The Explanation :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با من از قسمت نظرات استفاده کنید.

شاد و سلامت و موفق باشید.

بایگانی

سلام و تبریک به مناسبت سال جدید (۴۰۴)

 

من فکر میکنم خیلی وقته که اینجا ننوشتم و چند روزی بود که دلم میخواست در مورد یه موضوعی که بهش فکر کرده بودم بنویسم

یه توضیح کلی که برای روش کار دنیا به نظرم رسیده و البته دیگران هم بهش فکر کرده بودند

 

جدیدن - بخصوص با توجه به شرایط حاکم و به این دلیل که من خودم رو خیلی جای دیگران میذارم - به این فکر میکنم که دنیا در چه صورت میتونه عادلانه باشه

 

قبلن اینطور فکر میکردم که تنها در صورتی میتونه عادلانه باشه که من در دنیاهای موازی بسیاری که دقیقن مشابه دنیای خودم هستند، زندگی های اطرافیانم رو تجربه بکنم

 

یعنی من در یک دنیای موازی اون کسی باشم که امروز آدامس رو بهم گرون فروخت - در یک دنیای دیگه اون کسی باشم که سگش امروز وارد خونمون شد - در یک دنیای دیگه اونی باشم که امروز اومده خونمون و ...

 

اما با بررسی یک سری ایده ها به نتیجه جالب تری رسیدم... 

 

زمان در جهانی که ما میشناسیم دارای خاصیت طولیه و به صورت یک خط منحصر به فرد وجود داره - در حقیقت این به خاطر محدودیت درک ماست

 

اما اگر این فیلتر محدودیت درکمون رو کنار بگذاریم چی ؟

 

یعنی یک سری رخدادها به صورت همزمان در کنار هم در حال وقوع باشند... رخدادهایی که اگر با سناریوی قبلی بهشون نگاه بکنیم باید به صورت طولی و پشت سر هم رخ بدن

 

یعنی اینکه من در سناریوی قبل  - و در حالت ساده اش - باید یک زندگی رو به پایان برسونم و بعد دوباره متولد بشم و زندگی بعدم رو شروع بکنم

 

یک مقدار که پیشرفته تر بهش فکر بکنیم - من در جهان های مختلف و در اشکال مختلف دارم زندگی های مختلفی رو میگذرونم

 

اما در حالت آخر،‌ من در حال حاضر در حال گذروندن تمام زندگی های ممکن هستم

 

یعنی خودم و تمام افرادی که در جهان من هستند - همگی یک نفریم و اگر از ابعاد بالاتر به موضوع نگاه بکنیم، در واقع هرکدوم داریم زندگی های مختلفی رو میگذرونیم که ممکنه در طول هم باشند اما اینجا همگی کنار هم هستیم - یعنی من بعد از اینکه این زندگیم به پایان رسیده دوباره متولد شدم و زندگی بعدی رو شروع کردم اما اون هم در حال حاضر در جریانه

 

تمام افرادی که اطرافم هستند - باهاشون ارتباط دارم یا ندارم - یکی از زندگی هایی هستند که من دارم تجربه میکنم - همه افرادی که بودند یا قراره باشند هم همینطور 

 

با این ایده نه تنها زندگی عادلانه میشه بلکه حتا مفهوم عدالت از بین میره چون دیگه کسی بوجود نداره جز یک نفر - که سنجشی بینمون صورت بگیره و بحث عادلانه بودن یا نبودن داستان مطرح بشه

 

اگر با این فرض پیش برم که تمام افرادی که میشناسم خودم هسند - در واقع هر کاری که انجام میدم - و هر اثری که داشته باشه به خودم منعطف میشه و حالت های مختلفی از من با خود من در تعامل اند

 

شاید عجیب باشه اما اگر از چارچوب یک دنیای سه بعدی که با بعد زمان ترکیب شده خارج بشیم - کاملن امکان پذیره

 

شاعرهای مختلفی هم در این مورد شعر شعر گفتند

 

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی 

این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا

هر همل کز تو رود در تو رسد لاجرم تو را ز خود بد نپسند

تو مپندار که از خود خبری هست تو را هرچه کردی به خود آن کرده ای در همه حال

 

و خیلی اشعار دیگه که نشون میدن بزرگان ادب هم به این موضوع فکر کردند

 

شاید اون کارما که در موردش صحبت میکنیم در واقع چیزی جز کاری که خودمون داریم انجام میدیم نیست

یعنی در حقیقت هرکاری که انجام میدیم چه خوب و چه بد - داریم با خودمون انجام میدیم

یک بار در نقش فاعل و یک بار مفعول

 

شاید خیلی ترسناک باشه این نگاه - و شاید برعکس - خیلی خوشایند باشه

اما در واقع ممکنه همینطور باشه و اگر نخواهیم دنیا رو یک شبیه سازی فرض کنیم که هیچ چیز جز ما واقعی نیست - میتونیم اینطور بهش نگاه کنیم

 

واقعی هست اما جز خودمون چیزی وجود نداره

و حالا که به این نتیجه رسیدیم - میتونیم افعال رو مفرد کنیم

 

واقعیه و جز من چیزی وجود نداره

 

من هرکاری که انجام میدم در تعامل با خود منه و اگر خوبی بکنم - خودم در نقش دیگری اون خوبی رو دریافت میکنیم و اگر بدی بکنم باز هم به خودم کردم 

 

حتا نمیشه گفت بده یا خوب

 

به هر حال 

 

نمیدونم چه عاملی باعث شد که این رو امشب بنویسم - ولی حس کردم وقتشه

 

گرچه چون به اینکه چطور بنویسشم فکر نکردم شاید اونطور که میخواستم نشد - اما باز هم تونستم مفهومش و اون چیزی که در ذهنم میگذشت رو تا حدودی برسونم

 

امیدوارم سال خیلی خوبی باشه برای هممون و من بتونم دوباره نوشتن رو شروع بکنم 

 

شاید یکم فکر کردم و یک موزیک هم ضمیمه این پست کردم که حسش رو بهتر منتقل بکنم 

 

حرفی نیست 

 

فعلن

نظرات  (۱)

البته که ممکن همه ی ما یکی باشیم یکم که به اسرار عالم هستی خودتو نزدیک میکنی کامل درکش میکنی و هر بار شگفتی های جدیدتری کشف میکنی.واس همینه هر اتفاق بد یا خوبی که واس کسی میفته من با تمام وجودم حسش میکنم انگار که واس خودم اتفاق افتاده...حتا واسه حیوونا و طبیعت...کافیه هدفت درک ذره ای از این جهان باشه.خوبی که میکنم پر از شعف می شم و اگر به ناچار به کسی بدی می کنم در لحظه تمام وجودم از ناراحتی و پشیمونی پر میشه.گویی که به خود کردم 🥲...

پاسخ:
خوبی و بدی
همش "واس" ماست
همشم وقتی به حد قابل توجهی برسه با چشم غیر مسلح هم دیده میشه
حتا در چهره‌ی آدما 😎
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">