WhereAmI :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

به این فکر می کردم که در همین لحظه که این رو مینویسم، در فاصله ی بین چشم هام تا صفحه ی گوشیم چه چیزی جز هوا میتونه وجود داشته باشه؟ 


با یک مثال شروع کنم، فرض کنید دنیای ما ۲ بعدی بود، همه ی ما مثل آدم هایی که روی صفحه ی کاغذ نقاشی شدن میبودیم... فقط طول و عرض


در این صورت چیزی به نام ارتفاع یا قطر برای ما قابل درک نبود... چون جهان ما ۲ بعدی بود... 


فرض می کنیم جهان ما یک صفحه ی کاغذی میبود و ما هم نقاشی های روش بودیم... فیزیکدان های ما در مورد احتمال وجود جهان هایی با ابعاد بالاتر، مثلن ۳ بعد  مینوشتند، محاسبات هم امکان وجودشون رو تایید می کرد، اما نمیتونستیم تصورشون کنیم


در همون زمان، ما روی صفحه ای بودیم از صغحات یک دفتر نقاشی... و زیر و روی ما در فاصله ی بسیار کمی صفحات مشابه قرار داشتند، اما ما قادر به دیدن و درک اونها نبودیم... چون فقط ۲ بعد برای ما تعریف شده بود و برای درک اونها باید ۳ بعد رو میفهمیدیم


حالا همین موضوع رو در رابطه با دنیای ۳ بعدی در نظر بگیریم... در حال حاضر ما قادر به درک فضایی هستیم که شامل طول و عرض و ارتفاع باشه، یعنی ۳ بعد... 


بیشتر از این برای ما قابل درک نیست... اما ممکنه فضا یا فضاهای بسیار زیادی در ابعاد بالاتر، در همین فاصله ی بین چشم من و شما با این نوشته قرار داشته باشن


ممکنه الان شما در اتاقتون باشید، اما در ابعاد بالاتر شما وسط یک جنگل، یا یک خیابون، یا دریا  یا... قرار داشته باشید، اما چون قادر به درک اون ابعاد نیستید، بهتر بگم، نیستیم، متوجهشون نمیشیم... 


بعد چهارم یا زمان باعث میشه که محیط اطراف ما تغییر بکنه، یعنی الان اینجا اتاق منه، صد سال پیش بیابون بوده، و صد سال بعد ممکنه چهار راه باشه... 


اما اگر به ابعاد بالاتر بریم، بعد زمان میتونه به صورت همزمان و بدون تداخل در یک مکان رخ بده، یعنی الان اینجا هم بیابون باشه، هم اتاقمون، هم چهارراه! 


شاید کسانی که از دنیا میرن به ابعاد بالاتر منتقل میشن... شاید همین الان کنار ما هستند... اما ما قادر به درک وجودشون نیستیم، چون قادر به درک ابعادی که وجودشون در اونها تعریف میشه نیستیم... 


این میتونه ترسناک یا ناامید کننده هم باشه... چون ممکنه چیزی که میبینیم خیلی ساده تر از چیزی باشه که قراره ببینیم... 


معلوم نیست اطراف ما چه خبره... معلوم نیست کجاییم واقعن... 


فقط یک فضای خیلی ساده رو داریم میبینیم و حس می کنیم... بدون اینکه از اصل ماجرا بویی برده باشیم


اینطوری میشه کل دنیا رو در یک فضای خیلی جمع و جور جا داد... 


ممکنه در همین فاصله ی چشمای شما تا این نوشته، کلی دنیا به وسعت همین جهانی که ما درش قرار داریم قرار داشته باشه، اما در ابعادی که برای ما قابل درک نیستند...


گاهی حس می کنم گم شدم... احساس می کنم نمیدونم کجام، نمیدونم از کجا اومدم و دارم به کجا میرم


و به شدت احساس نادونی بهم دست میده... 

انگار به معنای واقعی کلمه هیچی نمیدونم...