دا چنس ! :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

سلام


یه مدتی بود خدا رو شکر خوب تمرین می کردم ... البته که پزشکا تکواندو رو برام ممنوع کرده بودن به خاطر مشکل کمرم منتها خدا رو شکر من انجامش میدادم و اتفاقن بدنم رو هم خیلی قوی تر کرده بود و درد کمرم از بین رفته بود و حس خوبی داشتم


اینکه هر روز ورزش می کنم واقعن احساس خوبی بهم میده ! به خاطر آسیب هایی که بدنم داشت تصمیم گرفته بودم توی تکواندو دیگه مبارزه نکنم ! 


اما بعد از یه مدت و با بستن چند سری لوازم مبارزه روی هم تصمیمم عوض شد و مبارزه می کردم و خدا رو شکر با همه بچه های باشگاه که الان توی اوج هستن بزن بزن می کردم و میتونم بگم از نظر آمادگی حتا بهتر هم بودم از خیلی لحاظ


شنا هم که جای خود داشت ... 


منتها چیزی که می خوام تعریف کنم بر می گرده به همون داستانی که در اوایل تشکیل وبلاگ نوشته بودم ! اینکه من تکواندو رو دوست دارم اما انگار اون به من علاقه ای نداره !


تا صحبت از مسابقه می کنم یه نیروی ناشناخته دخل منو میاره ! جوری که کلی درگیرش میشم !


از زمانی که نوجوان بودم که قبل از مسابقات جهانی کمرم گرفتگی شدید پیدا کرد و بعدش برای مسابقات بعدی پام شکست و بعدش برای مسابقات جوانان و بزرگسالان مچ پام به طرز وحشتناکی آسیب دید و بعدش هم که پارسال که باز قرار بود مسابقه بدم و فهمیدم کمرم آسیب داره


من اینها رو سعی می کنم توجه نکنم بهشون ! اما چند روزی بود که خیلی ذهنم درگیر این مسئله بود و دوست داشتم بازم مسابقه بدم 


امروز برادرم رو هم بردم باشگاه با خودم و بهش گفتم بیا بریم و از این به بعد با هم مثل قدیم تمرین کنیم و آماده شیم ! 


داداشم هم با یه روحیه خوب استارتشو زد !


توی باشگاه هم به بچه ها گفتم که می خوام توی مسابقات پیش رو شرکت کنم و کلی هم خوشحال شدن ... 


منتها توی تمرین یه اتفاق بد افتاد ! با یکی از بچه ها که حدود 110 کیلو وزنشه داشتم پا میزدم که یه مرتبه توی جربان مبارزه پریدیم بالا و با وزنش + وزن خودم به اتفاق اومدیم روی یه پای من و متاسفانه پام هم در وضعیت خوبی از نظر تعادل قرار نداشت در اون لحظه و زانوم از بقل تا شد به سمت بیرون ! البته نه به صورت خیلی شدید خدارو شکر ... اما کاملن حس کردم که کشکک زانوم رفت کنار زانوم و با یه صدای بد برگشت سرجاش


در مورد اینکه چقدر این صحنه و دردش وحشتناکه نمی خوام صحبت کنم ... اما خیلی حالم بد شد طوری که از شدت درد و ناراحتی داشتم بالا می آوردم و یه حالت بیهوشی بهم دست داد ...


بعدم که زانوم قفل کرد و ... هیچی خلاصه داداشم رفت خونه و ماشین رو آورد و سوار ماشین شدیم و رفتیم دکتر و عکس برداری و ...


و دکتر گفت به احتمال زیاد مینیسک و رباط پات پاره شدن و ممکنه احتیاج به عمل داشته باشه ... اما تا نتیجه ام آر آی رو نبینم نمیتونم نظر قطعی بدم


بعدش هم زانوم رو فیکس کرد و گفت ام آر آی بگیر و یکشنبه بیار تا ببینمت ... 


فقط دارم به این فکر می کنم که چرا اینطوری میشه دائم ! کلی هزینه الکی فقط همین امشب شد ! البته خدا رو شکر می کنم ... و ازش می خوام که طوری نشده باشه و خدا رو شکر بازم ... میتونست خیلی بدتر از این باشه ... 


اما دلم سوخت ! داداشم رو که دیدم که با یه چهره نا امید داشت بهم نگاه می کرد ... فکر کنم تو دلش می گفت خوب شد ما تصمیم گرفتیم بیایم تمرین که اینطوری شد !


از اون طرف یه مدت بود برنامه خوبی داشتم برای تمرین و بدنسازی و خدا رو شکر نتیجه اش داشت خوب می شد ! اما الان معلوم نیست چند وقت باز باید بخوابم گوشه خونه و پام دراز باشه !


اعصاب آدم میریزه به هم ! الان پام یه حالتی داره که نه میتونم خم کنمش و نه صاف ... انگار قفل شده و بی حس ...


خلاصه خواستم بعد از اینکه برای سلامتی خودتون و عزیزاتون و همه دعا کردید 


برای منم دعا کنید که وضعیت خراب نباشه و در حد کشیدگی باشه و پارگی و عمل و ... نداشته باشه 


خیلی داغون میشم وقتی میفتم گوشه خونه و نمیتونم ورزش کنم و تقریبن میشه گفت تعطیل میشم به کل !


من که از خدا می خوام دخلم نیومده باشه و سریع خوب بشه ... و البته نه فقط برای خودم ... امیدوارم همه سلامت باشیم و مشکلی برای هیچکس پیش نیاد


لطفن شما هم دعا کنید ... 


شاد باشید