The Other Me...Z :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با من از آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

یعنی

https://telegram.me/Unsane

لینک کانال تلگرام :

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

بایگانی
سلام

چند وقتیه یه فضای جالب برای خودم درست کردم ... یه گوشه از خونه ... یه لامپ کوچیک روشن می کنم و دراز می کشم و از نظر نورپردازی خیلی جالب میشه و حس خوبی میده 

بعد کتاب می خونم ... حالا محتویات این کتاب ها رو سعی می کنم در پستهای جداگانه قرار بدم ... خیلی از فرضیات خود من رو بردن زیر سوال و واقعن خیلی لذت میبرم از مطالعشون و گاهی یه مرتبه 4 5 ساعت غرقشون میشم ... و وقتی دیگه چشمام یکی در میون باز میمونن و حس می کنم دیگه خوندنم بازدهی نداره نگاه که با سعت می کنم میبینم مثلن 4 ساعت گذشته !

اما اصلن محسوس نیست و چون دائم در حال تصویر سازی و خیال پردازی در مورد مطالبشون هستم اتفاقن خیلی هم زود می گذره

مطالب رو بذاریم کنار ... معمولن در مورد فلسفه یا فیزیک و اختر فیزیک هستن و دوست دارم بعدن در موردشون بنویسم ... اما در مورد یه اتفاق جالب می خوام بگم 

که شاید اگر تجربه اش کنید بد نباشه ... شایدم اینو بخونید و بگید این یارو تعطیل شد دیگه بریم بعدن بیایم ... اما واقعن جالب بود

همینطوری که غرق در اون فضا بودم ... یه مرتبه به این فکر کردم که یه من دیگه و یا یه سری من دیگه در جهان های موازی در همون لحظه در حال مطالعه همون کتاب هستند در همون وضعیت ! خیلی هاشون ممکنه اون لحظه اون کتاب رو بذارن کنار و بخوابن ... اما صحبتم با اونایی بود که هنوز داشتن اون کتاب رو می خوندن ! 

قطعن وقتی من داشتم به اونها فکر می کردم اونها هم داشتند به من فکر می کردند ! خیلی حس جالبی بود ... یهو شروع کردم باهاشون حرف زدن ...

یعنی در حقیقت با خودم داشتم حرف میزدم ! اما خوب تقریبن با پشتوانه ی قوی ای این موضوع حداقل روی کاغذ ثابت شده که این جهان ها وجود دارن

و به تعداد احتمال هایی که تو ذهن ما شکل می گیره یه جهان وجود داره ! قبلن هم گفتم ... قطعن جهانی هست که در اون در این لحظه برق خونه ما میره ! خدا رو شکر اینجا نرفت ! :دی ... سیو کنم تا اینجارو یهو نره :دی

اما خوب جهان هایی هم هستند که در اون دقیقن یه مشابه شما وجود داره که در این لحظه دقیقن داره همین کار رو انجام میده !

وقتی من بهش فکر می کردم اونم داشت بهم فکر می کرد ... پرسیدم چطوری ؟ خندم گرفت ! فهمیدم اونم خنده اش گرفته بهش گفتم نخند ! می خندید منم می خندوند !

گفتم اون طرف چه خبر ؟ و چون این دقیقن سوال خودش بود در جواب گفتم اینجا که خبری نیست عین همونجاست دیگه

در حین کتاب خوندن مدام جویای حالشون می شدم ! نمیدونستم چند نفرن اما خیلی بودن ! خیلی هاشون تا لحظاتی قبل از جمع ما جدا شده بودن ... یکی رفته بود یه چیزی بخوره ... یکی گوشیش صدا داده بود و از یه نفر که هیچ انتظارشو نداشت براش پیام اومده بود ... یکی یادش افتاده بود قرصاشو نخورده و پریده بود توی اتاق ! همه اینها احتمالاتی هستند که به ازای هر کدومشون ممکنه یه جهان جدا وجود داشته باشه 

اما خوب عده زیادیشون هم بودن که هنوز داشتن همون خطوط کتاب رو می خوندن و به بقیه فکر می کردن ... قطعن اونا هم مثل من معتقد نبودند که اون جهانی که توش قرار دارن جهان اصلیه و باقیش فرعی و فرضی هستند

گرچه نمیدونستیم که آیا اصلن وجود داریم یا نه ... اما به هر حال داشتیم با هم صحبت می کردیم ... این حس اینقدر برام جالب بود ... که برای چند لحظه کتابو بستم و محوش شدم ... اگر یه همچین چیزی روزی دست یافتنی بشه چقدر عجیبه !

بعد داشتم به این فکر می کردم که ما چقدر ریزیم ! و در عین حال فکرمون ما رو تا جایی میبره که کل هستی و جهان های درون اون رو درش جا میدیم ... حتا اگر چیزی بیش از این هم باشه !

خلاصه اینکه آدم با خودش صحبت کنه و دقیقن بدونه حس خودش در یه دنیای دیگه در اون لحظه چیه ! خودش خودش رو بخندونه ... از خودش چیزی بخواد ... با خودش قراری بذاره و اینها شاید عقلشو ببره زیر سوال ... اما به قول معروف دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد !

بازم دوست دارم به این موضوع فکر کنم ... تجربه اش هم کردم ... اما نه دقیقن خودم رو ! شاید با یه مقدار اختلاف ... 

اما این یکی جذابیتش فرق داشت ... شما هم امتحان کنید ... 

کسی که از نظر ریاضی اینقدر باهاتون فاصله داره که نمیتونید اون عدد رو بر حسب کیلومتر یا حتا مگامتر یا ... بخونید ... اما دقیقن لمسش می کنید 

در این مورد توضیح خیلی زیاده ! اینکه این موضوع رو اگر دنبال کنیم به چه چیزایی میرسیم ... چه چیزایی روشن میشن و چه چیزایی میرن زیر سوال 

اما خوب هدفم از نوشتن این متن این مسائل نبود ... بیشتر دوست داشتم پیشنهاد کنم بهتون که وقتی تنها هستید میتونید به چه چیزایی فکر کنید تا احساس تنهایی ازتون دور بشه ! در جهان های 3 بعدی ما همه چیز با دور و نزدیک میتونه تعریف بشه ! اما اگر جزئی از جهان هایی باشیم ( که هستیم ) که ابعاد در اونها شکل دیگری دارن ... دیگه این تعریف معنی کلاسیک دنیوی ما رو از دست میدن ! ممکنه هیچ فاصله ای به این شکل تعریف نشه

و حتا درک نشه ! 

همونطور که در یک دنیای 2 بعدی که فقط طول و عرض داره ... چیزی به نام ارتفاع اصلن تعریف نمیشه ! و در ابعاد بالاتر وقتی تعریف میشه طول و عرض دیگه تعیین کننده نهایی نیستند !

به هر حال اینم نوشتم که یه چیزی نوشته باشم گرچه ذهنم یه مقدار الان درگیره و افکارم پراکنده است و از اول که دارم می نویسم حواسم جای دیگریه 

اما خوب یه مقدار از اون حسم رو تونستم منتقل کنم روی این صفحه ! حالا چقدرش به شمایی که دارید میخونیدش منتقل شد رو نمیدونم 

اگرم حس می کنید تعطیله باز بعدن یه سر بزنید 

به امید خدا باز میشه !

فعلن