Grandma :: به نام تفاوت

به نام تفاوت

به نام تفاوت

درود به شما

با تشکر از اینکه از وبلاگ من بازدید می کنید.

در صورت تمایل میتونید برای ارتباط با بنده ازقسمت نظرات پست های وبلاگ، یا آیدی Unsane در تلگرام استفاده کنید.

این هم لینک آیدی :

https://telegram.me/Unsane

این آیدی تنها آیدی بنده و وابسته به این وبلاگ هست.

اگر هم ریپورت بودید و یا به هر دلیلی نمیتونستید پیام بدید میتونید در این کانال تلگرامی عضو بشید تا خودم بهتون پیام بدم

https://telegram.me/Phree

شاد و سلامت و موفق باشید.

سلام... در این لحظه که در حال نوشتن این پست هستم توی اتوبوسم


به سمت یه شهر دیگه


مادربزرگم دیروز پس از مدت ها تحمل رنج و بیماری تغییر مکان داد و از این دنیا رفت


امیدوارم با دیدن خاله ام خوشحال بشه چون ۵ ماه بود که براش سوال شده بود دخترش کجاست... 


و امیدوارم تمام رنج هاش به پایان رسیده باشن


و کاملن در آرامش باشه... 


امروز قرار بود من با یه سری از اقوام یعمی بچه های خاله مرحومم بریم... چون به خاطر کاری که داشتم دیشب نتونستم با خانواده برم... 


منتها در آخرین لحظات یه نفر به جمعیت اضافه شد... و من مجبور شدم طبق قانون خانم ها مقدم هستند خط بخورم و با اتوبوس بیام


دارم به گذشته فکر می کنم... چه روزهایی... چقدز خوشحال بودیم وقتی می خواستیم بریم خونه پدربزرگ و مادربزرگم... همه دور هم... فقط شادی و خاطرات خوب... 


پدربزرگ رفت... خاله عزیزم بدجوری رفت... بدجوری... 


مادربزرگم هم رفت... خونه پدربزرگم خالی شد... 


و... 


به هر حال امیدوارم عزیزان هممون همیشه سلامت و شاد و در آرامش باشن و عزیزان رفته هم در آرامش... و بقای عمر باقی باشه


نس عجیبی دارم... راستش دارم مقایسه می کنم... اینکه چه چیزایی جاشونو به چه چیزایی دادن... از وقتی فکر کردن یاد گرفتم خیلی چیزارو فراموش کردم... 


بچه که بودیم فکر نمی کردیم... به جاش زندگی می کردیم... 


اتوبوس تاریکه... یه سری سرباز کنارم هستن که بهشون مرخصی دادن که برن و اول تیر برگردن... آموزشیشون تموم شده... ناراحتن که کد خوردن


درکشون می کنم... خسته ان و خوابیدن... 


مادربزرگم هم خسته شده بود... البته از کل قضیه... دوست داشت تموم شه سریع تر... دلم براش تنگ میشه... 


دلم برای خیلی ها و خیلی چیزها تنگ میشه


یه سری حرف ها هست که حس می کنم نباید بزنم اما فقط دوست دارم اونارو بگم تا سبک شم


ولی بگذریم... چشمام دیگه درست نمیتونن گوشی رو ببینن... خیس شدن


خدا کنه همه سلامت باشن و بمونن


خدا ما رو ببخشه


و اونایی هم که چشماشونو بستن از این دنیا جایی چشم باز کنن که تلافی تمام دردها‌شون توی این دنیا در بیاد


چراغ رو روشن کردن


وقت رفتنه


شاد باشید و زندگی کنید


اتوبوس وایساد برم یه دوری بزنم و بیام بیرون از این فاز