BeeM :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

به دلیل پاره ای مشکلات قسمت نظرات وبلاگ فعلن تا مدت نامعلومی غیر فعال هست...

یاهو مسنجر هم به کلی کیفیتش رو از دست داده ...

پس در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده از آیدی mycontactid در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/mycontactid

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

هههههههههههییییییی


حس خوبی ندارم ... شایددیگه تکراری شده باشه ولی در حقیقت اینجا رو تبدیل کردم به سطل آشغال ذهنم 


هرچیز بدی که توشه میریزم اینجا


در حال حاضر دارم به خودم فکر می کنم ! خیلی ها میگن تو خیلی باهوشی ... منتها خوب که فکر می کنم می بینم موضوع کاملا بر عکسه ! عجب ابلهی هستم !


آدمای دور و ورم خیلی عجیبن ! نمیشه اونها رو شناخت ... من همیشه یک حس بدبینی به همه ی آدمای دورم داشتم منتها به این دلیل که به صورتی ذاتی بدبین نیستم ... در رویارویی با افراد این حس قدرتش رو از دست میده ! حتی به کسانی که میدونم پتانسیلش رو دارن که به بدترین دشمنای آدم تبدیل بشن خوبی می کنم 


چه بسا همون لحظه هم جواب خوبی رو با بدی میدن ... ولی خوب  ... هرکی یه جوره دیگه


راستش احساس پاکی می کنم - اما احساس سبکی ندارم ... خیلی سنگینم 


احساس پاکیم به این دلیله که خودم رو با بعضیا مقایسه کردم ... دیدم زیاد بد نیستم ...


اگر کسی حرف های من رو بشنوه ... لحن حرف زدنم ... حرفایی که میزنم ... شخصیتم و ... 


توی روی آدما ... پشت سرشون ... توی اس ام اس زدن ... چت کردن ... و ... 


همه جا یه جوره ! گرگ نیستم تو لباس بره ! اگر از کسی خوشم بیاد بهش میگم ... اگر خوشم نیاد هم بهش میگم


دوست دارم همه تکلیفشون رو با من بدونن ! قبل از اینکه با کسی ارتباط برقرار کنم خوب روش فکر می کنم و تحلیلش می کنم - به این نتیجه می رسم که اصلا ارتباطم با اون شخص ضرورتی داره ؟ اصلا خوشم میاد ازش ؟ یا بر عکس اون خوشش میاد اصلا ؟


نمیدونم ... من فکر می کردم اینها چیزاییه که توی زندگی همه هست ... فکر می کردم همه همینطوری فکر می کنن ... آخه منطقیش همینه من نمیدونم چه دلیلی داره که آدم یه چیز دیگرو نشون بقیه بده به جای خودش ! اونم نه یه چیز ثابت ! به هرکسی یه چیزی ! به من مثلا فرشته نشون بده ... به یکی دیگه جوانمرد ! واسه یکی دکتر باشه و روانشناس ... واسه یکی سنگ صبور باشه و در اصل همه اش الکی باشه 


و خودش اصلا شبیه اینها نباشه 


از همه ی این شخصیت سازی ها یه هدف داشته باشه ...


راستش امروز یه کاری کردم که خوب شاید اصل کار جالب نباشه ... اینکه بی اجازه بری سراغ چیزای شخصی یه نفر 


منتها معمولا این کار رو فقط واسه این انجام میدم که تکلیفم رو با طرف بدونم و بهتر بشناسمش گرچه ممکنه هیچکس خوشش نیاد ولی آنکه حسابش پاک است ... از محاکمه چه باک است


خلاصه داشتم صحبت هاش رو با بقیه می خوندم ! اونجاهایی که به من مربوط بود !


طرف تکلیفش رو با خودشم نمیدونه ! جا خوردم ! تعجب می کردم ! یه گوشی اَپِل داشت که اس ام اس ها به صورت مکالمه ( مثل چت ) توش سیو شده بود ! راستش اولش شک کردم که شاید من دارم بر عکس می خونم اس ام اس ها رو و اینها مال طرف مقابله و اون سری متن ها که فکر می کردم مال طرف مقابلن مال خودشن


منتها دیدم نه ! خودشه ! یعنی بهتر بگم این خود خودش بود !


چه شخصیت زشتی داشت ! سرم درد گرفت چون  نمیتونست موضوع رو هضم کنه !

چقدر بی هدف ... بی حس ... خطرناک و به درد نخور بود


گاهی طرف خودش رو غرق در یک سری احساسات به یه نفر میبینه منتها در شرایط که قرار می گیره به راحتی اون فرد رو با هر فرد دیگه ای تعویض می کنه


در حقیقت مهم نیست که اون فرد چه کسی باشه ! شاید در اون لحظه که ایشون غرقش شده شخص دیگه ای دم دست نبوده وگرنه دوبله سوبله غرق می شده تو این همه احساس


احساستو ...


تازه فهمیدم چرا بعضیا اینقدر روی اطلاعات گوشیشون حساسن


شاید در اصل روی شخصیت های فرعیشون حساسن ... توی گوشی خیلی جاها خودشوننن !


کسی که فکر می کنی دوستته رو می بینی که به راحتی پشت سرت حرف می زنه ! بگو و بخند و نقل مجلس شدی خلاصه ! حرف مفت ! فقط واسه خنده ! می فهمی در حد یه روانی نسبت بهت احساسات منفی داره و شاید این راهیه که خودش رو تخلیه می کنه باهاش تا به روت نیاره


ولی چرا ؟ چرا مردم با خودشون راحت نیستن ؟ چرا وقتی با یکی اینقدر درگیرن توی ذهنشون بی خیالش نمیشن ! جوری می چسبن به آدم که گاهی فکر می کنی عاشقت شدن


یکی به تو یه چیزی میگه که خوشت نمیاد ! میان اول کلی طرف رو خراب می کنن پیشت و طرفداریتو می کنن


بعد میبینی با طرف هم همینطور حرف زده و نوشته فلانی بره به درک ! 


واقعا چرا ؟ من نمیتونم درکش کنم منطقی نیست اصلا ! 


اولش که قصد داشتم فضولی کنم تو کارش خدا خدا می کردم که ارزشش رو داشته باشه


منتها آخرش که کارم تموم شد دیدم ارزشش رو داشت ... و اتفاق بد اینکه دوباره این حس پارانویا به من هجوم آورد ! نمیتونم جلوش رو بگیرم ! باعث ایجاد یه شخصیت دو قطبی درون وجودم میشه که از یه طرف نمی خواد اطرافیانش رو برنجونه و از طرفی نمیتونه تحملشون کنه و دائم با خودش درگیره !


بعضیا می خوان همه چیز  رو با هم داشته باشن و بدیش هم اینه که می گردن بهترین ها رو پیدا می کنن و می خوان با هم همشون رو داشته باشن


در صورتی که همین موضوع نشون میده که یه سری آشغالن که پس مونده های ته سطل آشغال زندگی هم زیادشونه ! به این دروغ ! به اون دروغ ! مخفی کاری ! زیرآبی رفتن  و زیر و رو کشیدن ! واقعا چرا ؟ 


به قول پدر اینشتین هیچکس نمیتونه همزمان سوار دو تا اسب بشه


کسی که به هر قیمتی می خواد به همه چیز برسه قیمت خودش رو از دست میده 


کسی هم که قیمتش رو از دست داد دیگه خریدار نداره ... پس به هیچی نمیرسه !


تنهایی بهترین چیزه ! و همه ی این اتفاقات یه مهر تاییدن روی این جمله که دیگه بهش ایمان دارم


اگه تنهایی خوب نبود ... خدا هم یکی نبود !


اوکی ! بگذریم ! باز دوباره رفتم تو فکرش ! خیلی چیزای مهم تر و قوی تر هستند که واقعیتش اصلا نمیدونم چطور بنویسمشون ! 


اومدم که اونها رو بنویسم ولی چون منطقی نیستند نمیتونم تحلیلشون کنم و نتیجه اش رو بیارم رو این صفحه ی جلوم 


حالا شاید تمرین کردم ولی عادت ندارم بعدا بهش فکر کنم ! همین الان میرن تو یه قسمتی از ذهنم و شروع می کنن به یخ زدن ! و سرماشون باعث میشه نتونم از یاد ببرمشون


منتها کاش می شد اونها رو بنویسم ! خالیم نکرد این نوشتن ! میمونه توم و می گنده ! 


یخ گندیده !


و من رو پر از احساسات منفی می کنه ! 


انزوا ! نفرت ! بدبینی ! 


اونی که توی سطل آشغال دنبال بوی عطر می گرده خیلی خوش خیاله


اینجا باید از همه تنفر داشت ! 


شاید یه روزی یکی اینقدری مایه داشت که عکسش رو ثابت کنه ...



نظرات  (۸)

موقع خوندن نوشته،پست و یا هر متنی حالت های مختلفی ممکن به آدم دست بده.یه دفعه میبینی اصلاً حس خوندنش نیست ،یه خط در میون میخونی  و میری!یه دفعه هم کلاً متوجه متن نمیشی و یه خط مینویسی که آره خوندم! یه وقت هم  تا میخونی یه مطلب میاد تو ذهنت که میخوای بنویسی ، و.. و.....

یه حالتش مثل الان هم هم اینه که وقتی میخونی غرق خوندن میشی جز یه سری حس ها و ترس ها هیچی توی ذهنت نمیاد

تنها واکنشت میشه چند قطره اشک که وقتی با دست پاکشون میکنی ، شرمنده میشی و متنفر چون میبینی انگاری ذهنت  لال شده! و بعد حس میکنی داری باهاشون توهین میکنی به صاحب متن! یکم که میگزره میبینی داری اشتباه میکنی!این واکنشت ممکنه بخاطر دیدن بعضی از واقعیت هایی باشه که بهشون بی توجه بودی !

بعداز خودت میترسی میخوای ببینی خودت چجوری ! بقولی با خودت چند چندی! شخصیت ثابتی داری یا...


پاسخ:
سلام

همیشه چرا اشک ؟ جدیدن زیاد اشک میریزی  ! این متن که نه ادبی بود نه عرفانی نه فلسفی ! 

همین جوری نصف شب بلند شدم نوشتمش و کاملا هم عادی بود - یه سری واقعیته دیگه

معمولا اینجوری نمینوشتم - همیشه حتی ساده ترین حرف ها رو غیر مستقیم میزدم و با کنایه و مثال و داستان و اینها

منتها این دفعه نمیدونم شاید حوصله اش نبود

این یکی مثل نوشته های خودت شد ! ساده و واقعی
سلام
مثل همیشه عالی بود.
پاسخ:
سلام

مثل همیشه چاکریم
حرف دل خیلی هاست این حرفات.....
جالب اینجاست همه هم ناراحتن از این رفتارها...و جالبتر ایتکه خیلی از همین آدما باعث بوجود اومدن این حالات میشن....فدات
پاسخ:
آرمین بالاخره اومدی ؟ 

سر بزن به ما مگه نمیبینی داره خاک می خوره ؟ 


فدات داداش....شرمنده دیر به دیر میام....ببخش

پاسخ:
شما فقط بیا

دیر به دیر بیا ! ولی بیا 

یه دونه ای
 as u said,fuck them all buddy 
پاسخ:
yeah budd
For those people who wrote a bad word, I think is worthy.
پاسخ:
Angry Soushiast
No, I'm not
  . ..UnLiNe
پاسخ:
And You Know It
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی