There Is More Where That Came From :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

در مورد رویاهای جالب و فرشته و اینا که بهتون گفته بودم ؟


دیشب داشتم یه خوابی میدیدم ... توی خواب داشتم از یه جایی با یه مینی بوس قدیمی بر می گشتم خونه


روی یکی از صندلی ها نشسته بودم ... یه چند تا خانمی که شبیه کره ای ها یا چینی ها بودن هم کنارم و پشت سرم نشسته بودن


یادم نمیاد باهاشون صحبتی کرده باشم اما انگار یه بحث مفصل بین ما برقرار شد ... 


و توی اون بحث که یه حالت تلپاتی داشت یکیشون به من گفت که یه مشکلی برای اون بچه ای که همراهشونه پیش اومده 


و به همون صورت من راهنماییش کردم که مشکل رو چطور حل بکنه ... 


یادمه وقتی به چهره هاشون نگاه می کردم خوشم نمیومد انگار ... یه جوری بودن ... حتا با خودم توی دلم گفتم اینا چرا این شکلی هستن !


اما بعد از اینکه این کارو کردم به یکیشون که کنارم بود وقتی که نگاه کردم حس کردم یه حس آشنا توی وجودم ایجاد شد ! 


انگار اون چهره ای که داشتم بهش نگاه می کردم چهره ی اصلیش نبود و هرچی که بود میدونستم چیه ! که یه مرتبه دست من رو گرفت و یه حس آشنا بهم دست داد ... فکر می کنم در موردش بهتون گفتم ... یه جور بی اختیاری و حالت خیلی خوش 


و دیگه اون حس بد رو نداشتم در موردش ! مثل زمانی که یه جا گم شدید و یه نفر با یه نقاب میاد پیشتون و میگه نگران نباش ... و شما از صداش متوجه میشید که یه آشناست و خیالتون راحت میشه ! یه همچین حسی داشت


بعد هم با چشمش اشاره کرد بهم که جابجا شو ... یادمه صندلی کناری من خالی بود و من رفتم روش نشستم و اومد کنار خودم نشست ... 


و دستم رو فشار میداد ... خیلی حس خوبی بود ... بعد با یه نگاه و لبخند شیطنت آمیزی بهم نگاه کرد و با یه لهجه ی خاص به راننده گفت آقا ما پیاده میشیم همین جا ... و اسم اون منطقه رو هم گفت !یه اسم عجیب داشت اما به ذهنم موند


وقتی می خواستن پیاده شن اطراف رو نگاه کردم ... اون منطقه آشنا بود ... یه جاده ای که به یه سری روستا ختم میشه و با خونه ی ما فکر می کنم 20 30 کیلومتر فاصله داره ... و حتا یه سری تابلو اونجا بود که شکلشون دقیقن توی ذهنم هست ... 


نمیدونم چرا این بار این حس عجیب رو با یه سری کلمه که خیلی شبیه به رمز بودن و یه سری منطقه که برام آشنا بودن با هم دیدم ! 


دقیقن مثل زمانی که یه چیزی می خواد بهت سرنخ بده ! چند مرتبه توی رویا چیزی رو دیدم که جواب سوال ها یا درگیری هایی بوده که نتونستم حلشون کنم ! یه چیزی مشابه الهام شدن ...


این بار هم این تصاویر و این حالت عجیب و بعد هم اون منطقه و اون اسم عجیب که حتا الان هم دقیقن یادم نیست ... اما توی گوشیم وقتی که بیدار شدم سیوش کردم که از خاطرم نره !


حتا سرچش کردم اما به هیچ زبونی مشابهش پیدا نشد ... و احساس می کنم یه کلمه نیست ... شاید چند تا کلمه است توی یه کلمه یا یه چیزی که ناقصه و باید کامل بشه یا در شرایط و یا مکان خاصی معنیش رو متوجه میشم ...


به هر حال شاید عجیب باشه اما دوست دارم برم به اون منطقه ای که توی خواب دیدم و ارتباطش رو با اون کلمه که این خانم توی خواب برای توصیفش استفاده کرد ...  و ارتباط کل اینها رو با خودم بفهمم ...


خودم که خیلی عادت دارم تخیلی فکر کنم ... سوژه هم میدن دستمون ... 


نظر شما چیه ؟ به نظرتون فقط یه سری تصویرسازی ذهنی هستن که وقتی افکارم در روز خیلی پیچیده میشن توی خواب میان به سراغم ؟ یا واقعن چیزی هست که سعی داره پیچیدگی افکارم رو زمانی که ذهنم درگیره کاهش بده ؟


خیلی دوست دارم بدونم ... اصطلاحی که برای عنوان این نوشته استفاده کردم توی یه بازی استفاده می شد به نام Unreal - اسم بازی و فضاش هم تخیلی بودن - یه بازی جنگی که وقتی یه موجود عجیب رو می کشتیم بازیکن ما با غرور می گفت There's More Where That Came From 


تقریبن به این معنی که تازه کجاشو دیدی ... بازم هست اگه بخوای !


و در این مورد هم فکر می کنم یه چیزایی بیشتر از اونچه که دیدم و حس کردم هست ... اگر بخوام !