چی یادم داد ؟ :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

تا حالا خیلی چیزا یادم داده ! 


یادم داده از خودم سوال کنم خیلی آدما زورشون زیاده ولی چرا خدا رو وارد قضیه نمی کنیم ؟ 


یادم داد این همه خدا ما رو امتحان کرد این بار من امتحانانش کنم ( 20 میشه - ولی سواد من کمه راه حل های ابتکاریش رو نمره نمیدم و همش ازش می خوام همونی که من خواستم رو بنویسه ! )


یادم داد اگر می خوای بری جنگل - به جای اینکه با خودت بگی میریم جنگل یه حالی می کنیم و میایم - با خودت بگو جنگل هم خار داره هم مار !


پس نه دمپایی لا انگشتی پات کن نه شلوارک بپوش ! پوتین با شلوار کلفت ! اگر هم خیلی به تیپت اهمیت میدی شلوار لی بپوش ! 


اگه خار نداشت و ماری هم نبود ضرر نمی کنی ولی اگر باشه به نفعته که این مدلی فکر کردی ! در حالت بعد یه طرف قضیه هیچی نیست ولی اون طرف ضرره ! دیگه خود دانی 


یادم داد وقتی یه عده همه یه جور باشن و هم سطح - وقتی سطح قضیه رو لمس می کنی خوش دسته ! اما وقتی یه عده می خوان خیلی زیاد از جمع بزنن بیرون ! در شرایطی که حقشون نیست و ظرفیتشو ندارن ! مثل میخ از وسط جمعیت میرن بالا ! اون وقته که وقتی قضیه رو لمس می کنی حس می کنی یه چیز خیلی تیز و دردناک رو لمس کردی ! اگر بخوای با قضیه همراه بشی و تا آخرش باشی همیشه باید درد این میخ هایی که اون وسط سبز شدن رو تحمل بکنی ! 


من چکش خوبی نیستم ! اما شاید خار توی قسمت قبل هم دلیلی داشته که نشده چمن ! 


وحشی شدن هم شاید قسمتی از این راز بقا باشه ! تا کی لگد شی و وظیفت باشه که سبز بمونی و حال بدی ؟ گاهی قانون عوض میشه ! راز بقا به جای اون حرف وسطش که 2 تا نقطه داره نقطه های تردیدشو به خار تبدیل می کنه و میشه چی ؟ رازِ بِ (ق+2) ا ... ؟ !


شایدم همینه رسمش !


دیگه چی یادم داد ؟ یادم داد اگه دنبال یه جنسی بودی ... هیچ جا پیداش نکردی و فقط یه مغازه با قیمت خیلی بالا میفروختش - به قیمتش نگاه نکن اگر بحث با 4 تا کاغذ حل میشه بخرش ! چرک کف دست رو بده بره به جاش چیزی که دوستش داری رو به دست بیار


اما ... اگه طرف بهت گفت قیمتش همونه ... منتها باید برقصی یکم بعد بخریش ... بزن تو دهنش !


یادت باشه هیچی رو از دست نمیدی ... اگر خریدیش دیگه هیچی نداری که از دست بدی چون در اصل اون بنده خدا همه چیزتو خریده !


نفروش خودتو ! بذار خدات همیشه دستت باشه - خودتم از دنیا پس بگیر ... ( بعدم برو مغازه کناری اون جنسو داره با قیمت خودش بخرش ! داستان اینجوریه معمولن )


یادم داد مرد هم گریه می کنه ! فقط گریشو کسی نمیبینه ! مرده و خداش ! واسه خدا هرچی گریه کنی کنتور نمیندازه ! اتفاقن مردای تنها واسه خدا گریه می کنن چون رفیقو همدم و همراه و همه چیزشونه !


یادم داد درک کنم ! یادم داد همیشه از این سخت ترم هست ! و همیشه ممکنه مال بقیه از اینم بدتر باشه ! بفهمم اینو ... الان منم شدم یکی از اون بقیه هایی که تا دیروز من نبودم ! دارم می فهمم اینو !


یادم داد  " این همه در ! چرا قفلی رو این که قفله ؟ "


اون بالا که اومدم بنویسم استارتشو که زدم یه چیز جدید یاد گرفتم ! اینو فکر کنم خود اوستا کریم الان یادم داد ! "دهنده ی بی منت" . خیلی بهش میاد ! 


یادم داد بعضی چیزا هم جزئی از داستانه ! رد کن برو ! سریع بخون و ورق بزن که با بقیه داستان همراه بشی !


یادم داد دوست خوب چه گنجیه ! می ارزه آدم دنبالش بگرده ! و می ارزید که فهمیدم هنوز باید بگردم !


یادم داد به کم قانع نباشم ! یادم داد آروم حرف بزنم اما سریع فکر کنم ! 


یادم داد گاهی احتمالات قطعی تر از قطعیات هستند . مثل بقیه فکر نکنم


یادم داد موقعیت شناس باشم - هر تکنیکی رو یه جا باید اجرا کرد ! یادم داد تاکتیک یعنی این


یادم داد که نمی خواد یادم بده عوض شم ! حتا اگه شده همه چیزو عوض کنم ... اینو نمیدونم من یادش دادم یا اون یادم داد ! حالا اگرم من یادش دادم عیب نداره ! نمیشه که همه اش اون یادم بده !


یادم داد به جای اینکه بگم "هههههییییییی" بگم "هههههههههوووووووووفففففففففف" ! اینا خیلی فرقشه ! تازه فهمیدم اونایی که قبل از 7 بیدار میشن دومی رو زیاد میگن و اونایی که بعد از 7 بیدار میشن رو اولی بیشتر مانور میدن !


البته اونایی که بعد از 7 تازه می خوابن بیشتر میگن "خخخخخ - پپپپپپپفففففففف " که خوب اینا تو همون رختخواب باشن نیان تو داستان بهتره !


خلاصه کنم براتون ... فکر نمی کردم الان که می خوام اینو بنویسم این همه چیز یاد گرفته باشم ! به خصوص توی مدت 3 روز اخیر که شاید نصفش مربوط به این مدته !


راستی خیلیا می گفتن خدا بزرگه منم یاد گرفته بودم هرجا یه بدبختی رو میدیدم که دیگه کارش تموم بود می گفتن خدا بزرگه ! ولی تازه کمممم کممم دارم متوجه میشم خدا یعنی چی بزرگه ؟ یه 3 4 تا چشمه اومده برام ... که تشنه ترم هم کرده ! دیگه ول کنش نیستم همه اش باید برام چشمه تدارک ببینه ! 


خدایا یادم داده خوب به من چه ! یادگیریم بالاست ! مرسی !


سرتون رو درد نیارم ... هنوز خیلی باید یاد بگیرم و قول میدم هرچی یاد گرفتم میام می نویسم که شما هم یاد بگیرید !


امیدوارم شاد باشید


برای منم دعا کنید ... فعلن خدا نگهدار تا ...




نظرات  (۸)

سلام من پرسیدم از دوستان یگان ۰۱۲ آقای قنبری این دوره،دوره کد میگیره و فعلا ساعت خروج همون 4 هست و نگهبانی ها هم هفته ای یک شب که بچه های تهران پنج شنبه جمعه نیستن حالا با توجه به اینکه حداقل اینجا دو روز آخرهفته خونه ای لآقل بهتر از اصفهانه اینش و روز هایی هم که به قول خودت اگر منشی نشدی یا آشنایی گیر نیاوردی همونجا استراحت کن لازم نیست این همه راه بیای و بری پادگان شرایط تمرین هم دیگه بستگی به زرنگیت داره سرباز هایی بودن که در طول دوره کد من ندیدمشون تو خیلی راحت میتونی از بهداری چند روز استراحت بگیری مرخصی ساعتی بیای و حتی چند روز نری اگر هم میخوای منشی بشی باید از روز اول بری چون زود انتخاب میشن!
پاسخ:
سلام دستت درد نکنه که سوال کردی برام

راستش منم امروز با سرهنگ صحبت کردم گفت اگر بیای 01 من خیلی آشنا دارم از افسر ورزش گرفته تا چند تا از فرمانده ها  همه دوستای من هستن میتونم سفارش کنم

ایشالا سعی می کنم بیام و با توکل به خدا به اینا بسپرم بگن نگهبانی هام رو هم برام اوکی کنن که ردیف باشه ! ایشالا فردا میرم اصفهان شنبه نامه رو میدم و میام اگر خدا بخواد

ببین نمیتونی صحبت کنی بگی یکی از آشناهام داره میاد یه منشی براش خالی کنید این ورزشکاره بهترین پست براش منشی گریه ؟ که منم بدون سفارش بتونم به کارام برسم

اگر میتونی و آشنا داری بهشون بسپر که من برم توی یگانشون چون من روز اول اصفهانم و از اون طرف هم احتمالا بهم مرخصی میدن تا بعد از عاشورا ! اینه که نمیرسم واسه انتخاب منشی و اینا حضور داشته باشم

در کل بازم لطف کردی - ممنون - خودتم معرفی کن برای بیننده های عزیز یهو دیدی آشنا در اومدیم

توکل به خدا برم ببینم چی میشه
سلام شرمنده تو بد شرایطی نگهبان شدم و دسترسی به نت نداشتم خب بگو ببینم چیکار کردی؟ راستش من الان تو پادگان ۰۱خدمت نمیکنم که دسترسی داشته باشم واست کاری که ایده آلته انجام بدم وگرنه سعی میکردم. دو ماه رو راحت تر بقیه باشی حداقل حالا دستور انتقال گرفتی به تهران یا نه؟
پاسخ:
سلام دشمنت شرمنده

خدا رو شکر حتا وارد پادگان اصفهان نشدم ... با فامیلمون رفتم که خودش قبلن اونجا فرمانده بوده ... من خوابیدم تو ماشین خودش نامه ام رو برد و امضا و ایناشو گرفت و 1 هفته هم مرخصی دادن - تاریخ معرفی به تهران رو برام زدن 17 ام 

خدا رو شکر این هم حل شد انشالله از اینجا به بعدش هم حل میشه - من اصفهان که رفتم همون روز گفتم که اگر اصفهان میموندم خیلی راحت تر بودم - چون خونه خیلی از فامیلامون اونجاست و معمولن هم دور هم جمع میشن و شلوغه و اونجا هم فرمانده هاش همه آشنا بودن و در کل فکر می کنم از نظر روانی خیلی راحت تر بود نسبت به تهران

رفت و آمدش و ساعت آموزشش هم کمتر بود ونوع آموزشش ساده تر بود

اما به خاطر اینکه بتونم بیام خونه و به تمرین برسم اومدم تهران - انشالله تهران همونطور که می خوام بشه و بهم اجازه بدن که برسم به همه تمرینام وگرنه شرایط سخت میشه 

به هر حال چیزی که از خدا می خواستم تا حالا ردیف شده انشالله از اینجا به بعد هم درست میشه
سلام
چطوری؟
از خدمت چه خبر؟
پاسخ:
سلام خوبی سعید؟

راستش خبر که زیاده منتها چون رو هواست همه چیز فعلن توکل به خدا

انشالله به یه حالت با ثبات که رسیدم میام برات تعریف می کنم


برام دعا کن - خودت خوبی؟ چه خبر؟

فعلن اصفهانم

سلام
توکل به خدا
منم خوبم چند روز دیگه زنگ میزنم شهرضا ببینم کسری جبهه چی شد و فعلا اوضام خوبه افتادم حوزه 3 نفر هستیم بدون پست شب میخوابیم صبح بیدار میشیم
فعلا وضعیت خوبه ولی فرماندمون مسئول اطلاعاتی هست یکم اذیت میکنه و اصلا ازش خوشم نمیاد چون خیلی خیلی نامرده ولی درکل شکر بد نیست.
شکر خدا یکی از دوستانم رو فرستادن پیش ما با یکی جایگزین شده و مشغول هستیم.
حاجی الان میفهمم که چرا کسانی که میرم خدمت اکثرشون بعد از خدمت از ارتش و سپاه و ... بدشون میاد.
توی این یکماه از نظر روحی خیلی خوردم و این فرمانده هم بیشتر میکوبوند منو
به من خیلی احتیاج دارن چون اکثرا با کارهاشون آشنام و در مقابل کارهایی که براشون میکنم خیلی بد رفتار میکنن چون پست نداریم خوبه و زمستان رو اگه جابجام نکنن اینجا میمونم بهار که هوا خوب شد انتقالی میگیرم برم ناحیه
درکل حاجی چه ارتش چه سپاه همشون میشکونن آدم رو باید تحمل کرد.
چند روز پیش یک پیامی امد برام برات میذارم اینم از دعایی که برات میکنم:
خدایا مخاطب این پیام بی نهایت برایم عزیز است
و تو بی نهایت مهربانی
پروردگارااو را بر بال آرزوهایش پروازده و در همه لحظات دریابش
دلش را سرشار از شادی کن
آمین
فعلا داداش
پاسخ:
ممنون بابت دعای قشنگت انشالله کار تو هم حل میشه نگران نباش بسپرش به خدا

 
برای منم دعا کن

ضمنن انتظاری هم از این نظامی ها نداشته باش

من که به جای بالا بردن انتظارم تمرکزم رو گذاشتم رو موضوع اصلی

دلم می خواد به خواست خدا تلاشم رو بکنم که برم دیگه نبینمشون

فعلن هم روی هوا هستم - خوشبختانه وضعیت خوبه منتها دلم می خواد به اون چیزی که می خوام برسم

ایشالا که دعا واسه جفتمون مستجاب میشه
سلام.

این لینک وب سایت هایی که کنار وبلاگ گذاشتین واقعا عالی هست بازم اگر سایتی رو 

دیدین که مفیده حتما معرفی کنید تا هم من و هم دوستان استفاده کنیم.
پاسخ:
سلام چشم 

در رابطه با سوالاتی هم که پرسیدی - اگر همین ایمیلت هست بگو تا اونجا جواب بدم

این جا نمی خوام بحث هایی مربوط به اون مسائل رو داشته باشیم 


سلام
چطوری داداش؟
چه خبر؟

پاسخ:
سلام خوبی حاجی ؟ قربونت خبری نیست سلامتی

شما چه خبر ؟
سلام
خوبید شما.؟
چرا از پست جدید خبری نیست؟
پاسخ:
سلام چطوری ؟ 

راستش حس می کنم چیزی توی ذهنم نیست که خوندنی باشه

یه روز پستای قدیمیم رو خوندم - بعد خودم رو گذاشتم جای یه نفر دیگه و از دید یکی دیگه به نوشته هام نگاه کردم

دیدم اصلن جالب نیستن ! یعنی حس می کنم همین چیزایی هم که گذاشتم اضافه بودن 

ذهنم هم درگیر موضوعات جدیدی شده ... دیگه حس هیچ کاری رو ندارم - بیش از حد هم دورم خلوت شده و این خیلی تاثیر گذاشته روی ذهنم

خلاصه باید یه چیزی نوشت که ارزش خوندن داشته باشه - حس می کنم هنوز خیلی جا داره تا به اون مرحله برسم 

خیلی خام و بچه  گونه می نویسم دوست ندارم بعدها که یه مقدار پخته تر میشم از خوندن حرفام خندم بگیره یا خجالت بکشم 

میگن بهتره ساکت باشی و فکر کنن احمقی تا اینکه دهنت باز بشه و دیگه هیچ شکی باقی نمونه !

بیخیال شما چه خبر خوش می گذره ؟ امیدوارم به همه خوش بگذره


امیدوارم با همه این اوصاف حالت خوب باشه یا همون حاله خوبی داشته باشی
من هم بدک نیستم
با خود جدیدم مشکل دارم:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی