Run Away :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

سلام ... یه مدته پستی ارسال نکردم ... گفتم یه گرد گیری بکنم ...


دیشب یکی از دوستای خوبم که کلی گردنم حق داره بهم زنگ زد و گفت فردا یه آزمونی هست فلان جا ... و یکی دیگه از دوستامون به همراه خودش  می خواستن برن آزمون بدن ... منتها اون یکی دوستمون یه مشکلی داشت و نمیتونست بره امتحان بده ... و این رفیقم ازم خواست که هماهنگ بشیم و من به جاش برم توی امتحان شرکت کنم 


منم اوکی دادم و ... امروز اومد دنبالم و رفتیم ...


امتحان یه امتحان عملی/عملی بود ... یعنی اول قسمت عملی 1 و بعد در صورت کسب نمره حداقلی در نظر گرفته شده - امتحان عملی2 رو باید میدادیم ...


وقتی رفتیم اونجا چند نفر بودن که من رو هم میشناختن و بعد از احوال پرسی داستان رو بهشون گفتیم


یکی از اونها یکی از مسئولین برگزاری امتحان بود ... البته درسته که آشنا بود منتها کسی نبود که به درد ما بخوره ... یعنی کاری نداشت ولی اگر اوضاع وخیم می شد به کل خودش رو بی اطلاع میدونست از موضوع و حتا علیه ما موضع می گرفت


خلاصه بهش گفتم که من به جای فلانی اومدم آزمون بدم و گفت باشه اما مسئولیتش با خودت ...


آزمون عملی اول رو دادیم و رسیدیم به مرحله دوم ... خدا رو شکر نمره خیلی بالایی هم توی آزمون اول کسب کرده بودیم من و دوستم 


در مرحله دوم گروه گروه میرفتن و امتحان میدادن و ما هم منتظر بودیم تا اون اواخر بریم و آزمون بدیم


اما یه مرتبه متوجه شدیم بعد از اینکه افراد قبول میشن ... برای اینکه اسمشون در لیسن قبولی نهایی ثبت بشه چهره فرد رو با عکس و مشخصات ثبت نامیش تطبیق میدن و یه سری سوالات ریز هم می پرسن ازش در مورد مشخصاتش


و خوب من اون سوالات ریز رو باهاشون مشکلی نداشتم اما از نظر چهره هیچ شباهتی به اون دوستمون نداشتم ... 


که ناگهان اون فردی که آشنای ما بود سر و کله اش پیدا شد و بهم گفت ساسان برو ... اگه اینجا لو بری آبرو و حیثیت ما و همه میره و اصلن ممکنه آزمون کنسل بشه و گزارش بشه و ...


منم خودم با دیدن این شرایط تصمیم گرفتم که برم و داشتم میرفتم که دیدم رفیقم تلفنش رو برداشت و زنگ زد به اون دوستمون و گفت باید خودتو برسونی ... ما اگر آزمون رو جات بدیم لو میریم و همه چیز خراب میشه 


البته من حس می کردم این تماس داره همه چیز رو خراب می کنه ... 


خلاصه اون رفیقمون از یه مسافت خیلی دور و با کلی مشغله خودش رو رسوند و لحظات آخر آزمون رسید !


اما کسانی که داشتن آزمون رو برقرار می کردن کاملن حواسشون جمع بود و تا ایشون وارد شد و گفت مرحله اول رو قبول شدم و می خوام مرحله دوم رو بدم همه متوجه شدن که اصلن تا حالا توی محل برگزاری آزمون نبوده !


و خلاصه موضوع به شکل کثیفی لو رفت ...


ازش پرسیدن تو چطور نبودی اما این نمره رو گرفتی تو مرحله اول و اون دوستمون تنها زرنگی ای که کرد این بود که در جواب گفت این سوالو من باید از شما بپرسم ... چطور من نبودم و بهم نمره دادین ... من مشکل داشتم و دیر رسیدم ...


اما گند قضیه در اومده بود ... و یه شری به پا شد ... من رفته بودم بیرون که دیدم یکی از همکارامون که اونجا توی هیئت برگزاری بود اومد و گفت ساسان چیکار کردین آبرومون رفت ... و بعد هم اونجا یه جنگی به پا شد و طرف می خواست گزارش بده و ...


اما خوشبختانه با تجربه ای که بچه ها توی این موضوع داشتن و یه مقدار مهندسی اجتماعی بازرس رو آروم کردن ...


اما به گوش من رسید که حتا اسم من رو هم به بازرس داده بوده یه نفر ... که البته فکر می کنم معلوم بود کیه 


و همون شخص اومد بهم گفت تو واسه خودت خیلی مشکل بزرگی ایجاد کردی 


منم گفتم شما اگر میدونستی مشکل ایجاد میشه چرا اجازه دادی این کارو بکنیم ؟


خلاصه توکل کردیم به خدا ... اون دوستمون رو هم با هزار این طرف و اون طرف اذیتش نکردن خدا رو شکر و غیبت زدن براش


و به امید خدا بعدن توی دوره بعد باید دوباره بره و آزمون بده 


اما فکر می کنم کلی آبروریزی شد و به خاطر وجود یه سری آدم با افکار و شخصیت های نچسب - احتمال اینکه بعدن حرف و حدیث پیش بیاد هم هست 


اما توکل به خدا


به هر حال پروژه رفیقمون شکست خورد و نتونست آزمون رو بده ... فقط خدا رو شکر مشکلش رو شرح داد و علت عدم حضورش ... و همین باعث شد بهش خورده نگیرن و اذیتش نکنن


به هر حال امروز روز هیجان انگیزی بود ... الانم ساعت نزدیک 2 هستش و من بعد از اون جریان رفتم استخر و یکی از بچه ها هم دوربین ضد آب آورده بود و خلاصه کلی عکس و فیلم های اکشن گرفتیم زیر آب و استرس و هیجانمون رو تو آب تخلیه کردیم و تا همین 1 ساعت پیش توی استخر بودیم ... استخر هم خالی کرده بودیم و خلاصه جاتون خالی


اینه که ... توضیه های ایمنی رو جدی بگیرید ... آبروی چند نفرو بردیم خدا میدونه :-D خدا کنه که مشکلی ایجاد نشه 


من هم دارن برام نقشه می کشن ... انشالله خدا همه اش رو به خیر کنه خلاصه ... :-D


هَو عه نایس تایم اند دونت دو ایت عَت هوم ...

نظرات  (۲)

سلام
ساسان دل رئوفی داری ها کمک میکنی در حد المپیک فکر کنم چنین اتفاقی رو در پست های قبلیت خوندم.
درکل مواظب باش 

پاسخ:
سلام حاج سعید خوبی ؟

قربونت ... کمک کردن حس خیلی خوبی داره ... و یه نکته جالب تر در این مورد وجود داره که توی پست نگفتم ... 

گاهی بعضی کارا رو وقتی برای بقیه انجام میدی بیشتر بهت می چسبن نسبت به زمانی که واسه خودت انجامشون میدی

خلاصه که یه دونه ای برادر بسیجی 

ابروهاتو عشق است
قربانت
ایول خط سوم رو باهات موافقم اصلا حس اجتماعی خوبی میده 
بسیجی ایول ایول شدی هارولد فینچ ;)
ابروهام همه میگن خخخخ 
ساسان اینجوری نمیشه ها یه طرفه اصلا عدالت نیست یه تار بنداز خط داشته باشیم .
همیشه یه دونه ای 
میخوامت 
پاسخ:
من به اعماق زمین دارم رسوخ می کنم  ... اونجا همه هستن همونطوری که اطلاع داری ... ولی شاید همه خوششون نیاد بیان ...

یه سری دلایل دیگه هم پشت ماجرا هست ... ولی با این حال یه پی ام به آیدیم که این بغل سمت چپ گذاشتم بده ... ببینیم چند چندیم

تا 15 مرداد وقت داری بعدش یاهو به کل به خاطرات می پیونده :دی