Unfair Play :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

موضوع سر بازی ناجوانمردانست ...


چیزی که متاسفانه خیلی باب شده ... و چه عواقب وحشتناکی هم به همراه داره


آدمای مثل من خوب بلدن توش باخت بدن ...


مدتی بود توی یه دوره ای شرکت کرده بودم که خیلی وقت بود یکی از اهدافم بود ... البته هر هدف شروع یه مرحله ی جدیده منتها این استارت یه بخش جدید از سیستم کاریم محسوب می شد


به خصوص که سربازیم تموم شده بود و می خواستم قبل از پایان خرداد این رو هم تمامش کنم ...


این دوره برای شروع نیاز به یک سری پیش نیاز داشت و یک آزمون ورودی داشت که باید یه نمره ی از پیش تایین شده ای به بالا رو در اون کسب می کردیم تا بتونیم وارد دوره بشیم...


اما به دلیل یک سری شرایط خاص که پیش اومده بود هم دوره ای های ما ضعیف تر از دوره های قبل بودند


خوشبختانه من در اون آزمون ورودی بالاترین نمره رو کسب کرده بودم ... خودم هم از عملکردم راضی بودم و این عملکرد روز به روز هم بهتر شد خدا رو شکر ...


من به همراه یکی از دوستان توی این دوره شرکت کرده بودیم ...


خلاصه این دوره با تمام فراز و نشیب هاش طی شد ... اواسط دوره متوجه شدیم که یکی از کسانی که شرکت کرده مدارک جعلی داده ... و در حقیقت نمیتونست توی دوره شرکت بکنه ! منتها به دلیل رابطه ای که با مدرسین و اساتید دوره داشت سعی در تغییر شرایطش داشت ...


چون مدارک ایشون جعلی بود و از سمت هیئت بررسی رد شده بود ... کار همه ی ما هم معلق شده بود و بحث به کمیسیون و ... کشیده شده بود ...


و این دوستمون وقتی خودش رو در چنین شرایطی گرفتار دیده بود از بند "پ" وارد قضیه شد ...


ما هم در جریان نبودیم ... اینها تصمیم گرفته بودند یه مبلغ تقریبن زیادی رو از بچه های شرکت کننده در دوره بگیرن ... با تضمین اینکه مشکل رو حل می کنند ...


و ما هم تا روزهای پایانی دوره از این موضوع با خبر نبودیم ... تا اینکه یه مرتبه این بحث رو مطرح کردند که شما باید فلان مقدار اضافه پرداخت بکنید


بقیه چون براشون خیلی مهم بود که این مدرک رو کسب بکنند حتمن و احتمال میدادن که در آزمون فاینالش رد بشن با این موضوع کنار اومدن 


اما من و این دوستم تصمیم گرفتیم زیر بار حرف بی پایه نریم ! با هم قرار گذاشتیم که این پول رو ندیم ... من هم این مدت چون مصادف شده بود با سربازیم و ... دست و بالم خالی شده بود و بابت خیلی از کارهای عقب مونده ام به پول احتیاج داشتم و نه دوست داشتم و نه منطقی بود برام که بخوام پول زور بدم به کسی 


در هر صورت قرار شد که ما اون مبلغ اضافه رو ندیم ... با توجه به اینکه میدونستیم از لحاظ آزمون مشکلی نداریم و شاگرد اول های کلاس بودیم و اساتید همیشه ما رو الگو قرار میدادن 


فکر می کنم در پست های قبل هم به این موضوع اشاره کردم و مشخص شد اون دوستم که نمی خوام اسمش رو اینجا بیارم کیه ! گرچه هیچوقت هم اسمی ازش نیاوردم ... شاید دلیل داشته 


در هر صورت امروز آخرین آزمون بود ... آزمون فاینال ! من تنها کسی بودم در این دوره که تمامی آزمون ها رو قبول شده بودم و بقیه حداقل یک یا دو بار توی آزمون های دیگه رد شده بودن و قرار بود بر اساس نمره آخرین مرحله آزمون فاینالشون وضعیتشون مشخص بشه !


به هر حال امروز آزمون برگزار شد - آزمون عملی و تئوری ... و از باقی شرکت کننده ها نهایتن 4 5 تا سوال کاملن ابتدایی پرسیده شد ! 


همه قبول شدند ! و وقتی من امتحان دادم شاید حدود 30 تا سوال از من پرسیده شد ! و در آخر هم به طرز وحشتناکی ایرادای بنی اسرائیلی ازم گرفتند و در کمال ناباوری رد شدم !


خیلی افتضاحه وقتی شاگرد اول یه کلاس رد میشه و بقیه همه قبول میشن ! کسانی که حتا احتمال نمیدادی توی آزمون های ابتدای دوره قبول بشن منتها به یاری بند پ تا آخرش اومدن ! 


و نتیجه این بند و باند بازی این شد که من قربانی شدم !


از اون بدتر وقتی بود که با اون دوستم طبق عادت برگشتیم تا برسونمش خونه ! توی راه کلی حرف زدیم ... و وقتی رسیدیم بهش گفتم شماره استاد اصلی دوره رو برام بفرست تا باهاش تماس بگیرم ببینم تکلیف من چیه


و گفت باشه ... و وقتی رسیدم خونه شماره رو برام نفرستاده بود ... و بعدش هم که بهش پیام دادم که فکر می کنم قرار بود یه چیزی رو برام بفرستی ... با اینکه پیامم رو خوند جوابی نداد


و من یه مرتبه یاد یه جمله ایش افتادم که گفت : ساسان ولی ارزش نداره - اگر دیدیم قراره برامون گرون تموم شه اون مبلغ اضافه تر رو هم میدیم


اینکه امروز فقط من رد شدم ... با اینکه خیلی تسلطم بیشتر بود از بقیه ... مثل همیشه ! نشون میداد که احتمالن من تنها کسی بودم که زیر بار زور نرفته


راستش دلم گرفته ... من خیلی برای رسیدن به اهدافم تلاش می کنم اما پیش میاد که قربانی یه همچین شرایطی بشم و واقعن به ناداوری حقم ضایع بشه


متاسفانه فکرم هم به جایی راه نمیده ... با استاد دوره هم تماس گرفتم و یه چیزی بهم گفت که نمیدونم اصلن حرفش درست بوده یا نه !


و دقیقن تکلیف چیه !


و یکی دیگه از مسئولین دوره که ترتیب بساط بند پ رو داده بود به یکی از بچه ها پیام داده بود که به ساسان بگو به من زنگ بزنه میگم چجوری باید کارشو راه بندازه !


توی یه همچین مدارکی که اینقدر حساس هستند و احتیاج به تخصص صد در صد دارن وقتی اینطوری رفتار میشه ... واقعن باید دلمون رو به چی خوش کنیم ؟


کاش دلیل دیگه ای میتونستم برای خودم بیارم و بهش فکر کنم ... به غیر از این موضوع ! کاش رد شدنم دلیل دیگه ای داشت و کاش واقعن رد شده بودم به خاطر عدم صلاحیتم !


در هر صورت اینها رو هم اینجا نوشتم که یه مقدار خالی شم ... قبلن هم گفته بودم من خیلی احساس دین می کنم نسبت به خانواده ام و نمیدونم چرا هرجایی که اونها دوست دارن حاصل تلاش های من رو ببینن اینطوری میشه ! شاید یکی از نادرترین مواردی بود که پدرم خیلی پیگیرش بود و دائم در موردش ازم سوال می کرد


و وقتی امروز گفتم رد شدم خیلی ناراحت شد ! گرچه براشون توضیح دادم منتها خوب ... رد شدم دیگه !


به هر حال توکل به خدا ! انشالله یه راه حلی براش پیدا می کنم ... نباید حقم ضایع بشه !


و ضمنن باید سعی کنم به کلمه "دوست" یه مقدار واقعی تر فکر کنم ... من دوستان خیلی کمی دارم و اکثرن خودشون یکی یکی خودشون رو حذف می کنن از لیست دوستام ...


میگن توی یه بازی جوانمردانه برنده شو ... اگر هم باختی هیچ مشکلی نیست دوباره بازی می کنی و راه نباختن رو هم این بار میدونی


اما توی یه بازی ناجوانمردانه میبازی ... دیگه وارد اون بازی نمیشی ! ایندفعه بازی خودتو پیاده می کنی ... بهش میگن انتقام !


آخرین گزینه ام همینه ... خدا کنه به اون روز نرسیم که هیچ راهی جز گزینه آخر برام باقی نمونه و این بازی به نتیجه ای که براش تلاش کردم برسه ... وگرنه پای خیلی ها گیره ...


نمیدونم چرا این بار اینقدر جدی دارم به آخرین گزینه فکر می کنم ... خدا کنه درست شه ...


توکل به خدا ...



رفتم تو این فاز نمیدونم چرا ...

نمیدونم چرا همه حواسم رفته سمت گزینه آخریه




نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی