Spinner :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.




احتمالن همتون این وسیله رو میشناسید
یه اسباب بازی به نام Spinner که الان دیگه خیلی عمومیت پیدا کرده و بقالی ها هم میفروشنش

یادمه مدت ها پیش زمانی که تازه اختراع شده بود - یه آقایی توی اینستاگرام یه پیج ساخته بود و در اون پیج فیلم های کوتاه از خودش و اسپینرش میذاشت


بدون هیچ صحبتی یا هیچ کپشنی - فرضن میرفت کنار یه رودخونه می ایستاد و این رو می چرخوند

یا میرفت توی پیاده رو و می چرخوندش - توی جنگل - توی باشگاه - کوه و ...

پسر عموم این پیج رو برام فرستاد... و ما تا مدت ها سر این موضوع که این چیه درگیر بودیم

پسرعموم اعتقاد داشت که یه سلاح جدیده که به موضوع هسته ای مرتبطه و انرژی های محیط رو به انرژی هسته ای و سوخت رئکتور تبدیل می کنه و ممکنه کاربرد کشتار جمعی هم داشته باشه

اما من که حس می کردم اطلاعاتم در این زمینه بیشتره - معتقد بودم که این یه وسیله ی ارتباطی هست که این آقا ازش برای ارتباط با فرازمینی ها استفاده می کنه و چه بسا خودش هم فرازمینی باشه و برای همین هیچ حرفی نمیزنه و هیچی نمی نویسه

خلاصه مدتی درگیرش بودیم و بعد که دیدیم به جایی نمیرسیم موضوع رو فراموش کردیم تا اینکه چندی بعدش توی خیابون دست یه پسر بچه یه اسپینر دیدم

حس کردم اولین کسی هستم که به وجود فرازمینی ها در کره ی زمین پی برده و اون موجود عجیب رو پیداش کرده

و بعد شک کردم که شاید اون موجود من رو پیدا کرده !‌ با توجه به امواجی که مغزم در زمان فکر کردن بهش ارسال می کرده به محیط !‌

در همین افکار که بودم اون پسر بچه به صورت پلیدی به من لبخند میزد و اسپینرش رو می چرخوند که یه مرتبه دیدم یه پسر بچه ی دیگه هم اومد و یکی از اینا هم دست اونه !‌اونجا بود که متوجه شدم فرازمینی ها به کل به کره ی زمین حمله کردن و دارن گسترش پیدا می کنن... دنبال یه راه فرار می گشتم که دیدم مامان بچه هه اومد و به پس کله ای زد بهش و گفت مگه نگفتم از جلوی ذرت فروشی تکون نخور ؟ و بچه هم گریه اش افتاد و ...

این شد که یه مقدار شک کردم و رفتم - چون حس می کردم پس کله ای فقط مال ما زمینی هاست - ولی همچنان محتاط بودم و در راه برگشت مدام توی آینه ی ماشین رو نگاه می کردم و توی آسمون که چیزی تعقیبم می کنه یا نه - چند بار هم گولشون زدم و از مسیرهای انحرافی رفتم... شبا هم چراغ اتاقم رو روشن میذاشتم تا اگر دوباره پیدام کردن تو تاریکی خفتم نکنن - یه کاراته ای تکواندویی چیزی حداقل بتونم بزنم بهشون و در برم

خلاصه مدتی گذشت تا یکی از بچه های دبستانی استخر که بهش شنا یاد میدادیم اومد و گفت سلام آقا ساسان - گفتم سلااااام گل پسر - که یهو دست کرد تو کیفش و یه اسپینر در آورد - یه لحظه تو دلم گفتم دیدی ساسان ؟‌ اینا کل این مدت با عوامل نفوذیشون تو رو تحت نظر داشتن بدون اینکه بفهمی !

خواستم به همه هشدار بدم که بخوابن روی زمین و هیچکس از جاش تکون نخوره که دیدم هیچکس جز من و اون رفیقمون اونجا نیست !‌این شد که یه لبخندی زدم و توی دلم گفتم - حیف شد ... زود تموم شد... خیلی کار داشتم... اما روی هم رفته زندگی خوبی بود

که یهو میان این افکارم بهم گفت آقا ساسان این که من خریدم ۸ تومنیشه !‌ ۲۰ تومنیشم هست که خیلی سریعتر می چرخه مامانم گفته اگه همه امتحانامو "خیلی خوب" بگیرم از اونا برام می خره

گفتم پس اینو چرا خریده ؟ گفت این برای امتحان میان ترمامه !

همینطور که داشت توضیح میداد که ۳۵ تومنیش هم هست که برقیه و مثل پنکه میمونه - رفته بودم تو فکر...

چقدر زمان و عمر و انرژیم رو صرف کشف حیات فرازمینی کردم و به دنبال نشانه هاش توی کوچه و خیابون میدویدم !

چقدر تحقیقات پسر عموم !‌ تبدیل هوا به سوخت هسته ای ... جلوگیری از تولد نسل جدید سلاح های کشتار جمعی...

پرسیدم این کارش چیه ؟ گفت هیچی می چرخونیمش !‌ گفتم چرا ؟‌ گفت همینجوری وقتی اعصاب نداریم می چرخونیمش !

سنی هم نداشت که اعصاب نداشته باشه...

و کاش حداقل گرون تر بود... ۸ تومن !‌ می چورخوننش !

گرفتم ازش یکی دو دور چرخوندمش !‌ بلدم نبودم نیم دور بیشتر نمی چرخید - البته ۸ تومنی هاش همینن !

بعد ما انتظار داشتیم وقتی ۲ هزار سال پیش مردم کسوف میدیدن - نگن که این یکی از خدایانیه که اومده تا خورشید رو ببلعه !

آدم وقتی زیاد به حرفای فون دانیکن فکر بکنه همین میشه...


خلاصه الان از اون موقع گذشته... اسپینر ارزون خواستید -  به شرط ۲ دقیقه نان استاپ چرخیدن - زیر فی بازار - به خودم پیام بدید... تصمیم گرفتم یه بازار سیاه راه بندازم صنعتشو ورشکست کنم که اینطور با جوونیم بازی کرد...


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی