شروع | پایان :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

من خیلی به موسیقی علاقه دارم - برای ذهن من حکم روغن رو داره برای قطعات یه ماشین


اگر نباشه ذهنم بعد از مدت کمی فعالیت به قول خودمون شاتون میزنه !


یکی از دلایلی که خیلی به موسیقی گوش میدم اینه که خیلی اوقات من رو از حالت طبیعی خارج می کنه !


من به حالتی میگم طبیعی که تمرکز در اون وجود نداره ... و حالت غیر طبیعی حالتیه که ذهنم به شکل خیلی عالی میتونه روی یه موضوع تمرکز بکنه


کارای عجیب و خارق العاده ی زیادی توی این مدتی که زندگی کردم انجام دادم - که کسی حتی جرات فکر کردن بهشون رو هم نداشته 


اما یکی از دلایلش این بوده که تونستم روی اون کارها خیلی خوب تمرکز کنم ... موسیقی به من کمک می کنه تا تصویرسازی کنم و در خیالاتم در موقعیتی که می خوام قرار بگیرم


و در ذهنم اون کاری رو که می خوم انجام بدم ... یعنی من رو چند قدم میبره از خودم جلوتر ! و کمکم می کنه تا دنبال خودم حرکت بکنم 


من اسمش رو گذاشتم Vision ! یعنی یک سری تصویرهایی که در حالت عادی و با یه ذهن معمولی نمیشه اونها رو دید 


باید حتما یه اهرم قوی برای اتصالشون به ذهن داشته باشیم


این مقدمه چینی ها برای این بودند که داستان اصلی رو تعریف کنم که بی ربط به موسیقی نیست !


چند وقت پیش من خوابی دیدم ... خواب دیدم که دارم با برادرم و چند نفر دیگه توی دریا شنا می کنم ! گم شده بودیم ... حالا جرئیات خواب مهم نیست


بعد از چند لحظه رسیدیم به یه جزیره که تا به حال منظره ای به اون زیبایی ندیده بودم ! فکر می کردم بهشته ... یکی از افرادی که با ما بود من رو به سمت خونه ای هدایت کرد - وقتی وارد اون خونه شدم دیدم یه آلبوم عکس اونجاست ... آلبوم رو که باز کردم عکسای خودم توش بود


ورق می زدم و عکس ها داشتن به سمت کودکی های من می رفتن ... من هم دائم می گفتم یادش به خیر ... تا اینکه به اولین عکس های کودکیم رسیدم ... و بعد که ورق زدم به یه پیرمرد رسیدم و انگار عکس های یه نفر دیگه شروع شدن ! ولی من هنوز هم همون حس رو به اون عکس ها داشتم ! انگار داشتم عکس های خودم رو میدیدم !


می گفتم یادش به خیر ... و در خواب کاملا اون افراد رو می شناختم - به خصوص اون مرد رو که عکس هاش اونجا بودن و خیلی شبیه شرودینگر بود - البته فقط شبیه بود ! چون تنها چیزی که از چهره ی اون افراد یادمه ته چهره ی اون فردی هست که توی خواب فکر می کردم خودمم 


من قبلا در این مورد که یه سری از فلاسفه معتقدند روح آدم یک سری مرگ و زندگی زنجیره ای رو تجربه می کنه تا به کمال برسه مطالعه داشتم و حتی در کتاب هایی خونده بودم که یک سری از روانشناس ها بعضی افراد رو اینقدر میبرن به گذشته تا اینکه از این زندگی خارج میشن و به زندگی قبل میرن ... 


اما از نظر منطقی نمیتونستم درست بهش فکر کنم چون اصلا نمیدونستم چه منطقی درش هست ... و بسیاری از اعتقاداتی که از کودکی به خورد ما داده شده رو هم زیر سوال می برد


اما اخیرا که از لحاظ روحی در شرایط خاصی قرار دارم این نوع احساسات بیشتر شده اند ! و موسیقی خیلی من رو بهشون نزدیک می کنه !


مدتیه دارم روی اینکه چطور بخوابم تا زمانی که این خواب ها رو میبینم در حافظم ثبت بشن کار می کنم ! 


چرا که تصاویر مبهم زیادی رو در بیداری و یا حالت خواب و بیدار میبینم ( به صورت آنی ) و اصلا در حافظه ام ثبت نمیشن


گاهی هم زمانی که موسیقی گوش می کنم یک سری تصویر به صورتی خیلی آنی میان و رد میشن از جلوی چشمم ... که حسشون واقعا جداست از تمام احساسات من ! یعنی حس می کنم اون تصاویر حسی رو دارن که من تجربشون نکردم - اما من تجربشون کردم !


به هر حال تصمیم گرفتم بتونم کنترلشون کنم - شب که می خوابم قبل از خواب زمانی که خیلی خسته ام هندزفری میزنم و شروع می کنم به گئش دادن آهنگ هایی که من رو به اون احساسات نزدیک می کنند ... بعد به خواب میرم ... اما تفاوتش با خواب اینه که در خواب قسمت هایی از مغز از کار می افتن 


اما در این حالت به علت صدای آهنگ و تمرکزی که روش کردم بعضی از قسمت ها بیدار میمونن - و حتی به دلیل اینکه قسمت هایی از مغز به خواب رفتن ... تمرکز اون قسمت هایی که هنوز بیدارن بیشتر هم میشه ! و این همون حسیه که من تجربه اش کردم


اون تصاویر رو به مدت طولانی تری دیدم ! حالا درک می کنم که این حس من به موسیقی از کجا میاد ! 


من تصویری رو دیدم در یه خیابون با ساختمون های بلند ... هوای ابری و در حال بارش بارون ... و من داشتم یه نفر دیگه رو با سرعت می بردم به یه جایی شبیه به پارکینگ زیر یکی از اون ساختمون های بلند ... و دائم به بالا نگاه می کردم !


اما نوع حس کردنم مثل احساسات خودم نبود ! انگار یه نفر دیگه داشت حس می کرد - چون من تا به حال محیط رو اینطوری حس نکرده بودم !


خیلی جالبه که در قالب یه نفر دیگه چیزای عادی رو حس کنی ! عجیب ترین حسیه که آدم میتونه تجربه کنه ! به خصوص وقتی که میدونی اون هم خودتی ... اما نه این خودت !


اینکه چرا من در اون تصاویر اونقدر دلهره دارم برام سواله ! نکته ی جالب اینکه من در حال حاضر از بارون بیزارم و اصلا دوست ندارم روی سرم بریزه 


اما فکر می کنم دلیلش جایی در همین تصاویر باشه ! 


اخیرا تعداد خواب هایی که میبینم و در اونها افرادی هستند که کاملا میشناسمشون خیلی زیاد شده و نکته ای که هست اینه که همیشه هم اون افراد به همون شکلی هستند که بودند و ظاهرشون عوض نمیشه


اما من نمیتونم اونها رو به ذهن بسپرم ! شاید باید بیشتر روی حافظه ام , اون هم در خواب کار کنم


فقط امروز که با اونها توی آشپزخونه بودم پدرم اومد و من رو صدا زد و خیلی هم عجله داشت که من بیدار شم 


و اینقدر سریع من روبیدار کرد که فرصت نکردم به صورت کامل از اون خواب خارج بشم ! به همین دلیل زمانی که حافظه ام اکتیو شد من هنوز داشتم اون تصاویر رو میدیدم و بعضی هاشون در ذهنم موندند ! تصویر اون بچه ها توی آشپزخونه ... 


اما نمیدونم چرا ایرانی نیستند ! نه اون شهر بارونی ... نه این بچه ها ! نه اون عکس ها ! انگار خارجی بودم !


به هر حال ... من حتی نمیدونم این تصاویر مربوط به گذشته اند یا آینده  یا شاید همین حالا  ! چون خیلی روی عقب و جلو ( یا حتی چپ و راست ) رفتن روی محور (های) زمان فکر کردم و فکر می کنم همه ی اینها به هم مربوطند !


زندگی ... مرگ ... زندگی بعد از مرگ ! زندگی های موازی ! جهان های موازی ... روح ! خواب ...


ولی فکر می کنم حداقل به یه روح با حساسیت بالا احتیاجه برای حس کردن این مسائل 


به هر حال اگر شمایی که تا به اینجای این متن رو مطالعه کردی نظری در این رابطه داری که بتونه به من کمک بکنه تا بفهمم موضوع چیه 


ممنون میشم در قسمت نظرات مطرحش بکنی تا راجع بهش فکر و تحقیق بکنم


من همین که بفهمم اون افرادی که در خواب میبینم چه کسانی هستند و چه ارتباطی با من دارند نصف راهو رفتم 


به قول نیچه که می گفت بگو قبل از تولد کجا بودی تا بهت بگم بعد از مرگ قراره کجا بری


یا مترلینگ که می گفت خود مرگ به تنهایی هیچ ترسی نداره ! ترس ما در حقیقت از بعد از مرگ هست ! از زندگی جدیدی که قراره آغاز بشه ! و اینکه نمیدونیم اون زندگی چیه  ! در حقیقت ما از زندگی می ترسیم نه از مرگ



و اگر بفهمم اون زندگی قبل و بعد از اینی که الان درش قرار دارم داستانشون چیه ... نمیدونم بعدش چی میشه ! اما ...



امیدوارم که بفهمم !


نظرات  (۳)

حسودیم شد!!!منم از این خوابا میخوام :دی
جیم کری میگه:مشگل زندگی اینه که در لحظات حساس موسیقی نداره...
کلا اکثر افراد با موسیقی زندگیشون میچرخه..یکی با یه آهنگ عاشق میشه..یکی میشه عابد و زاهد...
در مورد خوابات به نظرم میشه یه جور خواب حاکی از آینده یا رویای صادقه باشه...
دیدی گاهی اوقات تو یه لحظه حس میکنی که اتفاق چند ثانیه پیشت رو قبلا تو خواب دیدی...فکر کنم یه جورایی شبیه این باشه البته مغز تنها عضویه که هرگز کشف نمیشه...
پاسخ:
سلام

من فکر کنم اینا مربوط به گذشته است

چون اگر مربوط به آینده بودن حسشون برام آشنا نبود

جیم کری هم جمله های باحالی میگه ها ! 

من خیلی درگیر این موضوعم که این خواب کلا داستانش چیه ! و در ادامه مرگ و ... ! دیگه الان به داستانای ساده در مورد مرگ و اونایی که عوام بهشون اعتقاد دارن چندان اعتقادی ندارم

همونایی که خیلی از مرگ با اطمینان حرف میزنن خیلی ادعاشون میشه که به علی و اولادش ارادت دارن ! خود علی گفته بزرگترین اسرار مرگه !

ولی اینجوری اینا تعریفش می کنن و تا اعماق بهشت و جهنم و با متراژ و دمای هوا و ... کشف کردن من موندم دیگه از این مرگ چه سری میمونه !

دوست دارم اینارو بچینم کنار هم - مثل یه پازل میمونه ! حالا یه تیکه هاییش رو هم بچینیم و یه چیزی ازش در بیاریم کلی کار کردیم !

البته بدون مطالعه و علم کافی نمیشه ! خیلی علم می خواد اینجور تحقیقا !
az vaghtiin ino gofti asan 1chizaiyo fahmidamo nafahmidam,va in k nemidunestam rejebesh chi begam..faghat in k kheyli khaso ajibe,etefaghaiye k vase adamaye ajib miyofte.omidvaram kashfesh koni jaryano :)
As always, your work is done without the help of someone
پاسخ:
سلام

من خودمم متوجه نشدم و امیدوارم !

باز انگلیسی  ؟ 

گَل  ؟ 
....naaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
D:

پاسخ:
Kamelan :D
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی