو خیلی دوست دارم که میگی ایمان داری ... من هم داشتن یا نداشتن ایمان رو به خوردن mشرooب یا نخوردنش یا ... مرتبط نمیدونم ! آدم میتونه یه دلیل داشته باشه برای به فرض خوردن مshروb و هزار تا دلیل برای ایمانش ! و برعکس

اما اینکه فکر می کنی اینکه کسی به چیزی شک کنه نشونه ی سست شدن ایمانشه شاید نشون میده که تا به حال زیاد روی بعضی چیزا فکر نکردی

یه جمله معروف هست از راسل که احتمالن شنیدی ! میگه مشکل دنیا اینه که آدمای نادان همیشه مطمئن صحبت می کنند ولی آدمای دانا سرشار از شک و تردیدند ! یه همچین چیزی

من چیزی رو رد نکردم در صحبتام ! فقط گفتم دیگه اونطوری که قبلا بهش فکر می کردم فکر نمی کنم

اسمش رو بذار شک ! چه ایرادی داره که آدم مشکوک باشه ؟ اتفاقن احساس می کنم این قضیه باعث شده که همیشه به یاد یه چیزی باشم به نام خدا و روش فکر کنم

و شاید بحث خدا و پیغمبر و شک به اینها از همین جا شروع شد ! شما مطمئنی هرچی توی کتابای تاریخی که "بهت دادن بخونی" نوشته شده درسته ؟ تا به حال کتابای تاریخ همون دوره رو از نویسنده های بی طرف دیگه ای خوندی ؟

گرچه این رو هم که به بعضی ها میگم میگن اونا رو دشمنا و ... نوشتن ! خوب منم ادامه نمیدم ! چون ادامه نداره :دی

شاید قبلا اگر کسی قرآن می خوند حواسم نبود که چی میگه و ممکن بود حواسم به هزارتا موضوع دیگه پرت بشه ! اما الان اینطور نیست !

الان خوب به چیزی که میبینم و می شنوم فکر می کنم ! الان تازه فهمیدم باید به همه چیز فکر کرد ! باید به خیلی چیزا شک کرد

هیچوقت تا به چیزی شک نکنی نمیتونی راجع بهش مطمئن حرف بزنی این نظر منه ! اونایی که راجع به چیزی مثل قرآن با اطمینان حرف میزنن من حس می کنم که قرآنشون روی طاقچست با یه من خاک !

چون خودشون میگن پر از رمز و رازه ! و بعد ادعا می کنن همه چیز رو راجع بهش میدونن ! و بعد میبینی کسی که علامه قرآنه توی الفبای اخلاقیات و راه و روش زندگیش مونده !

این صحبتای من که تو این پست کردم معمولن 2 تا برداشت دارن ! یکی همین برداشتی که شما کردی ... و گفتی بیشتر فکر کن ! تلنگر بزن به خودت - به خدا توجه کن ! این جماعت ( کدوما ؟ ) دارن فکرتو تغییر میدن و ... از خدا بترس ! سوسک میشی به زودی و این چیزا

و برداشت دوم اون برداشتیه که میگه تو همه این کارارو کردی و تازه رسیدی به اول داستان ! 

من روز به روز دارم نادون تر میشم و متوجه میشم هیچی نمیدونم ! ولی روز به روز علاقم واسه اینکه دیگه نادون نباشم بیشتر میشه !

واقعن اگر فکر نمی کردم و به خدا توجه نمی کردم و تلنگر نمی خوردم و ... افکارم اینطوری نمی شد ! اما خوشبختانه هنوز سوسک نشدم !

نکته جالب اینکه من هیچوقت مشروب نخوردم و فکر هم نمی کنم بخورم ! به اینم خیلی فکر کردم ! به خیلی چیزا فکر کردم و خیلی کارایی رو انجام ندادم تا به این سن که شاید اگر بهت بگم خندت بگیره و باورت نشه ! اما مومن بودن به بلغور کردن 4 تا لفظ عربی نیست ! ایمان به دله نه به دهن !

گرچه نمی گم درست دارم فکر می کنم ! اما دوست هم ندارم فکر نکرده باشم و حرفی بزنم ... اگر هم غلط باشه بالاخره درست میشه

چون من دنبال پیدا کردن جوابم نه از بین بردن سوال 

به هر حال زیاد نگران نباش ! من به خود خدا هم شک کردم و خیلی هم لذت بخشه ! شاید شما نخوای این کارو بکنی و یا بترسی یا بدت بیاد یا ...

اما به نظر من زندگی یعنی همین ! و اگر کسی انتظار داره منم مثل بقیه فکر کنم ... بقیه هستن ! منو بیخیال !

 یه وقتایی باید هرچی برات دیکته شده رو بریزی دور و یه کاغذ برداری و خودت شروع کنی به نوشتن ! به قول خودم این املا نیست ! انشاست ... اینا نباید دیکته بشن ! باید فهمیده بشن ! و کسی که هیچی نفهمیده و همیشه اطاعت بدون درک کرده و حتا آخرش نمی فهمه که آیا درست بوده یا غلط - زندگی نکرده ! زندگی رو باید جواب داد !

جوری که اگر کسی ازت سوال پرسید راجع به عقایدت و اعتقادادت - جوابت با پدرت و پدربزرگت و 7 جدت یکی نباشه !

در مورد پیدگین هم نمیدونم داستان چیه ! من بی تقصیرم ! باید خودت رو معرفی بکنی تا گردن بگیرم ( پیام خصوصی بده اگر اینجوری راحت نیستی )

شرمنده اگر پراکنده صحبت کردم ! 24 ساعته نخوابیدم و اصلن تمرکز ندارم ! شاید دوباره اومدم بعد از خوابیدن و یه جواب بهتر اینجا قرار دادم چون خودم هم یادم نیست چی نوشتم

راستی من فیلسوف نیستم ! الگوی مناسبی هم نیستم ! الگو باید چیزی باشه که ساخته شده و به کمال نسبی رسیده !

نه یه چیزی که تازه رفته تو مرحله شکل گیری !

نگران بقیه هم نباش ! اصلن اینجا کسی نمیاد ! شما هم خیلی زرنگی که منو اینجا گیر آوردی

و مهم ترین نکته این نظر که قبلن هم بهش اشاره کردم !

پست من هیچ ارتباطی به این بحث نداشت و سعید یهو ربطش داد و حرف حرف آورد

من اصلن دوست ندارم راجع به عقاید و اعتقاداتم با کسی بحث کنم و سریع جوگیر شم بخوام همه رو هدایت کنم و شستشوی مغزی بدم و از این آماتور بازیا

حالا هم این بار دومه که درخواست می کنم وارد حاشیه نشید :دی ببینم میتونید کار دستمون بدید یا نه !

آخه اون پست چه ربطی داشته به این صحبتا ؟ بیخیال این موضوع بشید چون افکار من یکی که اصلن در این زمینه کامل نیستند که بخوام با کسی بحث کنم

امیدوارم یه روزی بتونم به یه حدی برسونمشون که در این موارد هم توی وبلاگ جفنگیاتی ارائه بدم و بعد در موردشون بحث کنیم

فعلن هیچ جای این وبلاگ به این داستان مربوط نیست به غیر از نظرات این پست که اونم نمیدونم چطور ربطش دادین و ول کن معامله هم نیستین ! :دی

تا فiلTر نشدیم بیخیال شین ! 


سلام
از اول میدونستم نظرات ام جاش اینجا نیست ولی نمیدونم چرا گفتم
پشیمونم که حرفام رو اینجا گقتم 
در بعضی شرایط حرفهایی هستند که باید شنونده در حالتی باشه یا خودش رو قرار بده که بتونه بفمه گوینده چی میگه
درکل بد بود بد.

پاسخ:
سلام حاج سعید

نه کارت درست بود نظرت چون خیلی کامل بود باعث شد که یه بحث مفصل سر بگیره

اما بعدش به خصوص به صورت خصوصی کل نظرات رفتن روی این موضوع متمرکز شدن و پیام های عمومی رو هم که میبینی

برداشتی که از این صحبت ها میشه ممکنه همیشه درست نباشه و به قول خودت شنونده نتونه خودش رو در حالت مناسب قرار بده

این قبیل بحث ها چون یه قسمتیشون برمی گرده به احساسات آدم معمولن با حساسیت بیشتری باهاشون برخورد میشه و خوب همینجوری ادامه پیدا می کنند

صحبتت کامل بود اما فقط یه قسمت از کل صحبت هات بود ولی همه متمرکز شدیم روی همون یه قسمت

و با توجه به تجربه ای که دارم میدونم اگر ادامه پیدا بکنه خیلی طولانی میشه و ممکنه عواقبش هم جالب نباشه ! دیگه خودت میدونی چی میگم ! و اگر واقعن دوست دارید راجع به این موضوع بحث کنیم میتونیم یه جای بهتری قرار بذاریم تا یه مقدار خصوصی تر بشه بحثمون

به هر حال ممنونم از همتون - از حرفی هم که میزنی پشیمون نباش وقتی روش فکر کردی

شاد باشی
 بهره بردیم
ممنون
پاسخ:
خواهش می کنم

به نظر میاد یه جا مستقر شدی درسته ؟
سلام...جالب بود حس کردم سر کلاس نشستم و مث روز اول کلاس استاد داره دو دو تا چهارتا میکنه..زدی تو کار نوشتن زندگینامه؟ :دی
پاسخ:
سلام چطوری ؟

کجایی تحویل نمی گیری ! 

این که زندگی نامه نبود حالا یه تیکه اش برای درک بهتر مطلب فضاسازی کردم فقط


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی