دریا ! :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با من از آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

یعنی

https://telegram.me/Unsane

لینک کانال تلگرام :

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

سلام – این چند روز مسافرت بودم و بالاخره بعد از مدت ها فرصت شد که یک سفر به شمال کشور برم

آخرین بار با خونواده خاله خدا بیامرزم رفتیم و خیلی هم خوش گذشت – خدا رحمتش کنه


از اون زمان دیگه شمال نرفته بودم – و بعد از اینکه شروع کردم به صورت حرفه ای شنا کردن خیلی دوست داشتم که دوباره برم شمال – جدای از بحث خود سفر،دوست داشتم که از دید یک شناگر به سوالاتی که در مورد دریا وجود داره و همینطور صحبتهایی که در موردش میشه نگاه بکنم و بتونم در موردشون نظر بدم و خدا رو شکر الان در این مورد به درک بهتری رسیدم


با توجه به اینکه فصل گرماست و ممکنه شما هم هوس کنید یه سری به دریا بزنید – گفتم شاید بهتر باشه با یک سری مسائل فنی آشنا بشید – شاید به دردتون خورد


خوب من خودم وقتی که رفتیم دریا – در دوردست ها یک سری پرچم دیدم که در فواصل مختلف از ساحل قرار داده بودند 

نمیدونستم چقدر فاصله دارند اما آخرینش رو نشون کردم و حدس خودم این بود که شاید یکی دو کیلومتر از ساحل دورتر باشه

قرار شد که به قول خودمون نقطه بزنم – یعنی برم پیشش و برگردم – و به قول بچه های اهل فن

Capture The Flag

انجام بدم


در این عملیات که هر روز عصر انجامش میدادم یک سری مسائل رو تجربه کردم که خیلی خوبه که بدونید


نکته ی اول : در دریا اجسام از آنچه به نظر میرسند از شما دورترند... این رو زمانی متوجه شدم که داشتم به سمت اون پرچم آخر شنا می کردم و هرچی میرفتم بهش نمیرسیدم... طبق تخمین خودم خیلی سریعتر باید بهش میرسیدم اما بعد از شنا کردن یک مسافت طولانی دیدم که انگار فاصله ام باهاش تغییری نمی کنه... بعد که بهش رسیدم دیدم که چقدر بزرگه و از دور به نظر معمولی و جمع و جور میومده – طوری که حتا از نزدیک شدن بهش واهمه داشتم... وقتی هم که برمیگشتم اولین پرچمهایی که در مسیر قرار داشتند و از ساحل به نظر خیلی دور میومدند رو وقتی از سمت پرچم آخر نگاه می کردم فکر می کردم که نزدیک ساحل هستند !

این به خاطر بزرگی دریاست... مثل وقتی که به یک کوه نگاه می کنیم و فکر می کنیم نزدیکه اما وقتی که یک خونه رو روش میبینیم که به اندازه ی یک نقطه است،میفهمیم که چقدر دوره !

این رو گفتم که بدونید هر زمان که خواستید وارد دریا بشید – اگر در ذهنتون جایی رو مشخص کردید که به سمتش برید و برگردید یادتون باشه که هرچه که اونجا از ساحل دورتر باشه به نظر نزدیکتر میاد نسبت به فاصله ی واقعیش – یعنی ممکنه یک مسافت صد متری از ساحل به نظر صد متر برسه – اما دویست متر به نظر صد و پنجاه متر بیاد و شاید یک کیلومتر به نظر پونصد متر هم نباشه... خودم هم آخر نفهمیدم که اون پرچم چقدر فاصله داشت با ساحل اما دفعه ی اول رفت و برگشتم یک ساعت و نیم طول کشید که البته به دلایل دیگری هم که در ادامه بهشون اشاره می کنم وابسته بود


نکته ی دوم : کشش دریا ! فکر می کنم تقریبن هر آدمی این رو شنیده که دریا آدم رو میکشه ... باید بگم که این کاملن درسته و من به شخصه تجربه اش کردم... وقتی که شنا می کردم و میرفتم که نقطه بزنم، خیلی راحت میرفتم... اما موقع برگشت تقریبن دو برابر باید به خودم فشار می آوردم و دیگه به اون سادگی نمیشد برگشت



جریان آب در هنگام عصر که من شنا می کردم به سمت غروب خورشید بود – تقریبن با زاویه 45 درجه نسبت به ساحل – و نکته ی جالب این بود که یک مقدار که از ساحل دور میشدم آب برگشت به سمت عقب داشت – یعنی اگر روی آب شناور میشدم آب من رو میبرد عقب – این رو به خصوص وقتی تجربه کردم که با پسرخاله ام رفتیم و یک مقدار از ساحل دور شدیم و یک مرتبه آب بردش و به من گفت هرکاری میکنم نمیتونم بیام جلو – که خوب شنا بلد بود و من بهش گفتم فقط ریلکس باش و آروم آروم بدون اتلاف انرژی روی آب سر بخور و بیا و یک مقدار که اومدیم جلوتر و در فاصله ی حدود صد متری از ساحل دیگه آب کشش نداشت به سمت عقب...

یکی از دلایلی که باعث میشه خیلی ها خوراک دریا بشن همینه که آب اونها رو میکشه به سمت عقب – باید بگم که قدرتش هم زیاده و اگر خوب شنا بلد نباشیم نمیتونیم خودمون رو نجات بدیم

این رو مد نظر داشته باشید و با اون فاکتور فاصله که قبل از این بهش اشاره کردم تلفیق کنید... نتیجه این میشه که اگر میخواهید از ساحل دور بشید حواستون به فاصله باشه – و همینطور به جریان آب که ممکنه آدم رو بکشه و ببره... و این تجربه ی من هست که تقریبن هر اندازه که انرژی مصرف می کنید تا به جلو برید – دو برابر یا بیشترش رو باید صرف برگشت بکنید

پس اگر به فرض 4 واحد انرژی دارید – تا جایی پیش برید که 1 واحدش بیشتر مصرف نشه چون باقیش رو باید صرف برگشتن بکنید، البته این برای کسی صادقه که خوب شنا می کنه یعنی سطح شناش متوسط هست حداقل – کسی که شناش از متوسط پایین تر هست یا شنا بلد نیست باید این رو بدونه که داره با جونش بازی میکنه وقتی که از ساحل دور میشه – فکر نمی کنم پیش رفتن بیشتر از نقطه ای که حداکثر تا کمر در آب هستیم معقول و منطقی باشه وقتی که نمیتونیم خوب شنا کنیم


نکته ی سوم : وهم ! دیروز بعد از ظهر که برای شنا رفتم دریا و پرچم رو هم رد کردم و رفتم جلوتر بعد از مدت ها در زندگیم دچار ترس شده بودم... با اینکه شناگر بدی نیستم اما به صورت عجیبی از عمق آبهای آزاد میترسم و حتا عکسهایی که از عمق دریا و اقیانوس گرفته میشه رو وقتی که میبینم واهمه بهم دست میده... شاید شنیده باشید که خیلی ها در دریا قبل از غرق شدن سکته می کنند... و این درسته... خیلی ها رو ترس از دریا میکشه نه آبش ! 

دیروز که رفتم با توجه به روزهای قبلش که اطرافم قایق و جت اسکی میدیدم با خودم گفتم که خوب امروز هم حتمن میبینم – وقتی که در دریا آدما رو میبینید که در قایق و جت اسکی دارن میگن و میخندن و میرن خود به خود یه حس خوبی بهتون دست میده و همینکه میدونید تنها نیستید اون وسط، خودش مثل آدرنالین عمل می کنه و اجازه نمیده که متوهم بشید

اما دیروز که شنا کردم و رفتم جلو این اتفاق نیفتاد – نمیدونم چرا ولی نه قایقی اومد نه جت اسکی و نه هیچی و بعد از حدود یک ساعت شنا کردن خودمو وسط دریا پیدا کردم که تا فاصله ی زیادی هیچ آدمی اطرافم نمیدیدم و یک مرتبه حس بسیار بدی بهم دست داد

شما حتا اگر دونده ی خوبی هم باشید اگر خودتون رو وسط یک بیابون پیدا بکنید ممکنه بترسید – چون موضوع این نیست که شما میتونید خوب بدوید – موضوع وهمیه که دچارش میشید...

من هم دچارش شدم... هیچکس نبود ! خودم تنها – هیچ صدایی نمیومد و فقط صدای آب – صدای باد – صدای کف که مثل صدای مار بود... یک لحظه سرم رو کردم زیر آب و به نظرم اومد که یک جسم خیلی بزرگ و سیاه زیر آبه... من خودم خیلی خواب های ترسناکی میبینم از اقیانوس و اینکه در یک شب تاریک در یک قایق هستم و اون قایق غرق میشه و من نه تنها باید بقیه رو نجات بدم بلکه خودم هم از دیدن اون صحنه وحشت کردم... و این چیزی که به نظرم اومد زیر آب دیدم دقیقن مشابه خوابهایی بود که میدیدم... و بعدش این توهم بیشتر هم شد و حتا یک لحظه حس کردم که صدای یک سگ رو شنیدم که در حال حمله به منه و روم رو برگردوندم... اما بعدش با خودم گفتم سگ این وسط کجا بود ! با اینکه سعی میکردم خودم رو کنترل کنم اما ضربان قلبم به شدت رفته بود بالا و با خودم گفتم خدایا – اگر اینجا حتا یک ماهی به من بخوره ممکنه سکته رو بزنم

در همین افکار بودم که یک قایق ماهیگیری رو در حدود شاید 500 متری خودم دیدم – البته از قبل هم میدیدمش اما این بار توجهم بهش جلب شد و شروع کردم به سمتش شنا کردن... اون هم داشت حرکت می کرد – یک قایق پارویی بود – در فواصل مختلف توقف میکردم و براشون سوت میزدم و دست تکون میدادم – صدای من رو میشنیدن اما فکر می کنم من رو نمیدیدن و میرفتن – آخر هم بعد از اینکه حدود 500 متر شنا کردم به سمتشون و اونها همینطور حرکت می کردند فهمیدم که شاید اصلن من رو نمیبینن و این کارم اتلاف وقت و انرژیه فقط – هدفم هم از این کار فقط این بود که حس کنم یکی غیر از من هم اون وسط هست و همین که بهشون میرسیدم و باهاشون صحبت میکردم از اون شرایط استرس زا خارج میشدم اما رفتن و من تصمیم گرفتم که برگردم



در مسیر برگشت هم سعی میکردم سرم رو که میبرم زیر آب چشمام رو ببندم تا چیزی نبینم – به خصوص اینکه نمیدونستم چند متر آب زیرمه... احتمالن بند دریا رو در رفت رد کرده بودم – و حتا دیدن بند دریا  در برگشت میتونست من رو بترسونه

حتا قسمتی از مسیر رو به پشت شنا کردم تا حواسم پرت بشه... حدود نیم ساعت مونده بود که برسم به ساحل که یک نجات غریق که برای گشت زدن با جت اسکی اومده بود اون اطراف رو دیدم و براش سوت کشیدم... صدام رو شنید ولی من رو نمیدید – اما بعد از اینکه من رو دید اومد سمتم – خیلی ترسیده بود... میگفت واقعن وحشت کردم وقتی که دیدم این وسط یکی داره صدام می کنه و می خواستم فرار کنم... بعد گفت تو چطور اومدی و اینجا یکم صحبت کردیم و بعدش گفت میخوای ببرمت ؟ و من گفتم نه خودم میام... اونم یه ماشالله گفت و فرار کرد

داداشم میگفت وقتی رسیده بود ساحل با دوستاش جمع شده بودن و میگفت که یکی اون وسطه و تحلیل می کردن که خطرناکه و میکشه و زجرکش میکنه و ...

خلاصه من برگشتم و چون به خاطر اون هیجان و ترسی که داشتم خیلی سریعتر برگشته بودم احساس خستگی میکردم

در مورد خود شنا کردن باید بگم که روی آب موندن در دریا ساده تره نسبت به استخر – و اگر کسی شناگر باشه شاید براش خیلی ساده تر باشه که روی آب پیش بره – اما موارد دیگری هست که بهشون اشاره کردم و اونها هستند که شنا در دریا رو سخت می کنند - بهتره شنای غورباقه انجام داد و خیلی نرم شنا کرد - و هرجا احساس خستگی به آدم دست میده برگرده و به پشت بخوابه و آروم پا بزنه و خستگی در بکنه - البته این موارد هم احتیاج به تمرین دارند

این رو یادتون باشه که هرگز در دریا تنها شنا نکنید – حالا دریای خزر خوشبختانه جانور وحشی به اون صورت نداره – اما در دریاها یا آبهایی که جانور وحشی دارند که اصلن شنا کردن خودش زیر علامت سواله – چه رسد به تنها شنا کردن

برای اینکه به این نوشته پایان بدم و بحث رو خلاصه کنم – باید این رو بگم که در دریا آب تنی کنید – شنا نکنید – اگر شنا کردید حواستون به فاصله های گول زننده باشه و زیاد پیش نرید چون هرچقدر برید چند برابرش رو باید برگردید – و اگر هم حرفه ای شنا می کنید تنها نرید اون وسط – اونجا شرایطی پیش میاد که دیگه اصلن به غرق شدن فکر نمی کنید – به اینکه سکته میکنید یا با سلامت قلبی و ذهنی برمیگردید فکر می کنید – مثل این هست که وسط بیابون کسی جن زده بشه... اینها رو نمیگم که بترسید – میگم که بدونید دریا خیلی بزرگه و آدم غرق در بزرگیش میشه... وقتی کسی میره جلو یک مرتبه خودش رو مثل یک پشه میبینه که چه اطرافش چه زیر پاش رو نمیتونه تخمین بزنه که چقدر آبه و همین فکر روانش رو به هم میریزه و ممکنه توهمهایی بهش دست بده که قدرت نفس کشیدن رو هم ازش بگیره – چه رسد به شنا کردن

من خودم فین شنا (همین کفشهایی که غواص ها پاشون میکنند – اما ورژن کوچکترش که مخصوص شنا هست) رو پیشنهاد میکنم – اگر پای آدم باشه خیلی خوب میتونه از جریانی که به داخل دریا میکشه آدم رو،فرار بکنه – اما خوب خودش ممکنه آدم رو خسته بکنه و قبلش باید باهاش تمرین کرده باشید


راستی یک جریانی هم هست در دریا به نام جریان شکافنده – ممکنه در ساحل دریا ببینید که موج ها دارند به سمت ساحل میان و وسطشون خالیه و موج نیست – اونجا بسیار خطرناکه و آب از زیر با فشار زیادی داره برمیگرده به سمت دریا – اصلن سمتش نرید و اگر خدایی نکرده داخلش افتادید سعی نکنید که در خلافش شنا کنید – نفس رو حبس کنید و اجازه بدید که شما رو ببره – یک مقدار که ببره از قدرتش کم میشه وبعد میتونید از طرفینش خارج بشید


به هر حال این فانتزی من هم تبدیل شد یه یک تجربه و خاطره – اون توهم وحس وسط دریا رو فکر نکنم هیچوقت فراموش بکنم - به قول شاعر که در این رابطه میفرماید : خاطرات محال - شماله یادم بره !

امیدوارم همیشه سلامت باشید و هرجا که میرید بهتون خوش بگذره